درحال بارگزاري
  • تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1391

علم آموزى زن ازمنظر اسلام .قسمت دوم


           

 
    

 

از آنجايى‏ كه شمار دانشمندان زن در تاريخ نظام آموزش اسلامى در مقايسه با مردها كمتر است، بعضى‏هاپنداشته ‏اند در اسلام محدوديتى درباره تحصيل زنان و دختران وجود دارد. اين مقاله به بررسي اين مساله مي‌پردازد.

 

فاطمه ‏ام الحسن دختر شهيد اول

 

وى زن عالمه و فاضله و عابده و صالحه بوده و در كلمات بعضى از بزرگان به:زبدة‏الخواص و زينة اهل العلم و الاخلاص و فقيهه و شيخة الشيعة وست‏ال مشايخ.موصوف است.

 

از مشايخ بسيارى استماع كرده و از پدر بزرگوار خود و سيد ابن معيه استادوالدش اجازه روايت داشته است. پدرش او را بسيار مى‏ستود و زنان را به اقتدا و مراجعه به او دراحكام امر مى‏كرد.

 

لفظ «ست‏المشايخ‏» كه لقب مشهور او مى‏باشد، مخفف سيدة‏المشايخ است. يعنى: رئيس‏روات و نقله اخبار. (80)

 

جويريه دختر احمدبن احمد (م 782 ه )

 

وى از بسيارى از دانشمندان زمان خود چون ابن شحنه وست‏ الوزرا و حسن بن عمر كردى وجلال بن طباع حديث‏ شنيد و بارها از شنيده‏هاى خود روايت‏حديث كرد.

 

جويريه عمرى طولانى‏ كرد و از او روايت ‏بسيار كردند. ابن حجر درباره او گفته است:
بسيارى از استادان و همگنان ما از وى سماع حديث كردند. (81)

 

زينب دختر عبدالله‏بن عبدالحليم.

 

وى حنبلى مذهب و برادر زاده شيخ تقى‏ الدين بود. حافظ ابن حجر درباره او گفته بود:
از ابن حجار و ديگران سماع حديث كرد و خود نيز به روايت‏ حديث‏ پرداخت و مردم از دانش وى بهره بردند. و من نيز از او اجازه روايت داشتم.زينب از زنان مشهور در حديث‏بود. (82)

 

زينب دمشقى دختر محمدبن عثمان

 

وى در گفتار و فصاحت و منطق و دانش فقه و حديث از بهترين زنان زمان خود بود و شاگردان‏زيادى داشت كه‏ابن حجر عسقلانى يكى از آنان بود كه از وى اجازه روايت داشت. در حلقه درس‏ حديث او كمتر از 50 دانشجو نبود. درباره او گفته‏اند:

 

شنيده نشده كه زنى چون او حلقه درس بگشايد و تا اين اندازه طلاب درجلسه درس او اجتماع كنند. زينب با اجازه عام از فخرالدين ابن حجار و ديگران‏ روايت‏ حديث مى‏كرد. (83)

 

زينت دمشقى دختر عثمان بن محمد لؤلؤ (م، 800 ه ق)

 

او از فاضل‏ترين زنان دانشمند بود و در علوم سنت دستى قوى داشت. از حافظ ابن حجارسماع حديث كرد و ابن حجر عسقلانى از وى اخذ حديث نمود. وى درباره فقه و سنت رسايلى‏داشت كه بسيارى از دانشمندان به آن‏ها استناد مى‏كرده‏ اند. (84)

 

عايشه دمشقى دختر على بن محمد

 

او دانشمندى پركار و با كمال بود. وى پس از تحصيل صرف و نحو و بيان و عروض و حديث،حلقه تدريس داير كرد. وى از شوهر خود حافظ نجم ‏الدين حسنى و امام ابن الخباز و مرداوى‏ سماع حديث كرد و خود به روايت‏حديث پرداخت و مردم از معلومات و علوم وى بهره بردند. ودر علم و ادب از معاصران خود برترى يافت (85)

 

ام‏الخير، خديجه (م، 730 ه )

 

از محدثين معروف بوده و در انشا و حسن خط نيز مهارت داشت، اجازه‏ ها را با خط خودش‏مى‏نوشته و به «ضوءالصباح‏» ملقب بوده است. (86)

 

ام‏البهاء فاطمه دختر فهد

 

دختر حافظ تقى‏الدين محمدبن محمدبن فهد هاشمى بوده و از مشاهير محدثين و از مشايخ‏ جلال‏ الدين سيوطى مى‏باشد. از بسيارى از مشايخ وقت اجازه داشته و از كثرت جلالت‏به «ست‏قريش‏» معروف بوده است. (87)

 

ام سعيد يا سعدونه

 

او دختر عصام حميرى و از ادباى زنان اندلس مى‏باشد كه در علم و فضل داراى مقامى عالى‏بود و قوه حافظه كامل داشت. گويند در باب نعال حضرت رسول‏ صلى الله عليه وآله سؤالى از اديبى كردند وچون آن اديب به زيارت آن مشرف نشده و اطلاعى در اين موضوع نداشت در جواب گفت:

 

سالتم التمثال اذلم اجد للثم نعل المصطفى عن سبيل

 

سعدونه نيز ابيات زير را ضميمه آن شعر كرد:

 

لعلنى احظى بتقبيله فى جنة الفردوس اسنى مقيل فى ظل طوبى ساكنا آمنا القى باكواب عن السلسبيل وامسح القلب به علمه يسكن ماجاش به من غليل فطا لما استشفى باطلال من يهواه اهل الحب من كل جيل (88)

 

عايشه دختر عبدالهادى مقدسى (م، 816 ه )

 

منسوب به صالحيه و حنبلى مذهب و بزرگ محدثان دمشق بود. وى صحيح بخارى را درمحضر حافظ ابن حجار شنيد. حافظ ابن حجر از وى روايت‏حديث كرد و كتاب‏هاى بسيار نزد وى‏خواند وى در آخر عمر خود تنها به علم حديث پرداخت و در تعليم علوم شيوه‏اى ساده داشت. (89)

 

آمنه مجلسى

 

ايشان دختر ملامحمدتقى مجلسى اول و همسر محمد صالح مازندرانى از زنان فاضله و عالمه‏ عصر خويش بود و همسر ايشان با وجود آن كه خود صاحب حاشيه بر معالم و در غايت فضل وعلم بود اما در بعضى امور و قواعد الاحكام از ايشان (آمنه ‏بيگم) استفسار مى‏كرد. آمنه بيگم ازشعر و ادب نيز بهره داشت و شرحى نيز بر «الفيه‏» و «شواهد» سيوطى دارد. (90)

 

حميده رويدشتى

 

او دختر شمس‏الدين محمد رويدشتى اصفهانى و از زنان دانشمند و فاضله بود، به علم رجال‏آشنايى داشت و تعليم تعدادى از زنان را به عهده داشت. حواشى ايشان بر كتب حديث مثل‏«استبصار» شيخ طوسى و غيره گواهى بر غايت فهم و دقت و اطلاع اين بانوى دانشمند دارد ونشانه تعمق و دقت‏ نظر ايشان در علم رجال است.
صاحب «رياض‏العلما» مى‏گويد:

 

نسخه‏اى از «استبصار» را ديدم كه حواشى بانو حميده تا آخر كتاب بر آن موجود بود و گمان‏مى‏كنم كه حواشى به خط خود وى باشد. پدر من بسيارى از اوقات مطالب ايشان را در حواشى‏كتب حديث نقل مى‏كرد و آن را مى‏ستود (91) .

 

صاحب «الذريعه‏» درباره ايشان مى‏گويد:

 

ايشان فاضل و كامل بود و كتابى رجالى به نام «رجال حميده‏» از وى به جاى مانده است. علماايشان را از جمله مصنفين كتب علم‏رجال شمرده‏اند. (92)

 

فاطمة‏العكبرى

 

در «رياض‏العلما» آمده است:

 

شيخه فاطمه دختر شيخ محمدبن احمدبن عبدالله‏بن حازم العكبرى، فاضله عالمه فقيهه بود وسيد تاج‏الدين محمدبن معيه كه استاد شهيد اول مى‏باشد از وى نقل روايت مى‏كند و شهيد اول‏نيز توسط سيدابن معيه از ايشان نقل حديث مى‏كند و از مشايخ اجازه فاطمة‏العكبرى شيخ ‏عبدالصمدبن احمدبن عبدالقادربن ابى‏الجيش بود. (93)

 

امة‏الواحد

 

او دختر حسين بن اسماعيل قاضى محاملى (م، 377 ه)، عالم فاضل و فقيه متفقه در مذهب‏ شافعى و حافظ قرآن و مسلط به قراءآت سبع بود. پدرش يك دانشمند سرشناس شافعى بود.محاملى درس‏هاى رسمى را در خانه تدريس مى‏كرد. دخترش بيش از همه بخت آن را داشت كه ازپدر و اساتيد ديگر كه در آنجا تدريس مى‏كردند، علم بياموزد. از اين رو آن دختر يكى از نامى‏ تري ن‏دانشمندان روزگار خود شد و در كنار ابوعلى‏بن ابى هريره، استاد نامدار شافعى، مفتى مذهب‏ شافعى شد. (94)

 

فاطمه دختر عباس بن ابى‏الفتح (م، 714 ه )

 

بغدادى از بانوان عالمه و فقيه و زبده زاهدان عصر خود بود. مدرسه رباطيه بغداد به اومنسوب است.

 

در تعليم و ربيت‏ بانوان بسيار جدى بود و با علماى عصر مباحثه ‏ها داشت و باصدرالدين وكيل كه از علماى بزرگ آن عصر بود، در مسايل حيض مباحثه كرد و بر او غالب آمد وگفت كه شما آنچه در اين باره مى‏دانيد فقط علم است ولى من علما و عملا مى‏دانم و چون معاصرابن تيميه بود در مذهب با او مخالف بود.

 

ابن تيميه خواست او را از منبر پايين بكشد گويا شب‏رسول خدا را در خواب ديد كه او را عتاب مى‏كند و مى‏فرمايد:
ترا با فاطمه چه‏كار است كه او زنى صالحه و پرهيزگار مى‏باشد. (95)

 

ام‏الكرام دختر معتصم بن حماد

 

از اكابر ادباى اندلس به‏شمار مى‏رود و وقايعى كه ما بين او و ادباى وقت‏به ظهور پيوست‏مشهور مى‏باشد. در عروض و فنون شعرى بسيار مهارت داشت و زنان عرب به وجود وى افتخارمى‏كردند. (96)

 

ام عبدالوهاب، عايشه باعونى (م، 932 ه )

 

وى اديب مشهور و برخوردار از علم و عمل و در دانش و فضل و ادب و پارسايى از نوادرروزگار خود بود. از بزرگان معاصر خويش دانش آموخت و به او اجازه افتاد و تدريس دادند. وى‏چندين كتاب در ادب و تصوف نوشت.

 

از وى ديوان شعرى در دارالكتب مصر باقى مانده است. ازمشهورترين آثار او «الفتح‏المبين فى‏مدح‏الامين‏» مى‏باشد.

 

قصيده ‏اى زيبا كه خود شرح جالبى از آن‏كرده با اصل قصيده در ضمن كتاب خزانة‏الادب حموى چاپ شده است.

 

(97) بسيارى از اعلام‏دانشمندان از اين زن فاضله كسب دانش كردند و گروه زيادى از طالبان دانش از محضر وى بهره‏عملى گرفتند.

 

علاوه بر آنچه آورده شد، بسيارى از زنان دانشمند بودند كه شرح حال آن‏ها در منابع تاريخى وترجمه‏ها آمده است. بعضى از آنان به قدرى مهم بودند كه بسيارى از دانشمندان مرد عميقا خودرا مرهون دانش و راهنمايى آنان مى‏دانند.

 

به عنوان نمونه خطيب بغدادى دانشمند برجسته، شاگرد «كريمه‏» دختر احمد مروزى بود. اوصحيح بخارى را براى خطيب شرح و تفسير كرده است. (98)

 

همچنين در بيان استادان بى‏شمار «على‏بن عساكر» هشت زن به چشم مى‏خورد (99) .

 

يكى از آن‏هاعين‏الشمس دختر ابوالفرج اصفهانى است كه از زبان او به قلم خود حديث‏ها نگاشت و در«معجم‏» خويش فراهم آورد (100) .

 

ابوحيان به هنگام شمارش استادانش به ويژه از سه بانوى دانشمندبه‏ نام‏هاى: «مونسه‏» دختر ملك كامل، «شاميه‏» دختر حافظ و «زينب‏» دختر عبداللطيف بغدادى‏ياد مى‏كند.

 

ابوحيان در ليست اساتيد خود از 81 زن نام برده است. (101)

 

سمعانى، كه درحديث‏شناسى و رجال، سرآمد روزگار خويش است، توانست در اصفهان از چهار زن حديث‏شناس اصفهان اجازه وايت‏ حديث‏ بگيرد. (102)

 

اينها نمونه‏هايى است از زنان دانشمند از صدر اسلام، تا اواخر قرن دهم. مسلم است كه بررسى‏تاريخ هزار و چهارصد ساله اسلام و حتى ذكر اسامى و شرح حال زنان فقيه و حديث‏دان ودانشمند محتاج به تاليف كتب زيادى مى‏باشد و آنچه بيان شد براى نشان دادن ميزان برخوردارى‏و مقام والاى زن مسلمان در تعليم اسلامى است و نشانگر آن است كه هيچگونه مانعى براى‏تحصيل زنان وجود نداشته است و زن مسلمان مقام و منزلتى را بدست آورده است كه در قرون‏وسطى براى هيچيك از زنان يونانى و مسيحى فراهم نبوده است.

 

چنانكه بانو اسماء فهمى نويسنده كتاب «مبادى‏التربية الاسلاميه‏» مى‏گويد:

 

در مقايسه زندگى زن در جامعه اسلامى با نحوه زندگى زن يونانى و مسيحى‏در قرون وسطى به روشنى مى‏توان در يافت كه زن مسلمان در آن روزگار به‏چه پايگاه بلندى از رشد عقلى و روحى و تاثير فعال در زندگى جامعه اسلامى‏دست‏يافته بود.

 

زيرا در بين دانشمندان يونانى چنانچه آراى اسپرطيين وافلاطون را كنار بگذاريم به‏رغم آن تمدن و پيشرفتى كه در علوم و برنامه‏هاى‏اجتماعى داشتند نسبت‏به زن و حق برابرى او در زندگى اجتماعى با مرد بخل‏ورزيده و اين طبقه را به عنوان كالايى براى كامجويى به‏شمار آورده‏اند.

 

زن‏م سيحى نيز در آن جهل و بى‏خبرى كه بر اروپاى قرون وسطايى سايه افكنده ‏بود با مرد مسيحى شريك بود و اگر چند مورد زنانى را كه سهم قابل ملاحظه‏اى‏در تعليم داشتند در برخى از دانشگاه‏هاى جنوبى اروپا به كار تدريس‏پرداخته‏اند از بقيه جدا كنيم، در دانشگاه‏هاى شمالى براى پذيرش زن هيچگونه‏گذشتى روا نگرديده و محتمل است كه دانشگاه‏هاى جنوبى اروپا تحت تاثير آراو رسوم اسلامى قرار گرفته باشد، زيرا كه پيوند فرهنگى بين دنياى شرق و غرب‏در نقاط جنوبى اروپا شدت داشته است. (103)

 

زن و رشته‏هاى ديگر علوم

 

درس‏هاى دينى اگر چه بيشتر مورد علاقه زنان بود ولى زنانى هم بودند كه به رشته‏هاى ديگرعلوم بيشتر تمايل داشتند. آنان در بسيارى موارد همپايه يا چه بسا فراتر و بهتر از مردان روزگارشان‏در اين راه گام برداشتند.

 

همسر «فرزدق‏» به قدرى اديب و نكته سنج‏بود كه شوهرش او را به داورى ميان شعر خود ورقيبش «جرير» نشاند. داورى او در بهترين تعبيرها اين بود:

 

شعر جرير در شيرينى بر شعر تو چيره آمده است ولى در تلخيش با آن توانباز است (104) .

 

«زينب‏» و «حميده‏» دختران زياد، شاعرانى توانا بودند و در رشته‏هاى گوناگون، شعرمى‏سرودند، آنان دختران زيبا و با شرم و حيا بودند، عشق به ادبيات آن دو را به همنشينى بادانشمندانى كه پرهيزگار و نيك روش بودند مى‏كشانيد ولى اين دو هرگز جنسيت‏خود را فراموش‏نمى‏كردند (105) .

 

مريم دختر ابو يعقوب انصارى شاعر و معلمى خوب در ادبيات بود و انجمن درسى ويژه‏بانوان داير كرد كه براى استفاده از دانش او گردش حلقه مى‏زدند. (106)

 

«بدانيه‏» كنيز پيش اربابش «ابومطرف عبدالرحمن‏» درس خواند، ولى از او برتر بود و در عروض‏استاد بود «ابو داود سليمان نجاح‏» مى‏گويد كه من دو كتاب كامل و نوادر را پيش اين زن خواندم ودانش عروض را از او آموختم (107) .
زنى بنام «حفصه ركونيه‏اى غرناطه‏اى‏» دختر حاج ركونى در نجابت و استعداد زبانزد مردم بود.شعرهايى كه «ياقوت‏» و «ابن خطيب‏» از او باز نويس كرده بسيار لطيف‏اند او در كاخ خليفه «منصورعبدالمؤمن ابن على‏» آموزگار و مربى زنان دربار بود. (108)

 

«تقيه ام على‏» دختر ابوالفرج غيث‏بن على سلمى ارمنازى همسر حمدون معروف به فاضل‏بابويى زنى با استعداد و شاعرى برجسته بود و در علم و فضل و شعر و فصاحت‏شهرتى به سزاداشت.

 

وقتى در اسكندريه ملازم خدمت‏حافظ سلفى احمد بود روزى مكتوبى را ديد كه سلفى‏بدين مضمون نوشته است:

 

در حجره‏اى كه سابق بودم پايم به ميخى برخورد و زخم شد دخترك كوچك مقنعه خود رابپايم بست.

 

پس تقيه به مجرد ديدن آن مكتوب بالبداهة انشا نمود:

 

لو وجدت السبيل جدت بخدى عوضا عن خمار تلك الوليده كيف لى ان اقبل اليوم رجلا سلكت دهرها الطريق الحميده

 

قصايد و قطعات فصيح و لطيف وى بسيار است. او در شوال 579 هجرى در 74 سالگى‏درگذشت (109) خنساء، تماضر دختر عمر (ام عمر) (م، 26 ه ق) از مشاهير شعراى زنان بود و هر دودوره جاهليت و اسلام را درك كرده بود.

 

او با قبيله خود از بنى‏سليم شرفياب حضور مبارك رسول‏خداصلى الله عليه وآله شدند و به شرف قبول دين مقدس اسلام مفتخر شدند.

 

به تصديق كسانى كه در فنون‏شعرى خبره هستند، زنى شاعرتر از خنساء پيش از او يا بعد از او نيامده است. جرير شاعر گويد:

 

من اشعر شعرا بودم اگر اين زن نبود.

 

بشار گويد:«در اشعار هر زنى كه شعر گفته ضعفى ظاهر است مگر خنساء» .

 

در جنگ قادسيه با چهار پسرش حاضر بود و آنان را با تلاوت آيات قرآن و تذكر بقاى آخرت وفناى دنيا و مانند اينها تحريص به قتال مى‏كرد.

 

تا آن‏كه هر چهار نفر به شهادت رسيدند، خنساء به‏مجرد شنيدن گفت:
حمد خداى را كه مرا با شهادت فرزندانم معزز گردانيد و اميدوارم كه مرا نيز در آخرت با آنان‏در محل رحمت‏خود، يكجا جمع نمايد. (110) ديوان خنساء در بيروت چاپ شده است.

 

او را به جهت زيبايى و شهامتش خنساء گفته‏اند.

 

برخى از زنان مسلمان به هنر خطاطى و خوشنويسى علاقه‏مند بودند و خط كوفى را نيكومى‏نوشتند و بعضى از آنان از اين راه امرار معاش مى‏كردند.

 

چنانكه در محله الرباط الشرقى در شهرقرطبه دارالملك اندلسى، 160 كدبانو كه خط كوفى خوب مى‏نوشتند به نسختگرى روزگارمى‏گذراندند (111) .

 

زنان و درمان بيماران

 

كارهاى انسانى را در بيشتر جنگ‏هاى اسلام زنان عهده ‏دار مى‏شدند، چنانكه در جنگ خيبر،«اميه‏» دختر قيس غفاريه با گروهى از بانوان نزد پيامبر آمدند و از او درخواست كردند به آنان اجازه‏دهد كه با سپاه براى درمان زخمى‏ها حركت كنند و هر كمكى كه مى‏توانند انجام دهند.

 

پيامبرصلى الله عليه وآله‏به آنان اجازه داد و بانوان وظايف خود را انجام دادند. (112)

 

گزارش‏هايى از زنان در دست هست كه بعضى از آن‏ها پزشك ماهرى بودند.

 

«زينب‏» دختر«بنى‏اود» چشم پزشك كاردان و ماهرى و ميان عرب بسيار مشهور بود. حمادابن اسحاق از پدرش‏نقل مى‏كند كه مى‏گفت:

 

پيش زنى از قبيله «بنى‏اود» رفتم تا چشم دردم را درمان كند و او درمان كردو آنگاه گفت: كمى چشمت را فرو بند تا دارو درون آن رود، چشمم را فرو بستم‏و اين شعر را مثال آوردم:

 

امخترمى ريب المنون و لم ازر طبيب بنى اود على الناى زينبا

 

آن زن چشم پزشك تبسم كرد و گفت: مى‏دانى اين شعر درباره چه كسى سروده شده است؟ گفتم:نه! گفت: به خدا درباره من، من همان زينبم كه در شعر است و پزشك قبيله بنى اود. (113)

 

«ام‏الحسن‏» دختر قاضى «ابوجعفر طنجانى‏» در همه رشته‏هاى علوم آن عصر به ويژه در طب نامداربود. (114)

 

خواهر «حفيد بن زهر وزير» و دخترش كه در زمان «منصوربن ابى عامر» مى‏زيستند، در پزشكى‏ماهر و زبردست‏بودند و در بيمارى‏هاى زنان تجربه و مهارت خاصى داشتند و اين‏ها پزشكانى ‏بودند كه براى درمان بانوان دربار دعوت مى‏شدند. (115)

 

البته زنان مسلمان در ديگر زمينه‏ها هم نقش بزرگى داشتند و فرهنگشان بدان پايه رسيده بود كه به‏كارهاى سياسى و ادارى نيز مى‏پرداختند.

 

بنا بر آنچه گذشت معلوم شد، آموزش در ميان زنان مسلمان در طول تاريخ شيوه رايجى بوده‏است. اشارتهايى هست كه نشانگر برپايى كلاس‏هاى ويژه و جداگانه براى دانشجويان زن است،مثلااحمدبن حنبل كه خانه خود را به يك نهاد آموزشى تبديل كرده بود، در آغاز شب در خانه‏خود براى زنان كلاس جداگانه‏اى داشت. (116)

 

با يك بررسى گذرا از زندگى‏نامه‏هاى دانشمندان زن به اين نتيجه مى‏رسيم كه بيشتر آنان ازخانواده‏هاى علما و دانشمندان بودند.

 

معمولا همه زنان اين بخت را نداشتند كه در جلسات درس‏اساتيد بزرگ شركت كنند، ولى براى زنانى كه از بستگان و خويشان استادان و دانشمندان بودند،اين امكان فراهم‏تر بود.

 

بدين جهت‏ بعضى‏ها معتقد شده‏اند كه زن مسلمان سده ميانه، خصوصى درس مى‏خوانده است.در ديباچه ادب المعلمين ابن سحنون مى‏خوانيم:

 

بارها پدر به دختران خود در خانه درس مى‏دهد، چنانكه «ابن مسكين‏» (م، 278 ه) عادت درنشستن به تدريس شاگردان تا نماز عصر داشت و آنگاه دو دختر برادر و نوه‏هايش را فرامى‏خواند و به آنان قرآن و دانش ديگر مى‏آموخت‏». (117)

 

«اعشى‏» شاعر نامى به دخترش درس مى‏داد تا اينكه زنى دانشمند شد و چنان ذوقى يافت كه‏شعرهاى تازه سروده پدر را به نقد مى‏كشيد. (118)

 

گاهى مربيان و آموزگاران خصوصى براى آموزش وابستگان و خويشاوندان همسر اميران وثروتمندان گمارده مى‏شدند. (119)

 

گرچه زنان اجازه شركت در كلاس‏هاى عمومى و خصوصى را داشتند، ولى شمار كسانى كه از آن‏ بهره مى‏گرفتند، در مقايسه با مردها بسيار كم بود. شمار كسانى كه در ميان آنان به عنوان دانشمندشهرت و آوازه به‏دست آوردند چه بسا كمتر بوده است. دكتر منيرالدين احمد در اين باره مى‏گويد:

 

در برابر 7799 مرد دانشمندى كه نامشان به وسيله تاريخ بغداد در كتابش‏آمده است.

 

تنها نام 32 زن دانشمند گنجانده شده است. ديگر دانشمندان،تاريخ زندگى زنان دانشمند بسيارى ثبت كرده‏اند. (120)

 

در كنار اينها بايد توجه داشته باشيم كه با توجه به شرايط خاص زنان و مسؤوليت‏هاى آنان درخانواده فرصت آموختن براى آنان، بسيار كوتاه بود. زن ناچار بود حجاب داشته باشد.

 

و از اختلاطنيز بايد پرهيز مى‏كرد. علاوه بر اين سفرهاى دور و دراز بر آن‏ها مقدور نبود و سفرهايى كه انجام‏شده، معمولا به شهرهاى مقدس اسلام بود. و همچنين حضور محارمى از مردان براى همراهى‏ضرورت داشت.

 

و علاوه بر اين كار عمده زنان آن روزها خانه‏دارى و بچه‏دارى بود و با آن همه‏مشكلاتى كه آن روزها وجود داشت، فرصت درس و بحث و مطالعه را از زن مى‏گرفت، علاوه برهمه اينها بعضى از مورخان نيز از آوردن نام و زندگى‏نامه بانوان دانشمند خوددارى كرده‏اند. براى‏همين است كه تعداد دانشمندان زن در مقايسه با مردها كم بوده است.

 

در عين حال امروزه از بركت انقلاب و نظام اسلامى بستر مناسبى براى آموزش زنان چه درزمينه علوم اسلامى و علوم ديگر فراهم آمده است و تعداد محصلان و تحصيل كردگان زنان‏ افزايش بسيارى يافته است.

 

 

پي نوشت ها :
1) تفسير الميزان، ج‏2، ص 284، ترجمه ج‏2، ص 383.
2) رعد (13): 16.
3) زمر (39): 9 .
4) جمعه (62): 2.
5) ص (38): 28 .
6) حجرات (49): 13.
7) بحارالانوار، ج‏1، ص 172.
8) مقايسه شود با مقاله استاد شهيد مطهرى در كتاب «گفتار ما» سال دوم صص 122-136.
9) وسايل‏الشيعه، ج‏14، صص 127-126.
10) الاصابه، كتاب النساءات، ص 619 و تهذيب التهذيب، ج‏12، ص 428 و طبقات ابن سعد، ج‏8، ص 196.
11) فتوح‏البلدان بلاذرى، صص 459-458، طبع مصر.
12) تاريخ قرآن، دكتر راميار، ص 385.
13) صحيح بخارى، ج‏1، ص 30، كتاب‏العلم.
14) فى‏ميدان‏الاجتهاد صعيدى، صص 35-34 .
15) سعيدافغانى، الاسلام‏والمراة، ص 102.
16) فى‏ميدان‏الاجتهاد، ص 39 .
17) تاريخ دانشگاه‏هاى اسلامى، ترجمه: دكتر نورالله كسائى، ص 366.
18) وفيات الاعيان، ابن خلكان، ج 1، ص 160.
19) ميزان الاعتدال ذهبى، ج‏3، ص 395.
20) تاريخ دانشگاه‏هاى اسلامى; ترجمه: كسائى ص 369.
21) الاصابة فى‏تمييزالصحابة ابن حجر عسقلانى، ج‏5، صص 219-483 .
22) اسدالغابة ابن اثير، ج‏5، ص 389 تا آخر.
23) ام سلمه، زكى بيضون، ص 132.
24) مرآة‏الجنان ذهبى، ج‏1، ص 37.
25) ام سلمه، دخيل، ج ، ص 28.
26) الاعلام، زركلى، ج‏9، ص 104.
27) المستدرك على الصحيحين، ج‏3، ص 130 .
28) المناقب، ج‏3، ص 130 .
29) مدينة‏المعاجز بحرانى.
30) اعيان‏الشيعه، ج‏13، ص 464 .
31) الدرالمنثور، ص 366، به نقل از ريحانة‏الادب، ج‏8، ص 295.
32) اسدالغابة، ج‏5، ص 584.
33) ريحانة‏الادب، ج‏8، ص 305.
34) اسدالغابة، ج‏5، ص 554; اعلام النساء، ج‏5، ص 171.
35) اسدالغابة، ج‏5: ص‏547 و ابن‏حجرالاصابه، ج‏8، ص‏183 و الرياض‏النضرة، ج‏2، ص‏161 و اعلام‏النساء، ج‏5، ص‏61.
36) تذكرة‏الخواتين، ص 36 و الدرالمنثور، ص 55.
37) تذكرة‏الخواتين، ص 40 و الدرالمنثور، ص 539، و ريحانة‏الادب، ج‏8، 304.
38) همان مدارك.
39) معجم رجال الحديث، آية‏الله خويى، ج 14، ص 230 .
40) شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى‏الحديد، ج‏19، ص 2.
41) المعجم الكبير، طبرانى، ج‏24، ص 149، طبع قاهره.
42) تهذيب التهذيب ابن حجر عسقلانى ج‏12، ص 389. - الطبقات الكبرى ص 280.
43) العقدالفريد، ج‏1، ص 58 - 357 و الدرالمنثور فى طبقات ربات الخدور، زينب فواز العاملى ص 25 و بلاغات النساء، ابن طيفور، ص‏43.
44) اعيان‏الشيعه، ج‏13، ص 491 و الدرالمنثور، ص 60 و ريحانة‏الادب، ج‏8، ص 308.
45) به نقل از كتاب نهاد آموزش اسلامى، ص 47.
46) براى آگاهى بيشتردر زمينه آموزش زنان در اسلام مراجعه شود به كتاب تاريخ آموزش در اسلام ترجمه محمدحسين ساكت،صص 277-260.
47) نهج‏البلاغه، خطبه 147.
48) شرح نهج‏البلاغه ابن ابى‏الحديد، ج‏2، ص 475، چاپ دوم بيروت و ارشاد شيخ‏مفيد، ص 186، بيروت الاعلمى .
49) الاستيعاب، ص 1954 و اسدالغابة، ج‏5، ص 614 و الاصابه، ج‏4، ص 468.
50) الطبقات الكبرى، ص 463.
51) تنقيح‏المقال، ص 73.
52) رياحين‏الشريعه، ج‏3، صص‏134-133.
53) محدثات شيعه، ص 189.
54) خصايص زينبيه، فاضل جزايرى، به نقل مرحوم عمادزاده، و فاطمة‏الزهراعليها السلام، ص 530.
55) ارشاد، ص 186 و الطبقات الكبرى، ص 465 و اعلام‏النساء، ج‏4، ص 81 و تهذيب‏التهذيب، ج‏12، ص 443.
56) الطبقات الكبرى، ص 466.
57) بنا به نقل مقاله «زن، روايت و فقاهت‏» از خانم سبحانى.
58) وفيات‏الاعيان ابن خلكان، ج‏2 ص 131، شماره 254.
59) رياحين‏الشريعه، ج‏3، ص 258 .
60) رجال الطوسى، ص 142، چاپ قم.
61) همان، ص 341 .
62) سفينة‏البحار، ج‏2، ص 376; تاريخ قم; ص 7 و بحارالانوار، ج‏60، ص 216; عيون‏اخبارالرضا، ج‏2، ص 267.
63) رجال نجاشى، جامع‏الرواة اردبيلى، ج‏1، ص 611.
64) رياحين‏الشريعه، ج‏4، ص 256.
65) ابن خلكان، ج‏5، ص 56.
66) همان ج‏5، ص 57.
67) ابن خلكان، ج‏2، ص 172، شماره 276.
68) الدرالمنثور فى طبقات ربات الخدور، زينب بنت على العاملى، ص 331.
69) ابن خلكان، ج‏2، ص 92، ش 237.
70) تاريخ آموزش در اسلام، دكتر شبلى ترجمه: محمدحسين ساكت، ص 267.
71) ابن خلكان همانجا.
72) الدرالمنثور فى‏طبقات ربات الخدور، ص 367.
73) تذكرة‏الخواتين، صص 38-80 و ريحانة‏الادب، ج‏8، ص 302.
74) الدرالمنثور فى‏طبقات ربات‏الخدور، ص 366.
75) الدرالمنثور ص 239، الدرالكامنه، ج‏2، ص 129، البدايه والنهايه، ج‏14، ص 79.
76) ريحانة‏الادب، ج‏8، ص‏311.
77) ابن حجر عسقلانى، الدرالكامنه، ج‏2، ص 122.
78) همان كتاب، ج‏2، صص‏117-118.
79) رحله ابن بطوطه، ج‏1، ص 67.
80) رياض‏العلما و امل الامل به نقل ريحانة‏الادب، ج‏8، ص 297.
81) الدرالكامنه، ج‏1، ص 544.
82) الدرالمنثور، ص 227.
83) الدرالمنثور، ص 228 .
84) الدرالمنثور، ص 228.
85) همان، ص 292 .
86) خيرات حسان، ج‏1، ص 45 و ج‏2، ص 139 .
87) خيرات حسان، ج‏2، ص 54.
88) خيرات حسان، ج‏2، ص‏65; الدرالمنثور، ص 537; تذكرة‏الخواتين، ص 41.
89) الدرالمنثور، ص 293.
90) رياض‏العلما، ج‏5، ص‏407، اعيان‏الشيعه، ج‏3، ص 607، الكنى والالقاب، ج‏2، ص 17 و 62.
91) همان مدرك.
92) الذريعه، ج‏1، ص‏114، و ج 2، ص‏15 و ج‏6، ص 18.
93) اعيان‏الشيعه، ج‏8، ص 391 و رياحين‏الشريعه، ج‏5، ص 23.
94) تاريخ بغداد، ج‏14، ص 443 و اعلام‏النساء، ج‏1، ص 90.
95) خيرات حسان، به نقل از رياحين الشريعه، ج‏5، ص 4.
96) الدرالمنثور، ص 54 و ريحانة‏الادب، ج‏8، صص‏322-321.
97) الدرالمنثور، صص 293-303 .
98) ياقوت، معجم‏الادبا، ص 247.
99) همان كتاب ج‏5، ص 140.
100) اعلام‏النساء، ج‏3، ص 382.
101) مقرى، نفح‏الطيب، ج‏1، ص 607.
102) التحبير، ج‏2، ص‏420 ; اعلام‏النساء، ج‏3، ص 382 .
103) مبادى‏التربية الاسلاميه، اسماء فهمى، ص 152، به نقل استاد غنيمه، تاريخ دانشگاه‏هاى بزرگ اسلامى، ترجمه: دكتر نورالله كسايى،ص 376.
104) البيان و التبيين، حاحظ، ج‏2، ص 93.
105) نفح‏الطيب، مقرى، ص 1142 ; ياقوت، ج‏4، ص 144.
106) نفح‏الطيب، ص 1143.
107) همان كتاب، ص 1078.
108) ارشاد، ياقوت، ج‏4، صص 120-119; الاحاطه ج‏1، صص 318-316.
109) ابن خلكان، ج‏1، ص 266; خيرات حسان، ج‏1، ص 84; ريحانة‏الادب، ج‏8، ص 315.
110) معجم‏المطبوعات، ص 837; خيرات حسان، ج‏1، ص 117; الدرالمنثور، ص 109.
111) زندگى مسلمانان، در قرون وسطا، نوشته: مظاهرى، ترجمه: مرتضى راوندى، ص 221.
112) المراة‏العربيه، عبدالله عفيفى، ج‏2، صص 46-44.
113) عيون‏الانباء فى‏طبقات الاطباء، ص 181، چاپ بيروت يك جلدى.
114) ابن خطيب، الاحاطه فى‏اخبار، غرناطه، ج‏1، صص 266-265.
115) ابن ابى اصيبمه، طبقات الاطباء، ص 524.
116) تاريخ بغداد، ج‏14، ص 435.
117) التعليم عندالقابسى، دكتر اهوائى، ص 22.
118) الاغانى، 15، ص 106.
119) ادب المعلمين، ص 23.
120) نهاد آموزش، ص 171. ترجمه محمدحسين ساكت.

 

 

نويسنده: داوود الهامي

 

منبع: www.porsojoo.com      

Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved