• تاريخ: پنج شنبه 5 آبان 1390

آيا معجزه گواه بر راستگويى آورنده ى آن است؟


           


پاسخ:در طول تاريخ  كه پيامبران الهى براى هدايت انسان ها مبعوث شده اند، پيوسته اعجاز آنان در نظر مردم گواه بر راستگويى آنان شمرده شده است از اين جهت هرگاه پيامبرى از جانب خدا مبعوث مى شد، بى درنگ مردم از او سؤال مى كردند كه اگر راست مى گويى معجزه اى بياور مثلاً درباره ى قوم صالح آمده است: 

( ما أَنْتَ إِلاّبَشَرٌ مثْلُنا فَأْتِ بِ آيَة إِنْ كُنْتَ مِنَ الصّادِقِينَ ) .( [1])

«تو جز بشرى مانند ما نيستى، اگر در ادعاى خود، راستگو هستى، معجزه اى بياور».

وگاهى خود پيامبران قبل از درخواست مردم، معجزه داشتن خود را خاطر نشان مى كردند چنان كه درباره ى حضرت موسى و حضرت مسيح جريان ازاين قرار است.

حضرت موسى رو به فرعون و پيروان او كرد و گفت:

( حَقِيقٌ  عَلى أَنْ لا أَقُولَ عَلَى اللّهِ إِلاّ الْحَقَّ قَدْ جِئْتُكُمْ بِبَيِّنَة مِنْ رَبِّكُمْ فَأَرْسِلْ مَعِىَ بَنِى إِسْرائيلَ* قالَ إِنْ كُنْتَ جِئْتَ بِآيَة فَأْتِ بِها إِنْ كُنْتَ مِنَ الصّادِقينَ ).( [2])

«شايسته است بر من كه درباره ى خدا جز سخن حق نگويم من با نشانه اى از پروردگارم (معجزه) به سوى شما آمده ام پس بنى اسراييل را آزاد كن فرعون در پاسخ گفت: اگر راست مى گويى معجزه ى خود را بياور».

حضرت  مسيح رو به بنى اسراييل كرد و گفت:

( ...أَنّى قَدْ جِئْتُكُمْ بِ آيَة مِنْ رَبِّكُمْ... )  .( [3])

«من از جانب پروردگارم به سوى شما معجزه اى آورده ام».

آنگاه معجزه هاى خود را كه در ذيل آيه بيان گرديده است، يادآورى نمود.

بنابر اين در اعصار ديرينه پيوسته معجزه، دليل و گواه بر صدق آورنده آن شمرده شده است وافراد بدون غرض پس از مشاهده ى آن تسليم پيامبران شده و به آنان ايمان آورده اند.

بحثى كه در اينجا مطرح مى شود اين كه آيا معجزات پيامبران با مدعاى آنان رابطه ى عقلى و منطقى دارد، به گونه اى كه عقل و فطرت از مطالعه و ملاحظه آن به صدق دعوى پيامبران منتقل مى گردد، يا اين كه چنين رابطه ى منطقى در كار نيست و صرفاً يك نوع تأثير روانى مى گذارد و به همين جهتبراى گروه خردمند و متفكر، ارائه ى معجزات كافى نيست، بلكه اقامه ى دليل و برهان لازم است و قلمرو نفوذ معجزات فقط انسان هايى هستند كه در سطح بالايى از تفكر قرار ندارند، و تنها چشم ظاهر بين آنان، معيار تشخيص حق از باطل است.

اخيراً يكى از نويسندگان مصرى نظريه ى دوم را برگزيده و مى گويد:

«معجزه دليل علمى و عقلى بر صدق ادعاى مدعى نيست، بلكه يك دليل اقناعى است كه مردم را قانع مى سازد و عامل پيدايش ايمان مى گردد و اصولاً مردم عامى هرگاه كار خارق العاده اى را از كسى مشاهده كنند فوراً تحت تأثير واقع شده و دست ارادت به سوى او دراز مى كنند ولى در عين حال هيچ رابطه ى منطقى ميان اعجاز و راستگويى آورنده ى آن نيست، كسانى كه معجزه را دليل بر حقانيت دعوت او مى شمارند بايد رابطه ى منطقى ميان اين دو را ثابت كنند، و در غير اين صورت ادعاى آنان بسان اين است كه بگوييم عمل پيوند قلب فلان پزشك براى اولين بار دليل بر نبوت او است».

از اين جهت وظيفه ى پيامبران در برابر افراد دانشمند وآگاه اقامه برهان و دليل است نه كارهاى خارق العاده كه براى افراد عوام جاذبه دارد.

در اين جا دو پاسخ مى توان ازاين سؤال گفت، كه به ترتيب بيان مى شود.

پاسخ نخست

اين گفتار حاكى از آن است كه گوينده از كيفيت دلالت معجزه بر صدق گفتار آورنده آن، آگاه نبوده و از اين جهت آن را  يك دليل اقناعى شمرده است

نه برهانى، در صورتى كه جريان بر عكس است. دلالت معجزه بر صدق گفتار مدعى يك دلالت برهانى است كه هم اكنون بيان مى شود.

در اين برهان يك مطلب مسلم گرفته شده است و آن اين كه خدا حكيم است و خداوند حكيم نقض غرض نمى كند. با توجه به اين اصل، دلالت برهانى معجزه بر صدق ادعاى نبوّت روشن مى گردد اينك بيان آن:

فرد مدعى نبوت كه داراى سوابق درخشانى باشد و در طول زندگى حتى يك قدم هم بر خلاف اصول اخلاقى برنداشته است هرگاه يك چنين فرد با اين شرايط دست به كار خارق العاده اى بزند و جهانيان را مبهوت سازد، در اين صورت زمينه ى گرايش توده هاى مردم نسبت به او صد در صد فراهم مى باشد.

هرگاه يك چنين فرد در گفتار خود صادق و راستگو باشد كلامى نيست ولى اگر به فرض يك چنين فرد در ادعاى خود كاذب و خلافگو باشد، در اين صورت لازمه حكمت الهى اين است كه از روز نخست چنين قوه و قدرتى را در اختيار او قرار ندهد، زيرا چنين كارى نقض غرض و منافى با حكمت بعثت پيامبران است.

هرگاه  مدعى نبوت سوابق تاريكى داشته باشد، يا برنامه ى او مناقض با عقل و فطرت باشد پرونده زندگى و محتواى آيين او بر كذب او گواهى مى دهد و هرگز انسان هاى متعارف با توجه به چنين سوابق و محتوايى به او گرايش پيدا نمى كنند، زيرا سند بطلان ادعاى او با خود او همراه مى باشد.

ولى اگر از نظر پرونده زندگى و از نظر محتواى مكتب بسيار درخشان و چشمگير باشد، و علاوه بر اين دو نقطه ى قوت، داراى معجزه اى باشد كه عقل و خرد عامه مردم را مبهوت مى سازد، در اين صورت اگر او راستگو باشد تأمين كننده غرض رسالت است و در غير اين صورت با غرض بعثت منافات داشته و مقتضاى حكمت ايجاد مى كند كه از روز نخست او را با چنين قوه و قدرتى مجهز نسازد زيرا مى داند كه اين قوه و قدرت مايه ى گرايش مردم به فرد كاذب خواهد بود و گرايش به انسان كاذب درست نقطه مقابل علاقه به هدايت مردم مى باشد.

و به ديگر سخن، رابطه ى دليل با مدلول گاهى يك رابطه ى خصوصى است مثلاً عقل وخرد حكم مى كند كه ميان نظم و دخالت عقل و شعور رابطه ى مستقيمى وجود دارد يا برهان امكان اثبات مى كند كه بين وجود ممكن و استناد آن به واجب ملازمه اى قطعى در كار است در اين دو مورد و موارد ديگر رابطه دليل با مدلول يك رابطه ى خصوصى ومستقيم است كه آن رابطه در ديگر دليل ها و نسبت به ديگر مدلول ها موجود نيست.

و گاهى پيوند دليل با مدلول، يك رابطه عمومى است، يعنى قضاياى زيادى تحت يك دليل قرار مى گيرند واين قضايا به صورت عمومى ثابت مى شوند هر چند هر قضيه اى نيز در حد ذات خود دليل خاصى دارد مثلاً هرگاه فردى را پس از آزمون هاى بسيار، راستگو تشخيص داديم سپس اين فرد از قضاياى مختلفى گزارش كرد كه در اين مورد ما به صدق گفتار او در تمام اين قضايا علم شخصى داريم ولى در عين حال اين مانع از آن نيست كه هر يك از آن گزارش ها براى خود دليل خاصى نيز داشته باشد مثلاً هرگاه او از يك رويداد اجتماعى خبر دهد و يا از يك آزمون طبيعى سخن بگويد و يا از نوعى حالت روانى يا تركيب شيميايى و مانند آن; گزارش  دهد; ما در اين جا به حكم اين كه او را راستگو مى دانيم، گفتار او را مى پذيريم ولى اين مانع از آن نيست كه در مورد قضاياى ياد شده، دليل ديگرى از حس و تجربه يا عقل هم بر درستى گفتار او داشته باشيم.

مسأله ئ حكيم بودن خدا يك برهان كلّى است بر اين كه آنچه پيامبران در مورد اصول و فروع مى گويند راست مى گويند، و بر خلاف واقع نيست، به گواه اين كه او معجزه دارد و حكيم على الاطلاق معجزه را به دست انسان دروغگو نمى دهد ولى اين مانع از آن نيست كه قسمتى از قضاياى شريعت در قلمرو نظرى و علمى، راه اثبات ديگرى نيز داشته باشد.

و در آيات قرآن به اين برهان اشاراتى شده است. قرآن درباره ى نكته ى راست گويى پيامبر چنين مى فرمايد:

( وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الأَقاوِيلِ * لأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ * ثَمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الوَتِينَ * فَما مِنْكُمْ مِنْ أَحْد عَنْهُ حاجِزينَ ).( [4])

«هرگاه محمّد (صلى الله عليه وآله وسلم) نسبت هاى بى اساسى به ما مى داد او را با قدرت هر چه تمام تر مى گرفتيم و رگ حيات اورا مى زديم و هيچكس از شما مانع و مدافع او نمى شد».

آيه حاكى از آن است كه هرگاه پيامبر گفتار خلافى را به خدا نسبت مى داد نعمت حيات از او گرفته مى شد، چرا؟مگر پيامبر چه امتيازى بر ديگران دارد؟ در حالى كه هزاران فرد به خدا نسبت دروغ مى دهند امّا چيزى از آنان كم نمى شود و ساليان درازى به زندگى خود ادامه مى دهند؟

پاسخ، اين است كه تمام شرايط گرايش مردم در پيامبر فراهم بود. گذشته از سوابق درخشان، داراى معجزه ى جاودانى بود كه زمينه هاى گرايش را فراهم مى ساخت و در اين صورت حتماً بايد او در گفتار خود راستگو باشد و در غير اين صورت مقتضاى اراده ى حكيمانه ى خدا اين است كه اين قدرت از او سلب شود تا وسيله ى گمراهى مردم فراهم نگردد.

بنابر اين هرگز آيه در مورد هر انسانى كه به خدا نسبت دروغ مى دهد، سخن نمى گويد تا از اين طريق، ادعاى نبوت هر مدعى، خود به خود ثابت شود. بلكه درباره ى امثال پيامبر اسلام سخن مى گويد كه عوامل جذب و گرايش در او فراهم بوده است، يك چنين فردى اگر ـ بر فرض محال ـ دروغ بگويد، با خشم الهى روبرو مى گردد.

قرآن معجزات پيامبران را با كلمه هاى «بينه» و «آيت» تعبير و تعريف مى كند. «بينه» در لغت به معنى روشن كننده واقع و «آيت» به معناى نشانه ى حقيقت و واقعيت است و اين در صورتى است كه رابطه ى معجزه با دعوى نبوت رابطه اى منطقى وحقيقى باشد نه مجازى و صورى. از اين جهت ناچاريم بگوييم كه معجزات پيامبران با مدعاى آنان رابطه ى منطقى داشته است.

پاسخ دوم

در اين جا پاسخ دومى نيز از اين پرسش هست كه به صورت ياد شده در زير تقرير مى شود:

پيامبران مدعى بودند كه فرشته ى وحى بر آنان نازل مى شود و او را مى بينند و صداهاى غيبى را مى شنوند و به اصطلاح داراى ادراك خاصى به نام وحى هستند كه هرگز با ديگر ادراكات حسى و عقلى انسان مسانخ نيست آنان مى گفتند ما صورت هاى غيبى و اصوات ماوراى طبيعت را مى شنويم ولى اينها  يك رشته ادراكاتى است كه تنها به ما داده شده است نه به عموم مردم.

در اين موقع فرياد اعتراض معترضان بلند مى شود و آن اين كه شما مدعى ادراك غيبى هستيد و آن را از ويژگى هاى خود مى دانيد. ما از كجا بدانيم كه شما در اين ادعا صادق و راستگو هستيد فرض اين است كه مى گوييد ديگران از چنين امور غيبى و غير عادى محروم مى باشند پس براى اثبات مدعاى خود، كار خارق العاده اى انجام بدهيد كه براى ما نيز امكان رؤيت داشته باشد و مانند وحى و رؤيت فرشته نباشد كه درك آن براى ديگران ممكن نيست، پس لازم است كارهاى خارق العاده اى را به ما نشان دهيد كه ما از مشاهده ى آن بدانيم كه در ادعاى ادراك غير عادى راستگو هستيد و از وجود مشابه به مشابه ديگر آگاه شويم. از اين جهت پيامبران در نخستين مراحل بعثت با اعجاز مجهز بوده و از اين طريق ادعاى خود را ثابت مى كردند.

پيروان هر پيامبر از اين طريق به راستگويى او يقين كرده قهراً به كليه ى مسايلى كه در قلمرو عقل نظرى و عقل عملى از او مى شنيدند يقين و اذعان پيدا مى نمودند و به اصطلاح با كسب يك يقين به راستگويى پيامبر بر تمام شريعت او اذعان مى كردند. درست مثل گزارشگرى كه ده ها گزارش مى دهد و ما يقين داريم كه او انسانى وارسته و دور از دروغ است و با اين يقين اجمالى، تمام گزارش هاى او براى ما حالت علم پيدا مى كند.

البته اين يقين اجمالى به صدق گفتار پيامبر، مانع از آن نيست كه گفتار او در اصول عقايد و قلمرو عقل نظرى او طريق برهان نيز ثابت شود، و لذا قرآن در قلمرو معارف از برهان و استدلال، بهره ى بيشترى مى برد و در مسايل مربوط به مبدأ و معاد و رهبرى و مانند آن از داورى عقل سخن مى گويد.

1. در مورد وجود آفريدگار مى گويد:

( ...أَفِى اللّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَالأَرْضِ... ).( [5])

«آيا درباره ى خدا شك داريد كه آفريننده آسمان ها و زمين است».

2.  ( لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلاّ اللّه لَفَسَدَتا... ) .( [6])

«اگر در آسمان ها و زمين، خدايانى وجود داشت، نظام آفرينش منهدم مى شد».

و انكار خدا را مستلزم خلف و دور دانسته مى فرمايد:

3.( أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَىْء أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ ).( [7])

«آيا بدون علت آفريده شده اند يا خود خالق خويشتن مى باشند؟».

و در ابطال انديشه ى آنان كه مسيح را خدا مى دانستند مى فرمايد:

4.( مَا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلاّ رَسُولٌ قَدْخَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كانا يَأْكُلانِ الطَّعامَ... ).( [8])

«مسيح پيامبرى بيش نبود كه پيش از او نيز پيامبرانى آمده و رفته اند و مادر او تصديق كننده ى شرايع پيشين و نبوت فرزند خود بود».

و در باره ى لزوم رستاخيز مى گويد:

( أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَأَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرجعُونَ ) .( [9])

«آيا گمان مى كنيد كه شما بيهوده آفريده شده ايد و به سوى ما باز نمى گرديد؟».

در تمام اين آيات بر مدعايى كه در آن آيه آمده است برهان دقيق عقلى اقامه شده است ولى جاى شك نيست كه فقط گروه خاصى مى توانند از اين براهين فلسفى بهره ببرند ولى تكليف توده ى مردم نسبت به محتواى يك شريعت چيست؟ همان طورى كه يادآور شديم تكليف عموم مردم اذعان و يقين به صدق گفتار آورنده ى شريعت است و در پرتو اين يقين اجمالى به تمام محتويات شريعت يقين تفصيلى پيدا مى كنند.

با اين دو بيان رابطه ى منطقى معجزه با تصديق گفتار مدعى نبوت روشن مى گردد.( [10])

[1] . شعراء/154.

[2] . اعراف/105ـ106.

[3] . آل عمران/49.

[4] . حاقه/44ـ47.

[5] . ابراهيم/10.

[6] . انبياء/22.

[7] . طور/35.

[8] . مائده/75.

[9] . مؤمنون/115.

[10] . منشور جاويد، ج 10، ص 301 ـ 308.

 

منبع : سایت آیت الله سبحانی

 

Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved