• تاريخ: دوشنبه 30 ارديبهشت 1387

انقلاب اسلامي در مصاف با قرن جديد


انقلاب اسلامي در مصاف با قرن جديد

سخنراني حسن رحيم پور
بسم ا...الرحمن الرحيم
قصد دارم به جاي طرح يك مسأله علمي، به طرح يك چشم‌انداز بپردازم. اکنون كه 20 سال از انقلاب گذشته است، بازگرديم و نگاهي دوباره بيفکنيم که چه اتفاقي افتاده است.
حضرت امام(ره) طي يكي دو دهه اخير وضعيت معادله قواي اجتماعي سياسي را نه تنها در خاورميانه بلكه در كل جهان تغيير داد. اما مهمتر از فتوحات سياسي و اجتماعي امام(ره) فتوحات معرفتي و فرهنگي اوست. در متون كلاسيكي كه در دسترس ماست، چه در ادبيات، چه در كلام و عرفان، چند نزاع مشهور از قديم مشهود است. البته اين که چه ميزان واقعيت داشته يا نداشته اند بحث ديگري است. اما تلقي عمومي اين است كه گويي چنين اختلافاتي از ابتدا‌وجود داشته است و امروز نيز کماکان وجود دارد. از جمله نزاع عارف و زاهد، فيلسوف و متكلم، مجاهد و متوكل؛
در صدر فتوحات امام(ره) اين بود كه اين منازعات در شخصيت ايشان حل شد. يعني ما به درستي دانستيم كه چگونه مي‌شود فلسفه در كنار كلام، فقه در كنار تصوف، زهد و توكل و جهاد و مبارزه در كنار هم قرار گيرند. اين مقولات نه تنها تعارضي با هم نداشتند بلكه قطعات مختلف يك پازل هستند. وقتي به درستي كنار هم چيده شوند از مجموع آنها، يك تصوير متعادل و مناسب درخواهد آمد. اشكال و نزاعي كه بين اين شقوق مختلف دين و احكام دين به نظر مي‌رسيد، ريشه در جوهر اين معارف نداشت، بلكه به دليل چينش غلط اين اجزاء در كنار هم بود. دقيقاً مانند يك پازل كه اگر قطعات آنرا درست نچينند اولاً قطعات درست جا نمي‌افتند ثانياً اگر جا بيفتند تصوير درستي حاصل نمي شود.
در رأس فتوحات بزرگ امام(ره) اين بود كه اين مسائل حل شد. امام(ره) نشان داد كه چطور مي‌شود سلوك مرتاضانه با رعايت دقايق عرفاني و اوج تصوف مثبت را درست در كنار شديد‌ترين و حادترين موضع گيري هاي اجتماعي با هم جمع كرد و بلكه اين دو را به هم تكيه داد.
يعني جهاد امام(ره) مبتني بر عرفان اوست و عرفان او در جهاد او متجلي مي‌شود. اين كشف از تأثيرات سياسي - اجتماعي امام در جهان و خاورميانه، خيلي مهمتر است. يكي از ثمرات اين رويكرد امام(ره)، جمع معنويت و حاكميت بود. در قرون جديد و تا پيش از امام(ره) در شرق و غرب جهان، امكان جمع معنويت و حاكميت يك معما، افسانه و محال بود. نه تنها در افكار عمومي، بلكه در تمام متون آكادميك و دانشگاهي در باب سياست، در اين بحث اجماع داشتند.
برنارد واندويل، صاحب افسانه كندوي زنبورها در غرب و از نخستين تئوريسين‌هاي جرياني است كه بعدها به عنوان مدرنيزم غرب مطرح شد. وي مي گويد اخلاق از حاكميت جداست و اين دو مقوله هيچ سازگاري با هم ندارند، تزاحم جدي دارند و قابل جمع با هم نيستند. همچنين قائل است فضيلت شخصي، رذيلت جمعي است و رذيلت شخصي، فضيلت جمعي است. يعني با آنچه كه در اخلاق به عنوان فضيلت اخلاقي نام برده مي‌شود نمي توان جامعه و حكومت را اداره كرد. وي تصريح مي کند که اگر بنا باشد همه ي انسان ها اهل زهد، توكل، ايثار و شجاعت باشند، ديگر نمي توان نظام اجتماعي بنا نمود و حكومت تشكيل داد. جامعه برخلاف اين ارزش‌ها و منطبق بر آنچه كه «رذيلت» به آن گفته مي‌شود ساخته مي‌شود. اتفاقاً پيشرفت، توسعه، آباداني و رفاه جامعه در اين است كه مردم اهل سخاوت و انفاق و ايثار نباشند، بلکه برعکس بايد اهل استيثار، ويژه خواري، خودخواهي، حسادت و حرص و زياده طلبي باشند. با چنين شرايطي است که مي‌توان زندگي اجتماعي كرد.
واضح تر از او كتاب شهريار، كه كتاب باليني فيلسوفان سياسي غرب در قرون اخير است، صريحاً مي‌گويد كه اخلاق زندگي شخصي نه تنها متفاوت از اخلاق حكومت است بلكه ضد آن است. اين اخلاق از پس زنان است و با رعايت تقوا و راست گويي نمي توان حكومت كرد. اخلاق حاكمان مبتني بر دروغ، فريب و يا ظلم و تجاوز و زناست و البته نه به عنوان نشر رذايل اخلاقي كه در لواي واقع‌بيني و تفکيک حساب علم از ايدئولوژي ياد مي شود. حكومت يك مسأله علمي است و با اخلاق قابل جمع نيست. اين ايده‌ها در تمام دانشگاه‌هاي دنيا و از جمله دانشگاههاي ايران، در متون كلاسيك تدريس شده است وامروز هم تدريس مي‌شود. فلسفه سياسي مدرن مبتني بر همين مفروضات است، ولو به آن صراحت گفته نشود.
امام(ره) اين معادله را در دنيا به هم زد و نشان داد كه براي حكومت كردن از چه راه هايي نبايد رفت. لذا بدون بايد مبالغه گفت امام(ره) يك پيشنهاد نو براي بشريت ارائه كرد. پيشنهادي به موفقيت انجاميد و اگر نمي‌انجاميد اين20 سال درگيري اقطاب جهاني با جهان اسلام معني نداشت. امروز از افغانستان تا بوسني، تمام مشکلات مسلمانان به اين دليل است كه اين پيشنهاد امام را بکار نگيرد و مستقر نکنند و در آغاز قرن 21 يك نظام سياسي جديد در دنيا ايجاد نكنند. مردم جهان علاقه مندند حرف‌هاي درست را از دهان انسان ‌هاي سالم بشنوند. يعني نه تنها راغب به شنيدن حقايق هستند بلكه مايلند كه آنها از دهان انسان‌هاي سالم بشنوند.
در آخرين سدة اين قرن، نه تنها غرب كه دنيا تحت سيطره فکري سه آموزه و مكتب بود كه هر سه غربي است و محصول مدرنيزم غرب است. ماركسيسم، ليبراليسم و فاشيسم. اين سه تجلي ايده‌هاي بعد از رنسانس در غرب هستند كه به عرصه حاكميت و اقتدار دست يافتند و در دنيا اعمال اراده كردند. در سده گذشته، فاشيسم يا ماركسيسم و يا ليبراليسم، خونين‌ترين جنگ‌هاي تاريخ بشر را به عنوان مكاتب توجيه گذار جنگ‌ها و خونريزي‌ها تئوريزه كردند. اين سه مكتب عمده بشري، ناشي از مدرنيزم غرب هستند كه در يك قرن گذشته ميليون ها انسان را قتل عام كردند. جنگ هاي جهاني اول و دوم در واقع جنگ هاي اروپايي است، هر چند نام آنها جنگ جهاني است، اما اساسا نزاع بين کشورهاي اروپايي‌ها بود. در واقع جبهه‌شان جهاني بود و آن را تا شمال آفريقا و آسيا و خاور دور گسترش دادند والا خودشان با هم مي‌جنگيدند.
ماركسيسم، ليبراليسم و فاشيسم پيشنهاداتي قديمي بودند كه از طرف بشر و مصلحان و متفكران بشري مورد قبول واقع نشدند. لذا در سدة اخير به تشکيل اردوگاه‌هاي نظامي اقدام کردند و از طريق نظام‌هاي استاليني، فاشيستي و به بخصوص نظام‌هاي ليبرال سرمايه‌داري نظم نوين جهاني امروز - كه پيچيده‌تر از آن دوي ديگر عمل مي‌كند و هنوز مستقر است - خودشان را بر بشريت تحميل كردند. البته بقاياي اردوگاه‌هايشان هنوز هم موجود است. به واقع در چند دهه گذشته اين مکاتب با امكاناتي كه متعلق به كل بشريت بود از خود پذيرايي كردند. اول با لبخندهاي دروغين همه بشريت را بر سر سفره شان فراخواندند ولي چون از قبل اندازه ديگ‌هايشان را معلوم نكرده بودند، غذاي معرفتي و اخلاقي و حقوقي براي بشريت كم آوردند و لذا آن لبخندها به سلاح‌هاي شيميايي و ميكروبي و هسته‌اي تبديل شد. جالب است كه نيم قرن اخير به عنوان عصر شگفتي مدرنيزم و حتي شروع پست مدرنيسم، با سقوط بمب هسته‌اي در هيروشيماي ژاپن شروع مي‌شود. يعني عصري كه طلايه‌اش بمباران هسته اي صدها هزار انسان است كه هنوز نسل‌هاي بعدي‌شان تحت تأثير آن بمباران‌هستند. اين به عنوان كليد دهه‌هاي اخير است كه با بمب آغاز شده است و اين مساله ماهيت دوره جديد را نشان مي‌دهد.
نسل مسلمان هم قبل از ارائه ي تز امام(ره)، مقداري خاطرات مرده داشتند و کمي آرزوهاي مجروح. بازگشت به صدر اسلام، در قالب يك نوستالوژي، فقط در ذهن آنها زنده بود. تا قبل از ورود امام(ره) و ايجاد اين انقلاب عظيم، زبان حال آنها به مكاتب شرق و غرب اين بود كه ثواب اعمالي كه انجام ندهيد از ثواب حسناتي كه ممكن است انجام دهيد بيشتر است و يك قرن وعده و شعار شما، ما را خسته کرده است.
اين چنين بود كه به نام امام(ره)، اسلام به عنوان يك دعوت پا به جبهه سياسي اجتماعي گذاشت. ديگر اسلام يك سنت در كنار ساير سنتها نبود بلکه يك دعوت بود و پا به صحنه گذاشت تا نشان دهد كه نه فقط دوره ي نظام‌هاي فاشيستي و ماركسيستي به سرآمده، بلكه نظام ليبرال سرمايه‌داري غرب نيز حتي بيشتر از آن دوي ديگر، انسان را ضايع مي‌كند. چرا که در نظام سرمايه‌داري، بي روح نظامي، كه محصول مدرنيته و عقلانيت مدرن بود انسان ها، بصورت دستگاه‌هاي خودكاري درمي‌آيند و خودشان ماشين‌هايي مي‌سازند كه آن ماشين‌ها نيز مانند انسان ‌ها عمل كنند. ماشين‌ها هم به نوبه خودشان انسان ‌هايي را مي‌سازند كه آن انسان ها مانند ماشين‌ها عمل كنند و در يك چنين جامعه‌اي، عقل بشر زايل مي‌شود اما هوش‌شان زياد مي‌شود. اساسا خصوصيت دوره ي نظام سرمايه‌داري صنعتي اين است كه هوش انسان زياد شده ولي عقل او كم شده است. اطلاعات و خرده اطلاعات او زياد شده است ولي قدرت تصميم‌گيري‌اش به صفر مي رسد. انسان و جامعه‌اي كه هوشش زياد مي‌شود و عقلش كم مي‌شود با خود و ديگران چه مي‌كند؟ ناشي از تجويز انسان به بزرگترين و مدرن‌ترين قدرتهاي مادي، بدون پادرمياني عقل و فضائل اخلاقي براي استفاده درست از اين ابزارها و قدرتها، يك شرايط تحقيرآميزي پديد مي‌آيد. ابزارها و قدرت‌هايي كه در طول تاريخ بشر هيچ زمان به اين ميزان بر گرده ي انسان سوار نشده است. انسان دچار بي خويشتني و بحران هويت شده است و به دست خود به بردة كوري كه دور خود مي‌چرخد مبدل شده است و بدون آنكه بداند اينها سنگ گور خود او هستند، سنگها و صخره‌هاي عظيم را بر دوش خويش حمل مي‌كند.
اين انسان ديگر نمي‌تواند نه كار و نه حتي زندگي خود را معني‌دار كند و همه چيز بي‌معني شده است. روش‌ها براي او جاي هدف‌هاي غايي را گرفته‌اند. در چنين جامعه‌اي هيچ كس نمي‌تواند و البته حق ندارد بگويد كه حقيقت چيست و كدام است. نه تنها حقيقت بلكه خودِ معرفت نسبي مي‌شود و ديگر هيچ حرفي نمي تواند حجت باشد. البته اين وضع داخل نظام‌هاي مرفه ليبرال سرمايه‌دار در غرب است. وقتي كه وضع انسان مرفه اين گونه باشد وضع قربانيان آنها در جهان چه خواهد بود؟
اين بلايي است كه در دهه‌هاي اخير بر سر بشر آوردند و در دنيا، تنها صدايي كه در برابر اين بلايا ايستاد و طنين صداي انبيا در بقعه تاريخ بود، صداي امام(ره) بود. پيرمردي با دست هاي خالي كه كلماتش از جنس نور بود. جايي از يکي ياران امام(ره) نقل شده بود كه در جمعي حرف‌هاي امام(ره) از راديو پخش مي‌شد. آن جمع هم اغلب گرايش مخالف ايشان داشتند يا حداقل موافق نبودند. امام(ره) آن قدر ساده حرف زدند كه من هرچه فكر كردم يك حكم پيچيده‌اي يا عبارت پرداخته‌اي كه اين تأثيرگذاري ناشي از صورت گرفته باشد نيافتم. جملات بسيار ساده اما در مغز استخوان و روح آن‌ها چنان نفوذ کرد كه اغلب شان در آن جمع، بدون هيچ بحثي پذيرفتند. آن فرد مي گويد وقتي اين را به امام(ره) گفتم ايشان فرمودند که اين ها به اين خاطر نيست كه حرف‌هاي من است، چون از فطرت برمي‌خيزد و در برابر حرف فطري، هيچ چيز نمي‌تواند مقاومت كند. چون انسان مفطور بر فطرت الهي موجودي است و ممكن است از سر تعصب يا حفظ منافع مخالفت كند، اما وجداني خداوند در انسان نهاده است که در لحظه اول، درست و نادرست را مي‌فهمد.
بنابراين ابزار اصلي امام(ره) براي پيشرفت همان ابزاري بود كه انبيا داشتند. تمام زندگي خصوصي‌امام(ره) در يک چمدان دستي جا مي‌گرفت. اين چمدان هنوز در جماران موجود است. تمام وسايل زندگي شخصي امام(ره) يك چمدان كوچك دستي را هم پر نمي‌كرد. مع ذلك چرا در عرض يك دهه، افكار و حرف‌هاي او تمام جهان بشر و جهان اسلام را اين ميزان و با اين سرعت تحت تاثير قرار داد؟ انساني كه من نمي‌دانيم در آن 10 سال حكومتش، چند بار از آن اتاق 4×3 بيرون آمد. شنيدم كه ايشان در تمام 10 سال حكومتش يا از جماران بيرون نيامدند يا جز در موارد خيلي خاص بيرون نيامدند. يعني تمام اين 10 سال حكومت در همان اتاق و يك حياطي كه گاهي در آن قدم مي‌زده است گذشت و تا انسان از درون جهانش بزرگ نباشد نمي‌تواند در جهان كوچكي به اندازه يك اتاق و يك حياط، بيش از10 سال آن هم به عنوان يك حاكم مقتدر سپري كند. مقتدرترين حاكم در خاورميانه، انساني كه پيام و تصويرش، هر جاي دنيا رفت با شعار حكومت اسلامي و حجاب و با عكسش همه جا را به هم ريخت. خالد اسلامبولي و يارانش در دادگاه گفتند مقتداي ما امام(ره) است و ما براي تشكيل حكومت اسلامي امثال حكومت انورسادات را كه پيش قدم در قرارداد كمپ ديويد بود در مصر ترور کرديم. بدون اينكه هيچ كدام از آنها امام(ره) را ديده باشند. شهيد اماني در خاطراتش مي‌گويد روزي که آمريكا اعلام جنگ كرد و مساله لانه جاسوسي و طبس اتفاق افتاد، امام(ره) فرمودند امريكا هيچ غلطي نمي‌تواند بكند و اين جمله پتک ابراهيم(ع) بود بر پيكر اسطوره امريكا. از قول صبيه امام(ره) خواندم طبق معمول ايشان روزانه نيم ساعت قدم مي‌زدند. همان روز كه اين سخنراني را فرمودند با خودم گفتم امروز چون يك سخنراني تند و انقلابي كرده اند ديگر از اين برنامه خبري نخواهد بود. امام(ره) داخل خانه آمد و انگار که نه انگار. وقتي اطراف باغچه قدم مي‌زد به يك گل رسيد و رو كرد به من گفت كه مي‌داني از عمر اين غنچه گل چقدر مي‌گذرد؟ گفتم نه. امام(ره) گفت 19 روز و چند ساعت از عمر اين غنچه مي‌گذرد. يعني انساني كه بزرگترين جبهه جهاني عليه امريكا و استبداد را گشوده است، حساب غنچه گل داخل حياط خانه اش را هم دارد.
لذا انقلاب امام(ره)، تعويض ساده اوضاع سياسي نبود بلکه چنين مسائل مهم انساني بود كه با رشته‌هاي ظريف ابريشمي به هم بسته بود و يك دست ناوارد مي‌توانست بدون اينكه هيچ كمكي به جهان اسلام و حل مشكلات آن كند، همه اتصالات ظريف را به هم بريزد. محكم حرف زدن و شعاردادن كافي نيست. امام(ره) نه تنها مسلمين بلكه بشريت را متقاعد كرد كه بايد دين و اسلام را جدي بگيريد. اگر به همراه معرفت جدي گرفتيد که هيچ، والا ما اين حقيقت را به شما و به صاحبان زر و زور و تزوير در جهان تحميل خواهيم كرد. امام(ره) اين كار را كرد و نشان داد كه كار نظام اجتماعي توليد انبوه شهروندان بي تعهد و بي مسئوليت كه در بازار آزاد سياست و اقتصاد، آلت فعل صاحبان قدرت بشوند، قانونمند نيست. نشان داد كه مفاهيم اسلامي، بدون تعهد و اتفاقيف كيفيت انقلابي پيدا كرده نکرده اند بلكه اين آموزه‌ها در ذات خود سياسي و انقلابي و عدالت طلبانه‌اند و لازم نيست كسي دين را حكومتي و سياسي كند، چرا که خود سياسي و حكومتي است. گفت انسان خليفه الله است نه ملعبه تاريخ؛ و گفت راه حل ليبرالي، ماركسيستي و فاشيستي كه تحفه‌هاي مدرنيزم غرب بعد از رنسانس هستند براي بشريت در قرن گذشته راه حل‌هايي د‌اده اند كه از خودِ بيماري، مهلك‌ترند.
   
Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly. All right reserved.