• تاريخ: دوشنبه 30 ارديبهشت 1387

احياي تفکر ديني


احياي تفکر ديني

اشاره
متن حاضر سخنراني آقاي حسن رحيم پور در 15 خرداد 1375 مي باشد كه در دانشگاه فردوسي مشهد ايراد گرديده است.
سلام بر روح بزرگ امامي كه به ما آموخت چگونه انبيا و اولياء را در ذهن تصوير و تصور كنيم، كه اگر او نبود درك بسياري از حقايق الهي براي نسل‌ما ممتنع و يا دشوار بود. امروز بر روح مطهر امامي كه ديوار حائل ميان مسجد و ميخانه و مدرسه و دارالحكومه را فرو ريخت و به تربيت چند صد شاگرد در حلقه‌هاي درسي‌اش اکتفا نكرد و به تربيت يك امت و نسل و بلكه نسل‌هاي بشري اقدام كرد درود مي فرستيم. از اين پس در هر نقطه‌اي از عالم، از هر كسي و هر ملتي و هر جايي در راه عدالت و احكام الهي مجاهدت اجتماعي نمايد امام در ثواب و اجرا آن شريك است.
قصد دارم به بررسي اجمالي چند نكته در فقه سياسي امام(ره) بپردازم. اين گونه تعبير كنم که پروژه27 ساله امام(ره)، از شروع قيام امام در سال 1342 تا تشكيل‌حكومت و تا عصر رحلت ايشان، يكي از معضلات بسيار مهم فقهي-اصولي و حتي كلامي و فلسفي را در صحنه‌عمل حل كرده است که به برخي از اين نكات مي پردازم.
امام(ره) از حد مصاديق احياگر دين، جامعه و حكومت ديني در دهه‌هاي اخيراست. ايشان احياگر دين در عرصه اجتماعي و بلكه احياگر فكر ديني است. پيش از امام(ره) يعني در دوره‌هايي كه ايشان قيام كردند، دين در بخش معتنابهي از امور زندگي ما نقش نداشت. به عبارتي اكثريت جامعه و جوانان و دانشگاهيان ما دغدغه دين نداشتند. در جامعه جوان ما فرهنگ مصرف، شهوت، سكس و مشروبات الكلي حاكم بود. امام(ره) تعبيري داشتند كه مي‌فرمايند كه قبل از انقلاب، تعداد مشروب فروشي‌ها از تعداد كتابخانه‌ها بيشتر بود. ما با اين بخش عظيم جامعه درگيري نداشتند و در مورد آن بحثي نمي کنيم و به سراغ بخشي ‌خواهيم رفت كه به دين مي‌انديشند و دغدغه ديني را داشتند.
در جامعه ما، بين عوام و خواص سه نوع رويكرد ديني وجود داشت. به اين اعتبار كه رويکرد بخشي عوامي بود كه دين در بخش محدودي از احكام الهي و فردي مطرح بود. رويکرد ديگر، خواص بودند که اظهار مي‌كردند دغدغه ديني دارند و به دو گروه تقسيم مي‌شدند. گروهي كه از اسلام برداشتي داشتند که در عرفان با تعبير بودايي و عرفاني كه با LSD و مواد مخدر و تشكيل حلقه‌هاي شعر، تمام ماهيت خود را بروز مي‌دهد و رويكرد دوم، يك اسلام اجتماعي چپ و خشن كه قسمي از حكومت عالم بشر بود و همه ماهيت اسلام را در اينكه چه استفاده ي ابزاري از اسلام، براي پيشبرد اهداف سياسي خود مي‌تواند بكند محدود مي‌كرد. اسلام در اين سطح، در يكي از اين دو فكر خلاصه مي‌شد.
اما امام(ره)با کنار نهادن دينِ ساکن در صومعه و خرابات و اسلامِ در حاشيه، در نظريه دينِ در صحنه، اسلام مسوول و داراي موضوع حكومتي و اجتماعي، اسلام تكليف‌گرا، عمل‌گرا و معطوف به حكومت را مطرح كرد. امام(ره) اسلام محدود در بخشي از احكام فقهي، عبادي، فردي و مناسكي را جامع نمي‌دانست. در واقع امام(ره) به هر سه گروه تفهيم كردند كه با اسلام برخورد گزينشي و ناقص كرده‌اند. اسلامي كه ابعاد مختلف كلامي و عرفانيِ آن از فقه و احكام گوناگون آن تفكيك شود، اسلام مثله و متلاشي شده است. برخورد گزينشي با ناب‌ترين حقيقت، در عوض استخراج راه حل از آن حقيقت، مشكلات جديدي به وجود مي‌آورد. حتي با قرآن كريم كه تنها دستاورد دست نخورده و خالص است، اگر برخورد گزينشي شود، اين قرآن به جاي اينكه شفا باشد خسارت خواهد بود.
لذا در دوره ي پيش از انقلاب، سه جريان مذکور به جهت برخورد و اصطكاك با اسلامِ جامعي كه امام(ره) مطرح كردند، او و شاگردانش را در برابر اتهامات متناقض قرار دادند. از يك طرف به خاطر تأكيد بر اصول‌گرايي و حفظ اصالت مرجع ديني، به تحجر متهم مي‌شدند و از طرفي ديگر به دليل تأكيدشان بر اصول اجتهاد و جامعيت دين و ضرورت حضور اجتماعي سياسي دين، به سياسي بودن و اين كه آخوند نيستند متهم مي‌شدند.
عوام رفاه طلب وآسايش طلب كه همواره بخش‌هاي بي خطر دين را مي‌چسبند، همواره حتي حادترين عناصر مربوط به احكام وعقايد دين را طوري تراش مي‌دهند كه از آن هيچ بيرون نيايد و نياز به هيچ نوع خاطره نداشته باشد. تعبيري سيدالشهداء فرمودند كه زماني كه در مقام امتحان هستيد و مي خواهيد مرز بين دين داران و بي‌دينان مشخص شود و دين از زبان به عرصه عمل درآيد، دينداران چه كم هستند. امام(ره) در برابر كساني كه هر كدام بخشي از دين را كه براي ‌شان خوش ‌آمد بود و با منافع‌شان هماهنگ، اصل مي‌گرفتند و بقيه دين را كنار مي‌گذاشتند و عمل نمي‌كردند، ايستاد و عنوان کرد «اسلام همه ي اسلام است».
در دوره اي بين بعضي از روحانيون و روشنفكران مسلمان بحث بود و هر يك گروه ديگري را متهم مي‌كردند كه اسلامِ شما، اسلام زهد و فقاهت است و به سرنوشت مردم بي اهميت است. اسلام شما درباره ي مسائل موجود چه موضعي دارد؟ در مقابل، طرف ديگر مطرح مي‌كردند كه شما به حقايق و معارف اسلامي، مابعدالطبيعه، توحيد، معاد و جن و ملك اعتقاد نداريد و كه شما با مفهوم عرفان ديني و دعا و ذكر و خلوت بيگانه‌ايد. هر دو يكديگر را به درستي متهم مي‌كردند، براي اينكه هر كدام واجد بعدي از ابعاد دين و فاقد بعدي ديگر بودند. در همان دوران امام(ره) در نجف، اين خط بزرگ را حس كردند و در سخنراني‌ها و مباحث‌شان، به هر دو رويكرد تذكر دادند كه هر كدام بخشي از حقيقت را گرفته‌ايد و بخشي ديگر را رها نموده‌ايد و اين نوع برخورد به ضرر دين و دينداري است.
همواره شاهديم که فقه و عرفان و عشق و عقل، حتي در متون مرجع ما با هم مشكل دارند. در حاليكه امام(ره) نشان داد كه فقه به معني حقيقي و عرفان به معناي حقيقي، نه تنها هيچ تضادي با هم ندارند كه اساساً در يك راستا و مكمل يكديگر هستند و هر كدام دو روي يک سكه اند . همين طور كه فقه بدون عرفان، فقهِ ديني نيست، عرفان بدون فقه هم دروغي بيش نيست. به ما تلقين مي‌كردند كه ميان عشق و عقل تضادي غير قابل حل است. امام(ره) نشان داد كه عشق در لطيف‌ترين ابعاد خود با عقلانيت در متعالي‌ترين ابعاد آن، نه تنها قابل جمع‌که ملازم هم‌هستند. اين گونه نيست كه عاشق مجاهدي كه به استقبال شهادت مي‌رود عقلش معيوب است يا قادر به محاسبه نيست. اتفاقاً محاسبات او دقيق‌تر است. حركت امام حسين(ع) در عاشورا نه تنها عاشقانه بود بلكه عقلاني‌ترين حركت هم بود. به اين دليل كه اگر عقلانيت را تعريف كنيم تعريف كمي به محاسبه سود و ضرر و بررسي نوع تعادل بين كفه هزينه و فايده مي انجامد. اتفاقاً مجاهدي كه براي خدا به استقبال شهادت مي‌رود يك محاسبه عقلاني را در دقيق‌ترين و در اوج معناي آن انجام مي‌دهد. اما تعريف ما از سود و زيان با تعريف يک ملحد از سود و زيان تفاوت دارد.
لذا چون تعاريف و معيارهايشان فرق مي‌كند، تصميم‌گيري متفاوت خواهد بود. با معيارهاي انسان هايي كه به ماوراء اين عالم معتقد نيستند، بسياري از اعمال مؤمنان به خدا و موحدين، تصميماتي غير عقلاني خواهد بود لذا اتهام مجنون به مؤمنان مي‌زدند. مجنون يعني ديوانه، كسي كه محاسبه نمي‌كند و قادر به محاسبه نيست. اين اتهامي بود كه نه تنها به انبياء الهي و اولياء خدا بلكه به امام(ره) و كساني كه به او لبيك گفتند و به او ايمان آوردند زده شد. تعبير مجنون، ناسزا به انبياء نبوده است بلكه نوعي تفسير از حركت انبياء و براي تصميم‌گيري‌هاي انبياء بوده است که صرفاً براساس محاسبات مادي نبوده است.
ذکر مي‌شود مؤمنين در مدينه در محاصره بودند و همه احزاب در مقابل آنها قرار داشتند. طبق محاسبات سياسي، آخر خط اسلام است. پيامبر(ص) خود داخل خندق بودند و در آن اوضاع كه بدترين حالت در محاسبات سياسي است، پيامبر اكرم(ص) فتح جهان بشريت و فتح شرق و غرب را مي بينند و بشارت مي دهند. در دوران محاصره مدينه و در بدترين شرايط، پيامبر به سران امپراطوري هاي روم و ايران نامه نوشتند و آنان را به اسلام دعوت كردند.هيچ كدام از اين ها براساس معيارهاي عقلاني و مادي قابل محاسبه نيست که همه ضد محاسبه است.
امام(ص) در 27 سال از شروع حركت تا رحلت شان، بسياري از معضلات را حل كردند كه به بخش‌هايي از فقه سياسي ايشان مي‌پردازيم. البته اين نكته را نيز بايد ذکر کرد که اين قرائت متحجرانه از دين تنها قرائتي نبود كه دين را علاناً از تأثير در سطح جامعه بشري مي‌انداخت. امروز قرائت ديگري - كه البته جديد نيست ولي جديد به نظر مي‌رسد - از دين ارائه مي‌شود كه نحوه مواجه‌اش با مسأله دين و تعابيرش مقداري تفاوت مي‌كند اما كاركردش همان است. رويكردي است كه از اسلام مي‌خواهد يك شِبهِ عرفان مدرن و يك دين فردي، متغير و نسبي بسازد كه در نهايت مفاد و امر و نهي آن معلوم نيست و حد و مرز معرفت، عقايد، اخلاق و احكام آن نامشخص است.
همين طور در برابر اسلام صرفاً اجتماعي و مادي به مفهوم ايدئولوژيك و ماركسيستي اسلامي كه ظاهراًً حريم فردي براي انسان قائل نيست. اسلامي كه به انسان و به تمدن سازي، نگاه مكانيكي دارد و به ابعاد بسيار ظريف و دقيق روح متعالي انسان توجهي ندارد. اسلامي كه از عوالم غيب، از معرفت و باطن انسان و از ملكوت زندگي به طور كلي غافل است. اين نوع اسلام نيز در دهه‌هاي آخر پيش از انقلاب، به يكي از معضلات انقلاب تبديل شده بود كه گروه منافقين (مجاهدين خلق) نمونه بارز آن بود. گروهي كه حتي از معنوي‌ترين و ماوراءالطبيعي‌ترين حقايق دين، يك تأويل بسيار سطحي و قشري ارائه مي¬کرد.
گفته شد که ميان كساني كه به نام احياگران فكر ديني مطرح مي‌شوند چند فهرست قلابي وجود دارد كه بايد مراقب بود كه لابلاي آنها، اسم اشخاص درخشاني همچون سيدجمال و ديگراني مانند سِرسيداحمدخان که سيد جمال او را خائن به قرآن مي¬داند و امثال او جاسازي نشود. بايد توجه نمود که امروز تأويل‌هاي غلطي از احياگري فكر ديني ارائه مي‌شود. در دهه‌هاي اخير لابه لاي نام آن بزرگان، از معاصريني مانند محمد عبده و نصر ابوحامد زيد در مصر و گرايشات ديگري كه نمونه‌هاي سطح پايين‌تر و نازل¬‌تر آن ها را در ايران نيز به طور فعال داريم اسم‌هايي مي‌آورند که مطلقاً نبايد نام احياگران ديني بر اين جريانات گذاشت. چرا كه اين جريانات دقيقاً ملحق به يكي از سه شعبه‌اي هستند که بحث شد و برخوردهاي گزينشي، مغرضانه، از پيش سازمان داده شده و تحريف‌گرايانه و ناقص با دين دارند. به تعبير خودشان در غرب، وقتي مي‌خواهند در باب مفهوم، ماهيت، رسالت و كاركرد دين بحث كنند، عنوان مي کنند از متن ديني بايد پرسيد كه براي چه آمده است و ما هستيم كه حدود و قلمرو دين را مشخص مي‌كنيم نه شارع مقدس. يعني جاي معلم و شاگرد و تابع و متبوع عوض شود، به جاي خدا و رسول که به ما حكم مي‌كردند كه راه سعادت و کمال چيست، از اين به بعد ما به آنها مي‌آموزيم كه كدام بخش از دين قابل تبعيت است و كدام بخش نيست. انتظار از دين، انتظاري پيشيني و عصري بوده و تفسير دين براساس اين انتظار مي باشد که نتيجه آن يعني برخورد گزينشي و ناقص با دين بوده است.
امروز براي اين كه بتوانند امثال اين چهره‌ها را در فهرست محيان تفكر ديني در عصر جديد، در كنار بزرگاني همچون امام(ره) قرار دهند، براي انحراف اذهان، نعل وارونه زدند و چهره‌هاي بسيار متحجر در سطح دنياي اسلام را هم در اين فهرست¬‌ها آورده‌اند. جريان حنبلي‌گري و چهره¬ي¬ جديد آن، طالبان¬گري در جهان اسلام كه جزء معروفترين پديده‌هايي‌هستنند كه در تاريخ معاصر به وجود آمدند و اگر درست مهار و تفسير نشوند، مهلك‌ترين ضربات را به دين وارد مي¬کنند .
در اين دوره، برخي حكومت شريعت و دين را اين¬گونه تفسير مي¬كنند كه حكومت دين، صرفاً اجراي چند بخش¬نامه حقوقي و فقهي بدون توجه به معارف، كلام و عقايد ديني و بدون توجه به اخلاقيات و جامعيت احكام دين و مصالح انساني مي¬باشد. واضح است كه يك چنين حكومت ديني، نه تنها در اين دوره قابل اجرا نيست بلكه در زمان خود انبياء هم قابل اجرا نبود. هيچ كدام از انبيايي كه به حكومت رسيدند از سليمان و داود (عليهما السلام) تا نبي اكرم(ص) هيچكدام به اين نحو حكومت نكردند. حضرت امير(ع) كه حركات و سكناتش، سكوتش، بخش‌نامه‌هاي حكومتي‌اش و جنگ و صلحش را حجت و جزء دين مي‌دانيم هيچ گاه اين گونه و با اين تفسيري كه جريان حنبلي‌گري و طالبان‌گري از اسلام ارائه مي‌دهند حكومت نكرده¬است.
جالب است كه جريان اسلام سكولاريزه شده در جهان اسلام تحت عنوان روشنفكري ديني و جريان فوق¬الذکر با هم يك سناريو را اجرا مي‌كنند و حمله به تئوري ولايت فقيه و تفکر امام(ره)، از دو بعد و جناح و به شکل گاز انبري صورت مي‌گيرد. يك لبه¬ي اين قيچي، گرايشي است كه تحت عنوان اسلام مدرن، سكولار و اسلام منهاي فقه از آن ياد مي‌شود و لبه دوم قيچي، جرياني است كه عنوان مي¬کند اسلام يعني اجراي بدون چون و چرا، بي محاسبه و بدون منفعت سنجيِ چند ماده¬ي حقوقي كه در اسلام موجود است. اين دو، يك پروژه را در سطح جهان اسلام اجرا مي‌كنند و آن زير سؤال بردن تئوري ولايت مطلقه فقيه است كه امام(ره) مطرح نمود، كه از طرفي کاملا اصولگرا و از طرف ديگر به تماما مجتهد و نوانديش است و به تعبير امام(ره) «فقه سنتي و پويا».
اين گروه تحت عنوان احياي فكر ديني مدعيند دوران فقه جواهري گذشته است. يكي از اين آقايان مي‌گفت كه آيات و روايات را به كامپيوتر داده ايم و جواب نداده است. منظور ايشان اين بود كه در 15 سال اخير، اسلام نشان داد كه نمي¬تواند حكومت كند. رويكرد دوم عنوان مي¬کند دين مقداري موعظه است و قدري عرفان است و به مسائل حکومتي كاري ندارد. حتي در داخل ايران مقالاتي مي‌نويسند و در كرسي‌هاي دانشگاهي تدريس مي‌کنند و اساسا تئوري ولايت فقيه را بي¬اعتبار و من¬درآوردي مي‌دانند كه امام(ره) از پيش خود درآورد. قبل از اينها و در عوايدالايام مرحوم نراقي اشاره كردند که ايشان(امام¬ره) اين تئوري را ساخته است، نبوغ شخصي امام(ره) است و ربطي به فقه شيعه و دين ندارد. اخيراً مقاله‌اي تحرير گشته كه مدعي شده است که در جهان شيعه چند نظريه¬ي ولايت فقيه داريم كه محجورترين و ناقص‌ترين آنها قرائت امام(ره) است كه قرائتي توتاليتر است.
   
Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly. All right reserved.