• تاريخ: دوشنبه 30 ارديبهشت 1387

نقش روحانيت در جامعه امروز



نقش روحانيت در جامعه امروز

بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد الله رب العالمين و الصلواه و السلام علي جميع انبيائه و رسله. و علي سيدنا و مولانا و نبينا ابي القاسم محمد ( الهم صل علي محمد و آل محمد)
و علي ابن عمه و وصيه من بعده. مولانا علي اميرالمؤمنين و علي الائمه الهداه من ولده و الخيره من آله و صهبه و السلام علينا و علي عبادالله الصالحين .
امروز حضورم در اينجا و در جمع شما دوستان عزيز، به مناسبت سالگرد شهادت برادر پر ارج و عزيز و فقيدم، عالم و محقق بزگوار مرحوم آيت الله مطهري است.
با اينكه در اين روزها، حوادث و رويدادهاي تازه ايجاب مي‌كند، بحث درباره اين رويدادها باشد، وظيفه اين است كه مطلبي را عنوان كنم كه بيشتر با نقش و مكان و منزلت روحاني، در جامعه ارتباط پيدا كند. در ياد بود يك روحاني جليل، سخن از نقش روحانيت، اولي است. به علاوه، در بحثي كه چند هفته قبل اينجا داشتم، قول دادم يك بار ديگر در جمع دوستان بيايم و در اين‌باره آنچه مي‌دانم عرض كنم .يكي از برادران روحاني ضمن سئوالهاي كتبي‌، سئوالي در اين‌باره فرستاده بودند و در پاسخ ايشان گفتم كه اين سئوال، سئوالي نيست كه با چند جمله در پايان سخنراني پاسخ داشته باشد و نيازمند يك بحث مستقل است .
موضوع عرايض من نقش روحانيت در جامعه امروز ما است و روي سخن، نه فقط روحانياني كه اينجا تشريف دارند و عده‌شان هم بحمدالله زياد است، بلكه با همه برادران و خواهراني است كه در اين مراسم پرشكوه نمازجمعه، به نيايش خداوند حاضر شده‌اند.
مسئله مسئله صنفي نيست، مسئله، مسئله بنيادي، در رابطه با جامعه اسلامي ماست. در رابطه با نظام اسلامي ماست. در رابطه با جمهوري اسلامي ماست. در عين آنكه درباره نقش يك گروه و صنف است، درباره كل جامعه هم هست. براي اينكه نقش روحانيت را در امروز و فرداي جامعه بهتر بشناسيم، ناچار هستيم نقش همين روحانيت را در اين دو سال اخير قبل از پيروزي انقلاب مورد بررسي قرار بدهيم .
برادران روحاني روحانيت يك سلسله نقشهاي ديرينه داشت از سالها و دهها سال و قرنها پيش. اين نقشها را يكي يكي برمي‌شماريم روحانيت، نقش بيان اسلام اصيل را براي جامعه بر عهده داشت. اگر مردم مي‌خواستند بفهمند دينشان، اسلامشان، قرآنشان، كتابشان، سنتشان، عقايد اسلامي و احكام اسلامي و اخلاق اسلامي چه گفته است، به روحاني مراجعه مي‌كردند. روحانيان كم حركت‌تر، آنهايي بودند كه در ايفاي اين وظيفه مي‌نشستند، تا مردم به آنها مراجعه كنند. روحانيان پر حركت‌تر و مسئوليت شناس‌تر، آنهايي بودند كه نزد مردم مي‌رفتند تا رسالت خداوند را تبليغ كنند. ولي به هر حال وظيفه بيان اسلام، در درجه اول برعهده روحانيت بود. وظيفه تحقيق درباره اسلام، اسلام شناس، مجتهد، صاحب نظر، مرجع، كساني كه صلاحيت مرجعيت در زمينه مسائل اسلامي داشته باشند، اينها در درجه اول بايد از حوزه‌هاي علوم اسلامي و از حوزه‌هاي روحانيت بيرون بيايند. آنجا بايد نشو و نما كنند، ساخته شوند، بزرگ شوند، شناخته شوند شناختني كه در آن مدرك نبود و مدرك بود. آنچه نبود، مدرك كتبي كاغذي بود و آنچه بود، مدرك عيني اجتماعي بود.
چهره‌هاي محقق مجتهد بحد بلوغ رسيده، در اين نظام بي تكلف به مرور زمان، بوسيله شاگردان برجسته يا همطرازان با انصافشان معرفي مي‌شدند. هم شناخته مي‌شدند، هم شناسانده مي‌شدند و در اين شناختني و شناساندن كندي بود، سرعت لازم نبود، اما اطمينان فراوان وجود داشت. چهره‌اي كه در يك حوزه علميه بزرگ شكوفا مي‌شد، گل مي‌كرد، شناخته مي‌شد، تقريباً عموم مردم مي‌توانستند به صلاحيت علمي و حتي به صلاحيت فضيلتي و معنوي و تقوائيش، اعتماد و اطمينان پيدا كنند. بنابراين وظيفه تحقيق درباره اسلام، بر عهده روحانيت بود و روحانيت اين وظيفه را خود، عهده‌دار شده بود.
سوم: وظيفه تهذيب اخلاق. روحانيت نقش عمده خود را در اين مي‌ديد كه بايد با سخنش، با بيانش، با عملش و با رفتارش، با معاشرتش، با هدايتش، با تذكرش، مردم را به اخلاق پاك دعوت كند. اخلاق جامعه را مهذب كند، جامعه را از آلودگيها دور كند و به كمالات اخلاقي بيارايد. اين نقش سوم نقش بسيار مهم روحانيت بود.
در حدود نوزده سال قبل، پس از رحلت مرحوم آيت الله العظمي بروجردي اين استاد بزرگواري كه به خصوص در شناساندن روش تحقيقي فقه، حق بزرگي بر همه ما دارد، براي ايجاد حركتي سازنده‌تر درحوزه، دوستانمان، مدرسين گردهمائيها بحثها و برنامه ريزيهائي داشتند. برنامه‌هائي به ثمر رسيده بود وبراي شروعش با چهره‌هائي كه در معرض مرجعيت بودند و يك مرجع بودند، تبادل نظر داشتيم. از جمله شبي همراه با برادران عزيز و مجاهد، آيت الله مشكيني و آيت الله رباني شيرازي، خدمت حضرت آيت الله العظمي آقاي گلپايگاني بوديم. بحث بود درباره اينكه: چه بايد كرد كه مسئله تربيت اخلاق و تهذيب اخلاق در حوزه علميه قم، نقش بالاتر و سازنده‌تري بخود بگيرد؟ بحث بود، صحبت بود. ياد مي‌كرديم از درس سازنده اخلاق مرجع عاليقدر، امام خميني در قم. و تأثيري كه درس ايشان در آن سالها در ساختن و تربيت كردن فضلائي كه به آن درس حاضر مي‌شدند، داشت و تأسف از اينكه سالهاست اين درس تعطيل است و ادامه ندارد. البته در آن موقع امام در قم بودند اما درسهاي ديگري را داشتند. به اين مناسبت من پرسيدم كه در آن موقع كه شما طلبه‌اي جوان بوديد، در اين حوزه قم سازندگي اخلاق در حوزه قم بر عهده چه كسي بود؟ چه كسي درس اخلاق داشت ؟
ايشان پاسخي دادند كه به ياد من همچنان مانده و مي‌ماند. گفتند در آن موقع ما درسي به نام درس اخلاق نداشتيم، اما الگوهائي به عنوان الگوهاي عملي اخلاق داشتيم و در ميان اين الگوها از چند نفر به عنوان الگوي برجسته نام بردند؛ از جمله از مرحوم آيت الله و استاد و عالم رباني فقيه مرحوم حاج شيخ ابوالقاسم قمي رحمه الله عليه. گفتند رفتار اين عالم جليل در محيط جامعه، در شهر و در حوزه براي همه ما طلاب آن موقع، آموزنده و سازنده بود.
از هر سخنش، از هر قدمي و از هر برخوردي و از هر رفتاري ما چيزها مي‌آموختيم .
داستانها نقل كردند كه از آن مي‌گذرم. اين را بدين مناسبت نقل كردم كه توجه به تهذيب اخلاق چه براي خود طلاب و روحانيون و چه نقشي كه اينها بايد در جامعه از اين نظر داشته باشند.
چهارم: نقش روحانيت در خدمت به مردم و گره گشائي از مردم
مردم ببينند كه روحاني مرد دنيا و آخرت، هر دو است. براي اينكه اسلام دين دنيا و آخرت، هر دواست. در اسلام دنيا و آخرت جدا نيست و آخرت هم از دنيا جدا نيست. اينجا دار عمل است و آنجا دار جزا. اينجا جاي ساختني است و آنجا جاي بهره و رشدن. و ساختني كه اينجا داريم فقط نماز و عبادت نيست كه البته نماز و عبادت، ستون دين است ولي فقط آن نيست، خدمت به خلق هم هست. روحانيون هر قدر در مناطقشان به مردم بيشتر خدمت كنند، خدمت روحانيت‌شان را، بهتر انجام داده‌اند، خوب يادم مي‌آيد عده‌اي از طلاب پر تلاش عزيز ما به روستاها مي‌رفتند. و همان كاري را مي‌كردند كه امروز جهاد سازندگي مي‌كند. پيشگام و پيشتاز جهاد سازندگي، طلاب متعهد و متحرك و با ايمان و خداپرست و خلق دوست و مردم دوست حوزه‌ها بودند. مسئله، مسئله افتخار كردن نيست. در جامعه كسي قصد تقسيم افتخارات ندارد. مسئله، مسئله به ياد آوردن و بياد آمدن است . روحانيون در نقش خدمت به مردم، بهتر مي‌توانند پيام اسلام را تبليغ كنند. حمام مي‌ساختند، راه مي‌ساختند، به بينوايان كمك مي‌كردند، درمانگاه مي‌ساختند، غسالخانه مي‌ساختند، مدرسه مي‌ساختند، حتي در آن اواخر شايد درحدود هفت‌، هشت‌، ده سال قبل رفته بودند سراغ اينكه با خودياري مردم‌، برق و روشنائي براي مردم درست كنند و امثال اينها. يك خدمت ديگر روحانيت كه در اين خدمت بسيار هم حساس عمل مي‌كند و بايد هم حساس عمل بكند، روشنگري براي مردم بود، در جهت شناساندن انحرافات فكري كه به نام اسلام تحويل مردم داده مي‌شود. روحانيون در بيدار كردن مردم نسبت به افكار انحرافي، نقش بسيارمؤثري داشته‌اند. براي اينكه مي‌دانستند كه؛
(اذا ظهرت البدء فليظهر عالم علمه)
وقتي نوآوريهاي انحرافي و التقاطي را مي‌ديدند، در گوشه و كنار جامعه، با آنها به مبارزه بر مي‌خواستند، مردم را روشن مي‌كردند، به مردم مي‌گفتند كه آنچه مايه نجات است‌، اسلام اصيل است نه اسلام آميخته به غير اسلام .
يك روشي هم روحانيون ساخته شده و تربيت شده در اين‌باره داشتند كه من، اين را اينجا مي‌گويم و آن روش اين بود: روحانيون زبده در برخورد با كساني كه دچار انحراف شناختي درباره اسلام بودند، مي‌كوشيدند اينها را در درجه اول جذب كنند، بعضي‌ها بودند خيلي خوش سليقه نبودند، از همان اول دعوا مي‌كردند. بنابراين بيشتر دفع مي‌كردند و سخن ما همواره با اين دوستان اين بود، كه براي يك عالم ديني، براي يك مسلمان متعهد به خصوص يك عالم و روحاني قدم اول، جاذبه است .
تلاش در راه جذب كردن ، از راه روشن كردن با سخن و با انديشه روشنگر و از راه ايجاد جاذبه اخلاقي و عملي است تا دافعه . بنابراين اگر همه شما روحانيون عزيز، امروز هم اين قانون و اين اصل رامي پسنديد، اين فرمول رامي پذيريد بكوشيم همه با هم روحانيتي باشيم در درجه اول پرجاذبه، ولي جاذبه بدون دافعه به درد نمي خورد. هر انسان مكتبي ، خود بخود دافعه هم دارد. آنهائي كه مي خواهندسراپا جاذبه باشند بدون دافعه، اينها از آن صلح كلي‌هائي هستند كه خود دچار نوعي التقاط وانحراف‌اند، صوفي مابانه هستند.
اهل حقي كه حقش مشخص نيست، همه چيز برايش حق است. اصلا باطلي برايش وجود ندارد. نه ،اين طور هم نمي‌شود. اسلام خود يك مكتبي است كه جاذبه دارد و دافعه دارد. تبشير دارد و تنذير دارد انذار و تبشير هر دو در اسلام هست. اين هم نقش پنجم .
نقش ششم: مبارزه با ظلم و ظالم؛ تا وقتي كه اصل رژيم، رژيم ظلم و ضد اسلام و ضد عدل بود باكل رژيم يا با نوچه‌ها و ايادي رژيم در مناطق خودش‌، روحانيت مي‌جنگيد و مبارزه مي‌كرد. حالا هم كه اصل نظام‌، نظام اسلامي است اما هنوز اياديش، ابزارش‌، كاركنانش‌، همه متناسب با نظام اسلامي نيستند، روحانيت هر جا ظلم و ستمي از اين بازمانده‌هاي طاغوت‌، در اداره ها و مؤسسات و در جامعه ببيند همچنان با او مي‌جنگد و مي‌رزمد و روحانيت در ايفاي اين نقش‌ها مدتها از زبان و بيان استفاده مي‌كرد. حق هم داشت‌، براي اينكه فرهنگ جامعه ما بيشتر فرهنگ گوش بود تا فرهنگ خواندن‌، فرهنگ شنيدن بود تا فرهنگ خواندن. مردمي كه بتوانند بخوانند، عده‌شان زياد نبود. از وقتي كه در جامعه ما فرهنگ خواندن به صورت يك فرهنگ دلنشين ، جوان‌ساز، عميق و شخصيت ساز در آمد، روحانيت متوجه شد كه بايد اهل قلم نيز باشد. نهضت قلم و نوشتن‌، درست در زماني كه ما اينجا به صورت طلاب جوان در حوزه درس مي‌خوانديم، آغاز شد و رو به اوج رفت. فضلاي حوزه ديدند بايد توانائي نوشتن داشته باشند، بنويسند آن هم با عبارات و الفاظي كه متناسب با زمان باشد و درس خوانده‌ها از خواندن نوشته‌هايشان استقبال كنند.
قلم، بيان، تحقيق، تجزيه و تحليل پيرامون مسائل اسلامي و مسائل اجتماعي، نوشته‌ها وسخنرانيهاي تحقيقي و تحليلي و نوشته‌ها و سخنراني‌هائي كه آهنگ موعظه يا خطابه‌هاي مؤثر داشت .روحاني از اين راههائي كه عرض كردم توي متن جامعه جا داشت روحاني و روحانيت از هر قشر ديگر پايگاه مردميش اصيل‌تر و مؤثرتر بود. چون روحاني با مردم زندگي مي‌كرد. خدا مرحوم آقاي حاج شيخ ابراهيم نجف آبادي را رحمت كند، ايشان از فضلاي برخاسته از قم بود. عالمي ارزنده و خدوم و مردمي كه اين مدرسه علميه فعلي نجف آباد را ايشان ساخته و براي اينكه با هزينه كمتر اقتصادي ساخته بشود سنگها و آجرها را مي‌آمدند دم خيابان مي‌ريختند و قبل از نماز و بعد از نماز خود ايشان با مردم اينها را پاي كار مي‌آوردند. از ويژگي‌هاي ايشان‌، مردمي بودنش بود. چه جور مردمي؟ دوستان نجف آباد براي من نقل مي‌كردند كه حاج شيخ ابراهيم هميشه براي خدمت به مردم آماده است گاهي مي‌شود زن و شوهري توي خانه نصف شب، دعوايشان مي‌شد، همه آنها كه در خونه بودند حريف نمي‌شدند كه دعوا را بخوابانند. بالاخره يك نفر دو بعد از نيمه شب مي‌آمد درب منزل حاج شيخ را مي‌زند: آهاي حاج شيخ؟ حاج شيخ خوابند. بيدار شود. بيدار مي‌شود مي‌آيم. خانه كربلائي علي، دعوا هست بين زن وشوهر. بريم اينها را با هم آشتي بدهيم. ايشان نمي‌گفت صبح. مي‌گفت: برويم. لباسش را مي‌پوشيد، مي‌آمد وارد خانه مي‌شد، با روئي گشاده و خندان مي‌گفت: جائي را درست كنيد ببينيم فعلا. مي‌نشست پاي سماور، يك چاي خودش مي‌خورد، يك چاي به آنها مي‌داد، زن و شوهر را با هم آشتي مي‌داد، قال را مي‌خواباند، پا مي‌شد مي‌رفت خانه .
   
Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly. All right reserved.