• تاريخ: پنج شنبه 5 آبان 1390

چه دلايلى بر عصمت پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) وجود دارد؟


           


پاسخ: مصونيت وپيراستگى پيامبر از خلاف وخطا، بسان ديگر پيامبران داراى مراحل سه گانه است، واين مراحل عبارتند از:

1. مصونيت مطلق (عمدى وسهوى) در تبليغ شريعت.

2.عصمت از خلاف وگناه در رفتار وگفتار.

3. پيراستگى از خطا ولغزش در جريانهاى عادى.

كليه ى دلايل عقلى ونقلى كه بر مصونيت پيامبران در دو مقام نخست قبلاً  اقامه شده است، در باره ى پيامبر عاليقدر به روشنى حاكم است ونيازى به تكرار نيست; ولى دو چيز سبب شد كه بار ديگر به عصمت بازگرديم وپيراستگى پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) را مستقلاً عنوان كنيم.

الف: وجود آياتى كه به طور خصوصى مشعر ويا دالّ بر مصونيت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)مى باشند، گرچه ما دو آيه بيشترمطرح نمى كنيم.

ب: در بحث گذشته در مرحله ى سوّم از مصونيت يعنى پيراستگى پيامبران از خطا ولغزشهاى عادى در غير امر تبليغ وتبيين شريعت، اصلاً گفتگو نكرديم، لذا لازم است بار ديگر به عصمت بازگرديم ودر دو مرحله اخير تحت عنوان مصونيت خصوص پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) از خلاف وگناه وهمچنين پيراستگى مطلق پيامبران از خطا ولغزش به بحث وگفتگو بپردازيم ولى از آنجا كه دليلِ عقلى عصمت از گناه در بحث ياد شده به طور روشن بيان گرديد فقط به دليل نقلى آن مى پردازيم و در بحث ديگر يعنى پيراستگى از خطا و لغزشهاى سهوى به توضيح دليل عقلى آن به ضميمه دليل قرآنى خواهيم پرداخت.

پيراستگى از گناه

گذشته از آيات فراونى كه بر عصمت همه ى پيامبران از گناه دلالت دارند، مى توان از آيه ذيل مصونيت او را از گناه استفاده كرد:

( وَإِنْ كادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ لِتَفْتَرِيَ عَلَيْنا غَيْرَهُ وَإِذاً لاتَّخَذُوكَ خَلِيلاً ) .

«آنان (مشركان) نزديك بود كه با پيشنهاد خود، تو را از آنچه به تو وحى كرديم، بفريبند، تا غير آن را به ما نسبت دهى در اين هنگام تو را دوست خود برمى گزيدند».

( وَلَوْلا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَّ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيئاً قَلِيلاً ).

«اگر به تو استوارى نمى بخشيديم، نزديك بود كه مقدار كمى به آنان متمايل گردى».

( إِذاً لأَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَياةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لا تِجِدُ لَكَ عَلَيْنا نَصيراً ).( [1])

«در اين صورت دو برابر مجازات(مشركين) در زندگى دنيا و دو برابر مجازات آنان در سراى ديگر را به تو مى چشانديم، آنگاه در برابر ما، ياورى پيدا نمى كردى».

مفسّران در باره ى علّت نزول آيات، شأن نزولهاى گوناگونى نقل كرده اند كه بسيارى از آنها به خاطرمكّى بودن آيات، صحيح واستوار نيست. تنها شأن نزولى كه با زمان نزول آنها تطبيق مى كند، همان است كه ابى حفص «صائغ» از امام باقر (عليه السلام) نقل مى كند كه قريش به پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)پيشنهاد كردند كه آنها خداى او را يك سال بپرستند مشروط بر اين كه پيامبر نيز بتان قريش را به همين اندازه پرستش نمايد.

اختلاف شأن نزولها در مفاد آيه تأثيرى ندارد آنچه مهم است اين است كه در آيه ( ولَوْلا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَّ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ ) دقت كافى انجام دهيم وبراى توضيح دلالت آيه نكاتى يادآور مى شويم:

1. برخى از كوته نظران خواسته اند آيه را گواه بر عدم عصمت پيامبر بگيرند، در حالى كه از نظر محقّقان آيه از دلايل نقلى عصمت او مى باشد و در حقيقت، باريك بينان وژرف نگران از درختى كه در نظر مخالفان تلخ است ميوه شيرين چيده خلاف مقصود آنان را استخراج كرده اند.

2.لازم است در تعيين فاعل فعل «كادُوا» كه ضمير متّصل ( وَإِنْ كادُوا لَيَفْتِنُونَكَ ) از آن حاكى است، دقت كنيم. ظاهر آيه نشان مى دهد كه مقصود از ضمير «كادُوا» همان مشركان است وفاعل «لَيَفْتِنُونَكَ» نيز از آن حاكى مى باشد،خلاصه، مفاد آيه اين است: مشركان نزديك شدند كه او را بفريبند، ودر اين آيه سخنى از نزديك شدن پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) به ميان نيامده است.

3. آيه ( وَلَوْلا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَّ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيئاً قَلِيلاً ) از دو جمله كه يكى شرط ( ثَبَّتْناكَ )وديگرى جزا ( لَقَدْ كِدْتَّ تَرْكَنُ )تشكيل يافته است ولفظ «لولا» در زبان عرب، معادل «اگر نبود» (يا اگر نه اين بود) در زبان فارسى است در اين صورت مفاد آيه اين است اگر نه اين بود كه تو را ثابت قدم نگه داشتيم، نزديك بود كه به آنها متمايل شوى، ولى تثبيت الهى مانع از تحقّق نزديكى شد، نه تنها ميل وانعطافى از تو سر نزد، بلكه به آن هم نزديك نشدى.

4. اين تثبيت الهى، جز تثبيت در مرحله ى فكر وانديشه، آنگاه در مرحله ى عمل ورفتار چيزى نيست; يعنى لطف الهى آنچنان شامل حال او گرديد كه قرب به مشركان وسازش با آنها در باره ى پرستش بتان آنها، نه در ذهن وانديشه ى او جوانه زد و نه در خارج جامه ى عمل پوشيد.

تثبيت به اين معنى جز عصمت و«تسديد» پيامبر به وسيله ى روح القدس وغيره چيز ديگرى نيست.

5. بايد توجه داشت كه اين تثبيت به يك مورد ودو مورد اختصاص ندارد، بلكه پيوسته شامل حال او مى باشد زيرا آنچه كه سبب شد خدا به پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در اين مورد خاص، استقامت قدم واستوارى گام بخشيد، در ديگر موارد نيز وجود دارد، وجهتى ندارد كه در يك مورد او را تثبيت كند ودر مراحل ديگر او را به خود واگذارد.

6. تثبيت الهى آنچنان نيست كه عنان اختيار وآزادى را از كف بربايد وديگر، پيامبر تثبيت شده نتواند برخلاف آن كارى صورت دهد بلكه با اين وضع مى تواند يكى از دو طرف كار را برگزيند براى بيان اين جهت در آيه ى سوّم مى فرمايد:

( إِذاً لأَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَياةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكُ عَلَيْنا نَصِيراً ) .

«در اين موقع دوبرابر عذاب(مشركان) را در زندگى اين جهان وجهان ديگر به تو مى چشانيم، آنگاه در برابر ما ياورى پيدا نمى كردى».

با توجه به اين نكات روشن شد كه نه تنها مفاد آيه در كام «عدليه» كه عصمت را حالت لازم در پيامبران مى دانند، تلخ نيست، بلكه بسيار شيرين ونويد بخش است وآن اين است كه خداوند پيامبرخود را به خود او واگذار نمى كند ودر مظانّ لغزشها و سراشيبيها به او تثبيت و استوارى مى بخشد و او را از قرب ونزديك شدن به گناه ـ تا چه رسد به ارتكاب آن ـ باز مى دارد.

ودر حقيقت ، جمله ى ( وَلَوْلا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ )بسان ( وَلَولا فَضُلُ اللّهِ عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ مِنْهُمْ طائِفَةٌ أَنْ يُضِلُّوكَ )است جز اين كه آيه ى مورد بحث مربوط به تثبيت در برابر گناه وآيه ى دوّم مربوط به صيانت پيامبر از لغزشهاى سهوى وغير عمدى است وبا صرف نظر از اين تفاوت شيوه ى بيان ونحوه ى دلالت در هر دو آيه يكسان است وهم اكنون در بحث بعد كه درباره ى پيراستگى پيامبر از خطا است گفتگو مى كنيم ، و درباره ى  آيه توضيح كافى خواهيم داد.

پيراستگى پيامبر  از خطا واشتباه

مصونيت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) از خطا واشتباه در امور زندگى وجريانهاى عادى از جمله مسايلى است كه در علم كلام درباره ى آن بحث وگفتگو شده واقوال فراوانى در باره ى آن به چشم مى خورد، در اين مورد، خرد براى حفظ اعتماد مردم به گفتار ورفتار پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) مصونيت را يك حالت لازم وشرط حتمى تلقى مى كند:

خطا واشتباه در غير تبليغ دين به دو صورت متصوّر است:

الف: خطا در انجام وظيفه ى مذهبى اعمّ از فردى مانند اشتباه درركعات نماز و يا اجتماعى مانند كشتن فرد بى گناه.

ب: اشتباه در امور روزانه ى زندگى.

مسأله ى جلب اعتما دمردم كه عامل مهم در پيشرفت مقاصد پيامبران است ايجاب مى كند كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در قسمت عمل به وظايف مذهبى اعم از فردى واجتماعى مصون از اشتباه باشد، زيرا اشتباه در اين قسمت كم كم سبب مى شود كه مردم در تعاليم وگفته هاى آنان به ديده ى شك وترديد بنگرند وبا خود چنين بينديشند كه وقتى پيامبر در عمل به وظايف، اشتباه وخطا مى كند، از كجا معلوم كه در بيان تعاليم دچار اشتباه نشود؟.

اين انديشه ايجاب مى كند كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در كارهاى عادى وجريانهاى روزمرّه نيز از اشتباه وخطا مصون باشند، زيرا اشتباه در اين مورد از اعتماد مردم مى كاهد وسبب مى شود كه مردم به تعاليم او از ديده ى ديگرى بنگرند.

اشتباه نشود! ما نمى گوييم اشتباه در امور زندگى ملازم با اشتباه در بيان وظايف وتعاليم است زيرا چه بسا ممكن است مردى از جانب خدا در قسمت دوّم مصونيت داشته باشد ولى در امور عادى دچار خطا ولغزش گردد وتفكيك ميان اين دو كاملاً صحيح وپابرجاست.

اين تفكيك براى دانشمندان كاملاً امكان پذير است، ولى روى سخن در اين جا با افراد ديگر است كه نمى توانند به اين نوع از مسايل با ديده تفكيك بنگرند، بلكه همه را به يك چوب مى رانند ووجود شك وترديد يا خطا وخلاف در زندگى عادى پيامبر، موجب جوانه زدن شك در ديگر امور مربوط به نبوت مى شود.

خداوند براى پيشرفت مقاصد بعثت، بايد پيامبران را با مصونيت وپيراستگى كامل مجهز سازد، تا از اين جهت اعتماد صد در صد مردم را به آموزگاران وحى جلب نمايد ودر نتيجه هدف ومقصد بعثت كه تربيت وگرايش مردم به خدا است جامه ى عمل بپوشد.

امام ششم (عليه السلام) در روايتى مى فرمايد:

«رُوحُ القُدُس تَحْمِلُ النُّبُوَّةَ وَ رُوحُ القُدُسِ لا يَنامُوَ لا يَغْفُلُ وَ لا يَلْهُو وَ لا يَسْهُو».

«روح القدس حامل نبوت است، او نمى خوابد وغفلت نمى كند و از او اشتباهى رخ نمى دهد».( [2])

تا اينجا با داورى خرد در مسأله ى تجويز خطا وسهو بر پيامبران آشنا شديم اكنون وقت آن رسيده است كه با منطق قرآن در اين مورد نيز آشنا شويم، طبعاً منطق هر دو يكسان بوده وكوچك ترين اختلافى ميان آن دو نخواهد بود.

قرآن و مصونيت پيامبر از خطا وسهو

از آيـه ى زيـر مى توان مصونيت پيامبر الهى را از اشتبـاه وسهو استفـاده كرد.

( وَلَوْلا فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكَ وَ رَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ يُضِلُّوكَ وَ ما يُضِلُّونَ إِلاّ أَنْفُسَهُمْ وَما يَضُرُّونَكَ مِنْ شَيْء وَ أَنْزَلَ اللّهُ عَلَيْكَ الْكِتابَ وَ الحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَ كانَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكَ عَظيماً ).( [3])

«اگر كرم ورحمت خدا شامل حال تو نبود، گروهى از آنان تصميم مى گرفتند كه تو را گمراه كنند، وآنان جز خويش كسى را گمراه نمى سازند(ودر پرتو همين رحمت) هرگز ضررى به تو نمى رسانند، خدا آنچه را كه تو نمى دانى به تو آموخت وكرم خدا در حقّ تو بزرگ است».

مفسّران در شأن نزول آيه، جريانهاى مختلفى ياد كرده اند كه نقل آنها مايه ى گستردگى سخن است; در اين جا ما يكى را به عنوان نمونه ذكر مى كنيم:

زره فردى از صحابه پيامبر به سرقت رفت صاحب آن به يك نفر از طايفه ى «بنى ابيرق» ظنين شد، سارق وقتى متوجه خطر شد، زره را به خانه ى يك نفر يهودى انداخت و از قبيله ى خود خواست كه نزد پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) بر پاكى او گواهى دهند و وجود زره را در خانه ى يهودى گواه بر برائت او گيرند. در اين شرايط«سارق» تبرئه شد ويهودى متهّم گرديد، خدا پيامبر خود را از جريان آگاه ساخت وآيه ى ياد شده به ضميمه ى آيه اى كه يادآور مى شويم، فرود آمد.اين شأن نزول خواه صحيح باشد يا نباشد، بالأخره از مجموع شأن نزول هايى كه در اين مورد نقل شده است، استفاده مى شود كه پيامبر در آستانه ى داورىِ بر خلاف واقع (از روى خطا) قرار گرفته بود، وگروهى با صحنه سازى مى خواستند پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) را فريب داده وظواهر قضيه را به رخ پيامبر بكشند تا وى برخلاف حق حكم نمايد، ولى خداوند او را از خطا واشتباه حفظ وصيانت نمود و پرده از چهره ى حقيقت برداشته شد وچيزى را كه او نمى دانست به او آموخت وكرم خدا نسبت به پيامبر، بزرگ است; اكنون بايد ببينيم چگونه آيات مورد بحث بر مصونيت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) از خطا گواهى مى دهد.

در آيه مورد بحث سه جمله بايد مورد توجه قرار گيرد:

الف: ( وَ أَنْزَلَ اللّهُ عَلَيْكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ ) .

ب: ( وَعَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ ) .

ج:( وَكانَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكَ عَظِيماً ) .

جمله ى نخست ناظر به مبانى داورى اوست وآن كتاب وسنت (حكمت) مى باشد. آگاهى از اين دو منبع وسيع تشريع، مايه ى مصونيت در احكام الهى مى گردد ودر نتيجه پيامبر در تبيين احكام خدا هرگز دچار اشتباه ولغزش نمى گردد زيرا آنچه بشر تا روز رستاخيز به آن نياز دارد در اين دو منبع وارد شده است ولى روشن است كه علم به قوانين كلى، مايه ى مصونيت از اشتباه در موضوعات، وجزئيات، وبه اصطلاح در تطبيق آن كليات برموارد خود، نمى گردد بلكه براى مصونيت از اشتباه، به چيز ديگرى نياز دارد.

در همان مورد شأن نزولى كه پيامبر در آستانه ى داورى بر خلاف واقع قرار گرفته بود، وخداوند او را از لغزش حفظ كرد، او از تمام احكام كلى الهى آگاه بود مع الوصف علم به كليات، موجب مصونيت او نگرديد بلكه اين علم به ضميمه ى امر ديگر، به او مصونيت داد واين امر دوّم همان است كه در جمله ى دوّم وارد شده است آنجا كه مى فرمايد:

( وَعَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ ) : «چيزى را كه نمى دانستى به تو آموخت» اين كدام علم است كه پيامبر نمى دانست وخدا به او آموخت؟ آيا علم به احكام كلى الهى است كه در كتاب وسنّت آمده است، يا مقصود علم به واقعيات وخصوصيات وقايع وجريانها است؟ شكّى نيست كه احتمال نخست كاملاًبى اساس است زيرا علم به كليات احكام كلى در جمله ى پيشين به روشنى بيان گرديد، ديگر نيازى به تكرار وتأكيد نيست و هيچ كس احتمال نمى دهد كه پيامبر الهى، از احكام شريعت خود بى اطلاع باشد، تا زمينه ى تأكيد فراهم گردد.

مقصود از اين جمله همان احتمال دوّم است يعنى پرده از چهره ى واقعيات برداشت و او را در جريان توطئه بر لغزاندن پيامبر، ووارد آوردن تهمت بر يك بى گناه قرار داد واين همان است كه در آيه ى ديگرى كه در اين رابطه نازل گرديده با جمله ( بِما أَريكَ اللّهُ ) بيان گرديده است چنانكه مى فرمايد:

( إِنّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النّاسِ بِما أَريكَ اللّهُ وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنينَ خَصِيماً ).

در اين آيه براى داورى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)، دو اصل بيان گرديده است:

1.( أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ ) .

«كتاب را بر تو فرو فرستاديم».

2.  ( بِما أَريكَ اللّهُ ) .

«به سبب آنچه كه به تو ارايه نموده است».

و «باء» در كلمه ى «بما» به معنى «سببيت» است يعنى خداوند كتاب را براى تو فرستاد تا در سايه ى آن به ضميمه ى آنچه كه از حقايق براى تو ارايه كرده

است، داورى نمايى وهرگز نلغزى.

بنابراين، پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) گذشته از علم به كتاب وسنّت، با علم وآگاهى خاصى مجهز است كه از آن در دو آيه ى قبل گاهى با جمله ى:( وَعَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ ) تعبير آورده است.

وگاهى آن را با جمله ى ( بِما أَريك اللّه ) بيان كرده است.

براى اين كه تصوّر نشود كه اين نوع مصونيت، مخصوص به يك مورد يا در خصوص داورى است وباب اشتباه به روى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) در موارد ديگر باز است، خداوند در آيه ى مورد بحث جمله ى سوم را مى آورد ومى فرمايد:

( كانَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكَ عَظِيماً )

«كرم خدا بر تو بسيار بزرگ است».

جايى كه خداوند چيزى را بزرگ بشمارد، بايد حساب آن را از چيزى كه ما بزرگ مى نماييم، جدا كرد، فضل وكرم بزرگ نشانه ى آن است كه پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) در مسير زندگى در قضاوتها وداوريها، در معاشرتها وبرخوردها از خطا و لغزش مصون مى باشد.

خلاصه: به خاطر مصلحتى كه در امر رسالت نهفته است وبراى اين كه پيامبر اسوه والگو وسرمشق امّت است، بايد در مسير زندگى به گونه اى باشد كه امّت در باره ى او احتمال اشتباه وخطا ندهد تا در مسئله ى اطاعت از رفتار وگفتار او، دچار سرگردانى ودو دلى نشوند.

منكران عصمت پيامبر

مخالفان عصمت پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) در مرحله ى خلاف وگناه ويا مصونيت او از خطا و لغزش با يك رشته آيات واحاديثى استدلال كرده اند، و از اين طريق اذهان ساده لوحان را نسبت به اصل عصمت مشوش ساخته اند، براى تكميل مطلب بايد مجموع دلايل آنان مورد بحث وبررسى قرار گيرد.

نخست آيات را وارد بحث مى كنيم آنگاه به توضيح پاره اى از روايات مى پردازيم.

1. اگر از هوى وهوسهاى آنان پيروى كنى...

خدا پيامبر را با يك رشته «قضاياى شرطيه» مورد خطاب قرار مى دهد :

( ...وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذي جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ مالَكَ مِنَ اللّهِ مِنْ وَلِىّ وَ لانَصِير ).( [4])

«اگر از هوى و هوسهاى آنان (اهل كتاب) پس از آنكه آگاه شدى پيروى كنى، از جانب خدا براى تو، حامى وياورى نيست».

در همين سوره در آيه ى 145 همين مضمون نيز وارد شده جز اين كه در آخر آيه به جاى ( مالَكَ مِنَ اللّهِ ) ... جمله ( إِنَّكَ إِذاً لَمِنَ الظّالِمينَ ) آمده است ودر سوره ى رعد آيه 37 آيه نخست بدون كم وزياد وارد شده جزاين كه به جاى ( وَ لا نَصِيراً )كلمه ( وَلا واق ) آمده است.

اين آيات ومشابه آنها كه هم اكنون يادآور مى شويم، كوچك ترين گواه بر نفى عصمت نيست زيرا:اين آيات به صورت قضيه ى شرطيه وارد شده ويك چنين قضايايى هرگز گواه بر تحقّق شرط (پيروى از هوى وهوسها) نيست، بلكه با پيراستگى كامل شخص نيز سازگار است.اين گونه گزارشها به صورت قضاياى شرطيه گواه برآن نيست كه روزى طرفين آن محقّق مى گردد; خداوند به پيامبر خود مى گويد:

( وَ لَئِنْ شِئْنا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ بِهِ عَلَيْنا وَكِيلاً ).( [5])

«اگر بخواهيم آنچه را كه بر تو وحى كرديم از تو مى گيريم وهرگز مدافعى بر خود پيدا نمى كنى».

( إِلاّ رَحْمََةً مِنْ رََبِّكَ إِنَّ فَضْلَهُ كانَ عَلَيْكَ كَبِيراً ).( [6])

(«اگر ما چنين نمى كنيم) به خاطر رحمت خداست بر تو وبر پيروان تو! وكرم خدا بر تو بزرگ است».

در حالى كه خدا از تعلّق مشيّت وى برگرفتن وحى از پيامبر به صورت قضيه ى شرطيه سخن مى گويد، همگى مى دانيم كه چنين مشيّتى هرگز انجام نخواهد گرفت. بلكه خدا به وسيله ى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) خود، شريعت خويش را تكميل خواهد نمود.

اين گونه آيات كه خدا پيامبر خود را به صورت قضيه ى شرطيه تهديد وتوبيخ مى كند، بيش از آن است كه در اين جا منعكس گردد فقط دو آيه ديگر را متذكر مى شويم آنگاه به بيان نكته ى اين گونه خبرها مى پردازيم.

( وَلَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَ إِلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرينَ ).( [7])

«بر تو وبر كسانى كه پيش از تو بودند وحى كرديم كه اگر شرك بورزى عملهاى نيك تو حبط وبى اثر مى گردد و از زيانكاران مى باشى».

( وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الأَقاوِيلَ * لأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيََمينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتينَ * فَما مِنْكُمْ مِنْ أَحَد عَنْهُ حاجِزينَ ) .( [8])

«اگر او سخن دروغى را به ما نسبت دهد وى را با قدرت مى گيريم، ورگ حيات او را قطع مى كنيم ، وكسى از شما مانع از اين كار نمى شود».

همه ى اين اخبار وگزارشها كه به صورت «اگر» وارد شده دليل بر تحقّق طرفين نمى گردد تا با مسئله ى عصمت منافات داشته باشد.تنها سؤالى كه در اينجا باقى است اين است كه هدف از طرح اين گونه احكام شرطى كه هيچ گاه عملى نمى گردد چه بوده است در اين جا مى توان از ميان نكات متنوع به دو نكته اشاره كرد:

1. اين قضايا ناظر به طبيعت انسانى پيامبران است كه صدور گناه وخلاف را از آنان كاملاً ممكن مى سازد. پيامبران طبيعت مافوق انسانى وبشرى ندارند كه بر عصيان وگناه قادر وتوانا نباشند بلكه از آن نظر كه انسانند، بسان افراد ديگر در معرض لغزشها وتوبيخها مى باشند واگر مشمول عنايت الهى (عصمت) نشوند، تحقّق گناه از آنها كاملاً مترقب خواهد بود; اين تنها عنايت ربانى است كه با افاضه ى عصمت، صدور گناه را به صورت «محال عادى» در مى آورد وبر آنها قداست وطهارت مى بخشد.

اين بخش از آيات ناظر به جنبه هاى بشرى آنان مى باشد ودر اين قلمرو، عصمت ومصونيتى مطرح نيست واگر پيامبران مصون وپيراسته اند به خاطر جنبه ى ديگر از شخصيت آنها است كه آنان را به صورت موجودى الهى در مى آوردكه هرگز از در مخالفت وارد نمى شوند.

2. اين آيات همگى جنبه ى تربيتى دارد وهدف تعليم ديگران است در قالب خطاب به پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)، واين نوع خطابهاى حاد وتند نه تنها تعصب جاهلى وعناد ونادان را تحريك نمى كند بلكه او را به پذيرش اين تعاليم تحريك وتشويق مى نمايد وبا خود چنين مى انديشد جايى كه پيامبر با آن عظمت در صورت صدور خلاف وگناه به توبيخ وكيفر محكوم مى شود، تكليف من جاهل روشن است.

يكى از راههاى تربيت صحيح تفهيم حقيقت در ضمن گفتگو در باره ى ديگران است ودر اين مورد در زبان عرب مى گويند:«إيّاكَ أعني واسمعي يا جارة» ودر زبان فارسى مى گويند:«به در مى گويم تا ديوار بشنود!».

كسانى كه اين نوع خطابها را دستاويز انديشه هاى كج خود قرار مى دهند با الفباى قرآن آشنا نمى باشند و از اصول تربيت صحيح ناآگاه هستند وبا توجه به اين اصل، هرنوع تصوّر نادرست،در مورد عصمت حضرت رسول كاملاً برطرف مى گردد.

با توجه به اين اصل، هدف بسيارى از آيات كه دستاويزى براى منكران عصمت شده است روشن مى گردد وبراى تكميل مطلب بخشى از اين آيات را مى آوريم:

1. مسلمانان مدّتى به سوى بيت المقدس نماز مى گزاردند، سپس روى مصالحى دستور آمد كه به سوى كعبه نماز گزارند، در اين موقع مسأله ى تغيير قبله جنجالى ميان يهود ومنافقان برپا كرد كه آيات قرآن واحاديث از آن حاكى است. قرآن با قاطعيت هرچه تمامتر بر ايرادهاى ناآگاهان از علل تشريع پاسخ مى گويد آنگاه رو به پيامبر مى كند ومى فرمايد:

( اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرينَ ).( [9])

«حق، از براى پروردگار تو است; پس هيچ شكى به دل راه مده!».

قرآن مسأله ى الوهيت مسيح را ابطال مى كند وتولّد او را از مريم باكره، بسان آفرينش آدم از خاك مى داندكه هيچ كدام گواه بر «فرزند بودن» آنها نسبت به خدا نيست آنگاه رو به پيامبر مى كند مى فرمايد:

( اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرينَ ) .( [10])

«فرمان وسخن خدا حق است، هرگز در اين مورد شك وترديد به خود راه مده!».

پيامبر كه جهان غيب براى او به صورت شهود در آمده وفرشته ى وحى را ديده وسخن او را شنيده وآيات خدا را در شب معراج مشاهده كرده است هرگز شك وترديد به خود راه نمى دهد. هدف، تذكّر ديگران است كه هرگز فريب سخنان پوچ ديگران را نخورند وخود را در آتش شك نسوزانند.

2. خداوند در مسأله ى قضـاوت در بـاره ى فـردى كه تفصيل آن در دلايل عصمت پيامبر از خطا و لغزش گذشت پيامبر خود را چنين خطاب مى كند:

( وَلا تُجادِلْ عِنَ الَّذينَ يَخْتانُونَ أَنْفُسَهُمْ إِنَّ اللّهَ لايُحِبُّ مَنْ كانَ خَوّاناً أَثيماً ).( [11])

«از آنها كه به خود خيانت كرده اند دفاع مكن، خداوند افراد خيانت پيشه و گنهكار را دوست نمى دارد».

( إِنّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ الناسِ بِما أَريكَ اللّهُ وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنينَ خَصيماً ).( [12])

«كتاب را به حق بر تو فرستاديم تا ميان مردم به آنچه كه پروردگارت اريه كرده داورى كنى، هرگز حامى افراد خائن مباش!».

اين نوع خطابها به خاطر هدايت گروهى است كه صراحت گويى را تحمل نمى كنند وزبان حال آنان اين است كه انتقاد خوب است امّا از ديگران! از اين جهت بهترين راه سخن گفتن با اين طايفه، سخن گفتن طى «حديث ديگران» است حديث ديگران هرچه هم تلخ وزهرآگين باشد چون در باره ديگران است واكنش حاد وتندى نخواهد داشت.

پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) در مسأله ى زره مسروقه، ناچار بود كه طبق ظواهر داورى كند وهرگز نه از خاينى دفاع كرد ونه طرفدار خاينى بود، اين ضوابط قضايى است كه گاهى با واقع تطبيق نمى كند ودر نتيجه حق پايمال مى گردد لذا خداوند فوراً پيامبر را در جريان واقع قرار داد ( بِما أَريكَ اللّهُ ) وخطايى از او سر نزد!

ولى خداوند براى سركوبى گروهى كه عالمانه به سود خاينى گواهى داده بودند به پيامبر خود خطاب مى كند تا آنان حساب خود را دانسته باشند.

3. خداوند در سوره ى اسراء فرمانهاى حكيمانه اى دارد كه ما از آنها به عنوان «منشور جاويد» ياد كرديم واين فرمانها با مضمون واحدى آغاز وپايان يافته است.

آنجا كه مى فرمايد:

( لا تَجْعَلْ مَعَ اللّهِ إِلهاً آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُوماً مَخْذُولاً ).( [13])

«با خدا ، خداى ديگرى قرار مده كه مذموم وبى ياور مى شوى».

ودر پايان «منشور» مى فرمايد:

( ...وَ لا تَجْعَلْ مَعَ اللّهِ إِلهاً آخََرَ فَتُلْقى فِي جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدحُوراً ).( [14])

«با خدا، خداى ديگر قرار مده كه سرزنش ورانده شده در جهنم مى افتى».

تحليل اين نوع خطابها ودستورها در همگى يكى است وهمگى ناظر به يك ويا دو جهت است:

1. صدور هر نوع خلاف وگناه از فرد معصوم از آن نظر كه انسان است كاملاً ممكن و مترقب مى باشد و اين نوع خطاب ناظر به اين ويژگى است نه از آن نظر كه او معصوم وپيراسته از گناه مى باشد.

2. مورد خطاب در ظاهر، پيامبر است ولى مخاطب واقعى امّت او است واين نوع سخن گفتن د رميان تمام ملل جهان رايج است.

باتوجه به اين دو بيان وبا توجه به اين كه قسمتى از اين آيات در اين صفحات منعكس شده ، نياز به نقل آيات ديگر نيست.( [15])

[1] . اسراء/73 ـ 75.

[2] . بصائر الدرجات، ص134.

[3] . نساء/113.

[4] . بقره/120.

[5] . اسراء/86.

[6] . اسراء/87.

[7] . زمر/65.

[8] . حاقه/44 ـ 47.

[9] . بقره/147.

[10] . آل عمران/60.

[11] . نساء/107.

[12] . نساء/105.

[13] . اسراء/22.

[14] . اسراء/39.

[15] . منشور جاويد، ج7، ص 268 ـ 282.

 

منبع : سایت آیت الله سبحانی

 

Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved