• تاريخ: دوشنبه 30 ارديبهشت 1387

آرمان گرايي يا اتو پيازدگي(1)


           

آرمان گرايي يا اتو پيازدگي(1)

عرض سلام و احترام به محضر اساتيد و دانشجويان عزيز
اگر بخواهيم انسان را به نحوي ممتاز از ساير حيوانات تعريف كنيم من به شخصه انسان را نه حيوان ابزار ساز، بلكه حيوان آرمان دار و آرمان خواه تعريف مي كنم. انسان تنها موجود آرمان خواه است و هيچ موجود ديگري به اين مفهوم آرمان خواه نيست و نمي تواند باشد. انسان هايي كه آرمان ندارند و اصولي بر زندگي شان حاكم نيست يعني قدرت تصور انسان برتر و جامعه برتر را ندارند، به همان اندازه از انسانيت فاصله گرفته اند، هر چند خودشان متوجه نباشند.
مراد از آرمان گرايي نه خيال پردازي است، نه جزميت و تعصب و ترك واقع بيني بلكه وقتي ما مي خواهيم ساخت بنيادين شعور انسان را تعريف كنيم از جمله به مفاهيم ممكن اما معدود مي رسيم كه مي توانند آرمان هاي ما باشند. اين تصور امر ممكن اما معدود و ارزش گذاري آن تا حد فداكاري مخصوص انسان است. براي اينكه موجود مجرد ثابت، فعليت محض است و بالقوه ندارد. درباره ‌او ممكن همان فعليت محض است و آرمان در مورد او ممكن الفرض نيست. حيوانات استعداد چنين آرمان گرايي را ندارند. متأسفانه در جهان انساني هم فلسفه هايي پيدا شده كه تمام تلاششان اين است كه آرمان را از انسان بگيرند و وضع موجود را توجيه كنند.
اساساً ليبرال سرمايه داري، محافظه كاري محض است، براي اينكه در اين مكتب هر نوع آرمان خواهي و انقلابي گري و ايدئولوژي ـ يعني جدول فهرست هاي مطلوب ـ نفي مي شود. ليبراليسم از هيچ بايد و نبايد فلسفي و اخلاقي و ديني صحبت نمي كند. براي اينكه همه اين بايد و نبايد ها ـ ايدئولوژي ـ غير قابل حس اند و تجربه نمي شوند. بنابراين آزمون پذير نيستند و بنابراين بي معني هستند. اين تفكر ليبرال سرمايه داري، ضد آرمان خواهي و مخالف عدالت خواهي است و مي خواهد ظلم هاي حاكم بر جهان را توجيه كند و نظريه پردازان شان رسماً مي گويند بايد فساد و تبعيض را به رسميت شناخت. ما حداكثر مي توانيم سعي كنيم فساد منظم شود. اما وقتي كسي صحبت از عدالت خواهي و مبارزه با فقر مي كند او را با مارك آرمان گرايي محكوم مي كنند.
اين جريان فقط با بالفعل ها سرو كار دارد و بالقوه ندارد. ‌انسان در اين تفكر هيچ توانايي بالقوه ايي ندارد كه بخواهد آن را شكوفا كند و به آن برسد. ‌و لذا تمام ارزش هاي اخلاقي و اصول عدالت خواهانه را گزاره هايي بي معني مي دانند و مي گويند نبايد اين ها را با حكومت قاطي كرد زيرا اينها همه اموري خصوصي اند و نبايد وارد حوزه امور public و عمومي شوند. اگر از تفكيك دين از سياست و اخلاق از حكومت و دولت بي طرف صحبت مي شود منظور همين است.
معناي اين اصول اين است كه اين جريان از درك انساني به درك حيواني عدول كرده است. در حالي كه اگر قدرت درك مفاهيم بالقوه و نامحسوس عقلي و اخلاقي نبود، اصلاً هيچ كدام از پيشرفت ها و تحولاتي كه در تاريخ بشر رخ داده اتفاق نمي افتاد و مردم هنوز غارنشين بودند. هيچ كدام از اين پيشرفت ها تصادفي نبوده و همه مسبوق اند به يك تصور وضع معدوم اما ممكن. بنابراين آرمان گرايي درچارچوب عقل و وحي با اتو پيازدگي و خيال پردازي هاي احمقانه متفاوت است. در واقع متضمن يك نوع نفي يا نقد هر وضعيت موجود هر چند خوب است. يعني ميل به تكامل بي انقطاع . يك فرد مسلمان هيچ وقت در يك مرحله از پيشرفت توقف نمي كند و وضع موجود را به رسميت نمي شناسد. به رسميت نشاختن به معناي منفي بافي و نديدن نكته هاي مثبت نيست. منظور از آن نق نق زدن و ياس پراكني و آنارشيسم نيست. بلكه مفهوم آن يك نقد عمل گراي مثبت است.
جريان ضد نقد كه هر نوع طرح سؤال راجع به وضع موجود را نفي مي كند و فكر مي كند به يكي از مقدسات توهين شده است، متأسفانه در بين ما وجود دارد. بعضي از ما فكر مي كنيم اينقدر اسلام آبكي است كه با دو تا نقد مي شكند و فرو مي ريزد. فكر مي كند اگر جلوي نقد را بگيرد ايده هاي اسلامي و انقلابي سرپا مي مانند. بزرگان ما در تاريخ تفكر اسلام به ما ياد داده اند كه اگر در جامعه اي ايده هاي انتقادي درست طرح شود هيچ وقت نبايد از طرح چنين سوال ها و انتقاداتي بترسيم براي اينكه هر چه اين مناظره ها و گفتگوها بيشتر باشد محتويات بيشتري از دين كشف خواهد شد. دين مثل يك گنج لايتناهي است كه هر سوال به مثابه دستي است كه در گنج فرو مي رود و بخش تازه تري از آن را نمايان مي كند. ما با هر دو تفكر نفي و منفي بافي و هم سد باب نقد و سوال بايستي مخالفت كنيم زيرا هر دو به ضرر دين است. هر چند ظاهراً به نفع آن باشد. آزادي در چارچوب منطق و اسلام مناسب ترين روش براي بحث و مناظره و طرح سوال است. در يك جامعه غير آزاد، تفكر ديني رشد نمي كند و منجمد مي شود.
از روزي كه انسان ابزار ساخته و با ايجاد زبان توانسته است تجربه اجتماعي را انباشت و منتقل نمايد و از روزي كه به مفهوم دست پيدا كرده و از حوزه محسوس خارج شده ، عمل نفي واقعيات جاري شروع شده است . در فرهنگ اسلامي هميشه بايد حالت تجافي داشته باشيم. يعني از سمت موقعيت موجود خيز برداشتن به سوي موقعيت مفروض. البته نفي مراتب دارد، مراتب پايين آن انتقاد مثبت است و اگر اين انتقاد نباشد انقلاب رخ خواهد داد. انتقاد وقتي است كه گوسفندان ديگر بع بع نمي كنند و انقلاب وقتي است كه گوسفندان تصميم مي گيرند گرگ را بدرند. هميشه كساني بوده و هستند كه ما را گوسفند مي خواهند. اما در تفكر ديني كه امر به معروف و نهي از منكر مثل نماز واجب است، فرهنگ گوسفند، فرهنگي غير ديني است. پيغمبر خلاف فرهنگ گوسفند را به ما آموزش داد. مي فرمايد: كلكم راع، يعني همه شما مسوول هستيد. كساني ممكن است بگويند جامعه ديني يك جامعه رام است كه در آن بايد سرت را زير بيندازي و آرام و آهسته بروي. فرهنگ اسلامي درست عكس اين است. پيامبر مي گويد هيچ كدامتان گوسفند نباشيد. همه شما چوپانيد كلكم راع و مسوول و متصدي در برابر كل جامعه ايد و كلكم مسوول عن رعيته و تك تك افراد شما در برابر جامعه مسووليد.
حال اگر نظام كه محصول انقلاب است روح مسووليت خود را از دست بدهد كم كم به نظام ديگري تبديل مي شود. زيرا وجود انقلاب همان ماهيت آن است. يعني اگر يك انقلاب ديني تغيير ماهيت داد، نمي توان گفت اين همان انقلاب است و فقط ماهيت آن عوض شده است. اگر انقلاب ماهيت ديني و انقلابي خود را از دست بدهد ديگر نمي توان گفت انقلابي ديني است، اما ماهيتش عوض شده. خير، ديگر انقلاب ديني نيست. مثل تعبير موج آسوده، ما موج ايستا نداريم. ماهيت موج حركت و عدم ايستايي است.
اگر ما انقلاب را حفظ كنيم، نظام باقي خواهد ماند و سر افراز خواهد ماند و جلو خواهد رفت. اما اگر به نظام منهاي انقلاب تكيه كنيم، يعني قدرت منهاي ايدئولوژي. ‌نه فقط انقلاب كه روح اين نظام است و حرمت و حيات و نشاط اين نظام به روحش وابسته است، بلكه جسم حاكميت و نظام هم فاسد يا حداقل استحاله خواهد شد. پسوند اسلامي اش مي ماند و محتواي آن چيز ديگري خواهد بود. من بر خلاف كساني كه جمهوريت و اسلاميت را از هم جدا مي دانند و بر عكس كساني كه مي گويند سهم اسلاميت ادا شده است و بايد به جمهوريت بپردازيم مي خواهم عرض كنم اولاً: جمهوريت نظام ظرفي است براي اسلاميت و اگر از آن جدا شود،‌مشروعيتي وجود ندارد. ‌ما در اين 22 ـ 23 سال در باب مكانيزم جمهوريت هيچ گونه كوتاهي نكرده ايم. در طول جنگ، براندازي، ترور و در بدترين شرايط، انتخابات را تعطيل نكرديم. در انقلاب ما بر خلاف انقلاب هاي دنيا كه تا 20 سال بعد هم قانون اساسي ندارند از ابتداي به ثمر رسيدن، قانون و انتخابات شكل گرفت.
معمولاً بالاترين ضريب شركت مردم در انتخابات كشورهاي غربي در فرانسه و آمريكاست كه معمولاً از 30% بالاتر نمي رود. اما اينجا هر گاه ضريب شركت مردم در انتخابات از 80 ـ 70 درصد پايين تر مي آيد، ‌مي گويند انقلاب مقبوليت خود را از دست داده است . مي خواهم بگويم در باب مشاركت مردمي مردم كم نگذاشتند ، ولي محتواي آنكه اسلام است با مشكل اجرا مواجه شده است براي اينكه وقتي مردم قدرت را به مسئولين تفويض كردند، قرار بود مسوولين ظرف جمهوري را كه مردم با تقديم هزاران شهيد به آنها واگذار كردند، از اسلام پر كنند. ما اينجا كم آورديم. در باب مضمون، يعني اسلاميت آن كم گذاشتيم و كم فروشي كرديم والا مردم سهم شان را پرداختند.
اينكه عرض كردم اگر به قدرت منهاي ايدئولوژي و فرماليسم و بروكراسي تكيه كنيم و به مثلث سرمايه دار، حزب، روزنامه تن دهيم و سر نوشت مقدرات مردم به خصوص 10ـ15 ميليون انسان زير خط فقر را كه بايد گفت بعضي از آنها زير خط بقاء هستند، به اين مثلث واگذار بكنيم هيچ پاسخي در برابر تاريخ اين كشور و جواناني كه ده ها هزار نفرشان شهيد شدند، نخواهيم داشت. و اين يك كشف بزرگ است كه اگر آن را جدي نگيريم، ضربات مرگ باري بر پيكره اين جامعه فرود خواهد آمد. شما الان كساني را مي بينيد كه حرف هاي صريح امام را حتي مي ترسند بر زبان بياورند . امام از هسته هاي انقلابي حزب ا... در تمام جهان صحبت مي كرد، ‌آيا اكنون جرأت گفتن اين حرف ها را دارند؟ امام مي فرمود: اگر كسي از خدا بترسد از مردم نمي ترسد. كسي كه دست به دزدي و مال مردم خوري مي زند از مردم مي ترسد كه بر ملا شود لذا محافظه كاري مي كند. چرا از مردم مي ترسد؟ براي اينكه از خدا نمي ترسد و اصولي بر مديريتش حاكم نيست.
واقعيت منتظر ما نمي ماند تا ما به او برسيم. اگر اوضاع را مديريت و رهبري نكنيم اوضاع ما را رهبري و مديريت خواهد كرد. مديرت كردن وضعيت اجتماعي، امري اعتباري و قراردادي نيست بلكه حقيقي است. البته اعتباريات در خدمت آن قرار مي گيرند ـ و بايد هم بگيرند ـ ولي اگر بخواهيم صرفاً به اعتباريات تكيه كنيم قطعاً شكست خواهيم خورد. اگر انقلاب ادامه پيدا نكند و خطوط جديدي را نشكند و دست به تركيب جامعه و حاكميت نزند و اگر تماشاگر شود، در آينده، نگهداري خود انقلاب و حتي اسم آن مشكل خواهد شد. براي اينكه اصل انقلاب يك اصل اجتماعي و حركت قهري است و به نيروي اضافه و مقاومت در برابر اميال طبيعي احتياج دارد. مثل تهذيب فردي سخت است و بايد مدام نيرو وارد شود تا اين ماشين از سراشيبي بالا برود. در غير اين صورت ماشين سر جايش نمي ايستد بلكه برمي گردد و تو را له مي كند. يعني بايد حرف هاي اوليه ات را كه گفته اي پس بگيري. اين حرف يكي از دانشجويان دكتراي حزب ا... لبنان بود كه به من گفت: امام فرمود انقلاب تان را صادر كنيد اما نگفت براي خودتان نگه نداريد. مصداق رفتار امروز ما با انقلاب است.
پس نكته اول اينكه اگر جلو نرويم،‌عقب گرد مي كنيم. منتظر امداد غيبي هم نبايد باشيم چون امداد غيبي براي مجاهدين است نه براي قاعدين. گاهي اوقات مفاهيم اسلامي را از جاي خود برمي داريم و در جاي ديگري مي گذاريم. مثل مفهوم «تقيه». مرحوم شريعتي مي گفت: تقيه را كاملاً بر خلاف معنايي كه در اسلام دارد معنا مي كنند. تقيه در فرهنگ تشيع تاكتيك مبارزاتي است و به انسان مجاهدي كه در صحنه مبارزه مي كند تعلق دارد. براي اينكه كمتر ضربه بخورد و بيشتر ضربه بزند با حفظ اصول مخفي كاري مي كند. اما در فرهنگ ما معناي تقيه به توجيه مذهبي براي سازش و ترك مبارزه تغيير پيدا كرده است. تقيه مخصوص آدم مجاهد است، نه آدم هاي ترسو. كسي كه مي ترسد و مبارزه نمي كند اصلاً احتياجي به تقيه ندارد. اگر جامعه اي وارد دوران قاعدگي شد، يعني ايستاد و حركت نكرد، ديگر نبايد از آن انتظار جهاد و قيام و مبارزه داشته باشيم. هر چند اداي آن را تقليد كنيم. اگر بي هدف و بدون تئوري وارد معادلات سياسي شويم توسط ديگراني كه با هدف وارد صحنه مي شوند ضربه مي خوريم و به جاي ضربه زدن به دشمن ضربه خواهيم خورد.
ما بايد بار ديگر به فرهنگ اصيل انقلاب برگرديم تا از اين چاله هايي كه گرفتارشان شده ايم رهايي حاصل كنيم و اصلي ترين راه براي حفظ حكومت ديني، ‌اجراي عدالت ديني است تا سر حد امكان. فكر نكنيد مي شود نشست و مدام شبهه جواب داد و به همين روش انقلاب و حكومت ديني را حفظ كرد. نمي شود به زبان علي حرف بزنيم ولي به روش عبدالرحمان بن عوف زندگي كنيم. سال ها اين كار را كرديم و سرمان به ديوار خورد و بعد دوره اي شد كه كساني در حالي كه چشم در چشم مردم داشتند ضروريات انقلاب و نظام و امام و شهدا وملت و امت را منكر شدند و زير سوال بردند و ما هم منفعلانه نگاه مي كرديم.
ما نمي توانيم با يك ادبيات انقلاب كنيم و با ادبياتي متفاوت حكومت نماييم. نمي شود با يك ادبيات رزمنده ها را به ميدان مين فرستاد و با ادبياتي متفاوت مديريت كرد. ما نمي توانيم در حوزه عقايد و فرهنگ اصولگرا باشيم و در حوزه اقتصاد و سياست خارجي و داخلي اصولگرايي را فراموش كنيم. خودمان مضحكه مي شويم. تهاجم فرهنگي از تهاجم اقتصادي و سياسي جدا نيست. اين ها همه اجزاء يك ماشين جنگي اند. ما هوشيار نيستيم . در عرفان بودايي است كه مي شود عارف بود و در عين حال به فقر و اشرافيت بي توجهي كرد. عرفان اسلامي را از سياست و اقتصاد و فرهنگ نمي شود جدا كرد. براي اينكه حتي نوع اداره دادگستري اين مملكت با معنويت ارتباط مستقيمي دارد. جداسازي مسائل عرفاني از اقتصادي و فرهنگي و سياسي و... روي كاغذ انجام مي گيرد ولي در واقع امر اينگونه نيست. به همين دليل است كه اسلام بر خلاف بوديسم و ميسحيت با سكولارسيم قابل جمع نيست.
اقتصاد اسلام با اقتصاد ليبرال سرمايه داري واقعاً تفاوت دارد نه اعتباراً. تفاوت نظام سياسي لائيك با نظام سياسي اسلامي صوري نيست. دين مان را اوراق كرده ايم و هر گروه قطعه اي از اين دين را گرفته ايم. ،‌اگر مثله كردن انسان حرام است، مثله كردن اسلام صد برابر حرام است. جداسازي معنويت از ماديت اسلام ذيل همين رفتار ماست. ما جدايي بين معنويات و ماديات اسلام نداريم. اگر معنويت را از طرف ديگري نگاه كنيم ماديات است. ما جدايي امر قدسي از امر عرفي نداريم. عرفي ترين كار ما بايد قدسي ترين كار باشد. اسلام به ريزترين كار ما رنگ الهي و قدسي مي دهد. و اگر قدسي ترين عمل براي ريا و دكان درست كردن و براي رسيدن به مقام و پول انجام شود غير قدسي ترين عمل است. ارزش، ذاتاً ارزش است هر چند با انجام دهنده آن مخالف باشيم .
وقتي جبير از توطئه مشركان براي قتل پيامبر در مكّه خبر داد و حضرت امير(ع) در جاي پيامبر(ص) خوابيد پيامبر به حضرت امير(ع) فرمودند اينجا مي ماني و اماناتي كه نزد من است به صاحبان آن برمي گرداني. نگفت حالا كه ما با اينها دشمن هستيم پس بردار كه برويم. در جنگ احد كه مسلمانان به دليل عدم اطاعت از فرمان رهبري به شكست خوردند پيامبر نيروهاي مدينه را دوباره براي دفاع حركت دادند و دو شرط گذاشتند: اولا كساني كه مرتبه اول نيامدند براي مرتبه دوم هم نبايد بيايند، ‌گفتند: قبلي ها زخمي اند، فرمود: به همان زخمي ها نياز دارم. شرط دوم اين بود كه هر كسي كه حق الناس به گردن دارد نيايد. ما نمي توانيم حقوق مردم را رعايت نكنيم و در عين حال ادعاي تقوا و دينداري كنيم، با فرهنگ پيامبر قابل جمع نيست.
پيامبر حتي در مورد شهيد فرمود: شهدا بدانند كه خدا از حق الناسي كه به گردن آنها باشد نمي گذرد. اين مسئله قوم و خويش بردار نيست. عده اي از ما فكر مي كنيم چون ظاهر مذهب را حفظ مي كنيم خداوند با ما خويشاوندي دارد و نظر كرده ايم. اين در تفكر و فرهنگ اسلامي مردود است. نظر كرده كسي است كه روي اصول پافشاري مي كند. او شكست هم كه بخورد پيروز است ولي عملكرد بعضي از ما حتي اگر به پيروزي هم منجر شود، شكست است. پيامبر(ص) به حضرت فاطمه (س) فرمودند: يا فاطمه ... تا جايي كه فرصت داري عمل صالح انجام بده. «فاني لا اغني عنكِ من ا... شيئا» . من هيچ بخشي از حساب تو را پيش خدا به گردن نمي گيرم. ‌من در آخرت نمي توانم مستقل از خواست خدا حتي به تو كمك كنم. بحث شفاعت مقوله ديگري است كه حساب و كتاب دارد.

   
Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly. All right reserved.