• تاريخ: پنج شنبه 26 آبان 1390

رجعت


           

 

 

محبوبه عظيم زاده

 

معناى لغوى و اصطلاحي

 

در لغت «رجعت» مصدر مرّه از ماده «ر ج ع» و به معناى يک بار بازگشت است[1] و در اصطلاح علم کلام، به اين معناست که گروهى از مردگان، مقارن با قيام جهانى حضرت مهدي(عج) و پيش از بر پايى رستاخيز، به دنيا باز مي‌گردند و از نظر اماميه، عقيده به بازگشت ائمه معصوم(ع) و مؤمنان محض و کافران محض پس از ظهور حضرت ولى عصر (عج) را رجعت مي‌نامند؛[2] همچنان که در حديث آمده و از رفاعة بن موسى نقل شده است که امام صادق(ع) فرمود:

 

«اولين کسانى که به دنيا برمي‌گردند، حسين بن علي(ع) و يارانش و يزيد بن معاويه و يارانش هستند، و همه آنها را از اول تا آخر مي‌کشد».[3] سپس امام صادق(ع) اين آيه را تلاوت فرمود:

 

ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيهِمْ وَأَمْدَدْنَاكُم بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَجَعَلْنَاكُمْ أَكْثَرَ نَفِيرًا [4].

 

رجعت، يکى از عقايد مسلم و ترديد ناپذير شيعه است که بر آيات قرآن کريم و احاديث معصومان(ع) استوار است و از زمان پيامبر اکرم(ع) مورد توجه و تأکيد بوده است و با مخالفت‌هايي مواجه بوده؛ تا آنجا که برخى وقوع آن را غير ممکن مي‌دانند، اما فرمان رجعت همانند فرمان ظهور از ناحيه مقدس پروردگار متعال صادر مي‌شود.

 

شيعه با ادله مختلف که برگرفته از قرآن، حديث، دليل اجماع و عقل است، رجعت را پذيرفته است و به بياني، رجعت را «قيامت صغرا» مي‌داند، ولى رجعت را شيعه جزء اصول دين نمي‌داند و منکر آن را کافر ندانسته است،[5] اما اين مسئله به قدرى داراي اهميت است که امام صادق(ع) مي‌فرمايد: «کسى که به رجعت ايمان نداشته باشد، از ما نيست».[6]

 

در قرآن نيز درباره اين موضوع آمده است:

 

وَيوْمَ نَحْشُرُ مِن كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا ممَّن يكَذِّبُ بِآياتِنَا فَهُمْ يوزَعُونَ ([7] ؛

 

«روزى که از هر امتي، گروهى از کسانى را که آيات ما را تکذيب کردند، محشور مي‌کنيم و آنها بازداشته خواهند شد». مرحوم طبرسى از قول بعضى از اساتيد مثل شيخ طوسى مي‌گويد: مراد از اين آيه رجعت است؛ چون فرموده که گروهى را محشور مي‌کنيم، و الاّ اگر مراد قيامت بود، بايد مي‌‌گفت: همه را محشور مي‌کنيم؛ چنان که در قيامت همه بدون استثنا محشور مي‌شوند:

 

وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا[8]؛

 

«همه را در صف محشر از قبرها برانگيزانيم و يکي فرونگذاريم».

 

زمان رجعت

 

روايات گوناگونى که دلالت بر رجعت دارند، در يک معنا با هم اتحاد دارند و آن، اين است که سير نظام دنيايي به سوى روزى است که در آن آيات الهى به بالاترين و کامل ترين شکل ظهور خواهد کرد و در آن روز، گناهى وجود ندارد و شيطان قدرت اغواگرى نخواهد داشت و همه عبادت‌ها خالصانه براى خدا خواهد بود و حق از باطل جدا مي‌شود. در چنين روزى بعضى از اولياي الهى و برخى از دشمنان خدا که از دنيا رفته‌اند، رجعت خواهند کرد.

 

با اين توضيح، روشن است که زمان دقيق رجعت را با ذکر سال و ماه و روز آن نمي‌توان معلوم کرد،[9] اما به طور کلي، بر اساس آنچه از روايات و کلمات علما به دست مي‌آيد، پيش از رستاخيز و در زمان حکومت حضرت مهدي(عج) اتفاق مي‌افتد.

 

رجعت کنندگان

 

سيد مرتضى (ره) در اين باره مي‌‌گويد: «آنچه شيعه به آن اعتقاد دارد، اين است که خداوند هنگام ظهور امام زمان (عج) گروهى از شيعيان را که از دنيا رفته‌اند، به دنيا بر مي‌گرداند».[10] با اين توضيح روشن شد که رجعت مانند معاد نيست که عمومى باشد، بلکه مخصوص کسانى است که با ايمان محض يا کفر خالص از دنيا رفته‌اند و يکى از شواهد اين ادعا، فرمايش امام صادق(ع) است که فرمود: «رجعت عمومى نيست، بلکه جنبه خصوصي دارد و تنها گروهى بازگشت مي‌کنند که ايمان يا شرک خالص داشته‌اند».[11]

 

از رجعت‌کنندگان، عده‌اى هستند که در روايات نامشان آمده است و جزء افراد رجعت کننده شمرده شده‌اند که در اينجا اجمالاً اشاره‌اي به آنها مي‌شود. مفضل بن عمر از امام صادق(ع) نقل مي‌کند که فرمود: «با قائم(عج) 27 نفر از پشت شهر کوفه خروج مي‌کنند، پانزده نفر از قوم موسي که هدايت شدند و به حق گرويدند(اشاره به آيه)

 

وَمِن قَوْمِ مُوسَى أُمَّةٌ يهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يعْدِلُونَ([12] (دارد)،

 

هفت نفر از اصحاب کهف، يوشع بن نون، سلمان، ابودجانه انصاري، مقداد و مالک اشتر. اينان ياران حضرت مهدى هستند.[13]

 

طبرى در دلائل الامامة نام سيزده زن را نقل مي‌کند که براى يارى رساندن به امام زمان (عج) و مداواى مجروحان و پرستارى بيماران، زنده مي‌شوند و نام آنها را امام صادق(ع) بيان داشت و فرمود: «قنواء دختر رشيد هجري، ام ايمن، حبابه والبية، سميه مادر عمار ياسر، زبيده، امّ خالد احمسيه، امّ سعيد حنفيه، صيانه ماشطه و امّ خالد جهنيه».[14] همينطور در منتخب البصائر از دو زن به نام «وتيره» و «احبشيه» نام برده شده که از اصحاب و ياران حضرت قائم (عج) شمرده شده‌اند.[15] همچنين در مورد نقش زنان از امام صادق(ع) سؤال شده که فرمودند: «زخمي‌ها را مداوا و از بيماران پرستارى مي‌کنند؛ همچنان که همراه رسول خدا(ع) بودند».

 

روشن است که اين افراد هر کدام شايستگي‌هايي دارند و اکثر آنان از آزمون‌هاى الهى سرافراز بيرون آمده اند؛ همچون «صيانه» که مادر چند شهيد بود و خود نيز با وضعي جان سوز به شهادت رسيد. برخى ديگر چون «سميه»، در راه دفاع از عقيده اسلامى خود، سخت‌ترين شکنجه‌ها را تحمل کردند.

 

اکنون به معرفى دو تن از اين بزرگواران مي‌پردازيم.

 

1. زبيده

 

وى همسر هارون الرشيد و از شيعيان بود. هنگامي که هارون از عقيده او آگاه گشت، سوگند ياد کرد که او را طلاق دهد. او به انجام کارهاى نيک معروف بود. در زمانى که يک مشک آب در شهر مکه يک دينار ارزش داشت، او، حجاج و شايد هم مردم مکه را سيراب کرد. او با کندن کوه‌ها و احداث تونل‌ها، آب را از خارج حرم ـ از فاصله ده مايلي ـ به حرم آورد. زبيده، صد کنيز داشت که همگى حافظ قرآن بودند و هر کدام وظيفه داشتند تا يک دهم قرآن را بخوانند؛ به گونه‌اى که از منزل مسکونى او صداى قرائت قرآن، همانند زمزمه زنبورهاى عسل بلند بود.[16] يکى از بانوانى که در عصر حضرت قائم(عج) زنده گردد، احتمالاً اين بانو است.

 

2. امّ خالد

 

هنگامى که استاندار عراق، (وسف بن عمر) زيد بن على را در شهر کوفه به شهادت رسانيد، دست امّ خالد را نيز به جرم شيعه بودن و تمايل به قيام زيد قطع کرد. ابوبصير مي‌گويد:

 

خدمت امام صادق(ع) بوديم که ام خالد با دست بريده شده آمد. حضرت فرمود:

 

«اى ابا بصير! آيا ميل دارى سخن ام خالد را بشنوي؟» عرض کردم: آرى و به آن شادمان مي‌گردم. امّ خالد نزد حضرت مشرف شد و سخنانى عرضه داشت. من او را در کمال فصاحت و بلاغت يافتم. حضرت(ع) نيز در مسئله ولايت و برائت از دشمنان با او سخن گفت.[17]

 

آري، آنان دلسوختگانى هستند که با رشادت‌هاى خود ثابت کردند که مي‌توانند گوشه‌اى از بار سنگين حکومت جهانى اسلام را بر دوش کشند. امام صادق(ع) در روايتى ديگر فرمودند:

 

«امام حسين و ياران شهيدش جزء رجعت کنندگان هستند».[18]

 

در روايات، افراد ذيل هم در شمار ياران آن حضرت ذکر شده‌اند:

 

1. کسانى که چهل صباح «دعاى عهد» را بخوانند؛[19]

 

2. کسانى که هر شب سوره «اسراء» را قرائت کنند؛[20]

 

3. هر کس شبيه سلمان فارسى باشد در عمل؛[21]

 

4. همه شهيدان اسلام؛[22]

 

5. همه مؤمنان خالص؛[23]

 

6. پيامبران نيز در روايات متعددى جزو رجعت‌کنندگان‌اند. عده‌اى با امام حسين(ع) و بقيه مستقلاً رجعت مي‌فرمايند.[24]

 

اولين کسى که رجعت مي‌کند، امام حسين(ع) است که اين بزرگوار در صبح روز «عاشورا» خطاب به اصحاب خود مي‌فرمود: «به خدا سوگند! اگر ما را بکشند، يقيناً بر پيامبرمان وارد خواهيم شد و تا زمانى که خواست خدا باشد، در آن عالم مي‌مانيم. سپس من اولين کسى خواهم بود که زمين برايش شکافته مي‌شود و همزمان با قيام قائم ما و رجعت اميرالمؤمنان(ع) و زندگى مجدد رسول الله(ع)، رجعت خواهم کرد».[25]

 

امکان رجعت

 

رجعت مانند محشور شدن در قيامت است. همان خدايى که همه را در قيامت محشور مي‌کند، براى رجعت عده‌اى را برمي‌گرداند. در طول تاريخ نيز بارها مردن و زنده‌شدن و برگشتن اموات ديده شده است. در قرآن آمده: «شخصى از بنى اسرائيل که کشته شده بود، زنده شد».[26] همچنين در قرآن برگشتن عزير پيامبر(ع) بعد از صد سال به زندگى آمده است.[27]

 

قدرت بي‌نهايت خداوند ايجاب مي‌کند همان گونه که توانسته است انسان را از نطفه به وجود آورد، پس از مردن نيز بتواند او را دوباره زنده کند؛ زيرا قدرت خداى متعال بر همه ممکنات احاطه دارد و احدى از پيروان اديان آسمانى در اين امر ترديد ندارد.

 

بنابراين اگر کسى بخواهد امکان رجعت را انکار کند، بايد به يکى از دو امر گردن نهد: يا قبول کند که زنده‌شدن مردگان حتي در روز رستاخيز به طور کلى محال است، که التزام به اين امر، مخالف اصل پذيرفته شده عقلى و دينى معاد است. يا اينکه قدرت خداوند را در مورد زنده کردن مردگان نفى کند؛ در حالى که هيچ شکى در قدرت خداوند وجود ندارد و اين مطلب در امت‌هاى گذشته بارها رخ داده است.

 

با توجه به اينکه هيچ دليل متقنى بر ناممکن بودن رجعت وجود ندارد، انکار آن بدون دليل سفسطه و برخلاف اصول مسلم فلسفه است.

 

در حقيقت اين بحث در ذيل مباحث قيامت قرار مي‌گيرد و به همان دلايلى که روز رستاخيز ثابت مي‌شود، امکان رجعت هم قابل اثبات است. علاوه بر آن، ادله جداگانه‌اى هم دارد. بنابراين هر گونه ترديد در مورد امکان رجعت، در واقع ترديد در مورد قيامت است.[28]

 

آيت الله مکارم شيرازى مي‌گويد: بدون ترديد احياى گروهى از مردگان در اين دنيا، از محالات نيست؛ همان طورى که احياى جميع انسان‌ها در قيامت کاملاً ممکن است ... و سخريه در برابر آن همانند سخريه در مورد معاد است؛ چرا که عقل چنين چيزى را محال نمي‌بيند و قدرت خدا آن چنان وسيع و گسترده است که همه اين امور در برابر آن سهل و آسان است.[29]

 

علاوه بر اين، بهترين دليل بر امکان يک چيز وقوع آن است؛ چنان که قرآن کريم بازگشت گروهى از مردگان امت‌هاي گذشته را بيان فرموده است. کيفيت رجعت را هم اين گونه مي توان بيان کرد که خداوند در رجعت انسان‌ها را با همان صورت انسان کاملي که قبلاً بوده، بر مي‌گرداند و اين گونه نيست که رجعت‌کنندگان دوباره تولد پيدا کنند؛ زيرا محال است چيزى که بوده و به کمال رسيده، دوباره به عدم بر گردد.[30]

 

فلسفه رجعت

 

با استفاده از آيات و رواياتى که در باب رجعت وارد شده است، به چند حکمت اشاره مي‌کنيم:

 

1. رسيدن به تکامل

 

از آنجا که عده‌اى از مؤمنان خالص به خاطر موانع و مرگ‌هاى غيرطبيعي از ادامه اين مسير معنوى (تکامل مطلوب) بازمانده‌اند، حکمت خداي حکيم ايجاب مي‌کند که آنان به دنيا برگردند و سير تکاملى خود را به پايان برسانند. امام صادق(ع) مي‌فرمايد: «هر مؤمنى که کشته شده باشد، به دنيا برمي‌گردد تا (بعد از زندگي مجدد) به مرگ طبيعى بميرد و هر مؤمنى که مرده باشد به دنيا بر مي‌گردد، تا کشته شود (و به ثواب شهادت برسد)».[31]

 

2. کيفر دنيوي

 

گروهى از منافقان سرسخت علاوه بر کيفر خاص خود در رستاخيز، بايد به مجازات‌هايى در اين جهان برسند؛ نظير عذاب‌هايي که بعضى از اقوام سرکش ديدند. آيه )وَحَرَامٌ عَلَى قَرْيةٍ أَهْلَكْنَاهَا أَنَّهُمْ لَا يرْجِعُونَ([32]؛ «حرام است بر شهرهايي که در اثر گناه نابودشان کرديم، بازگردند. آنها هرگز بازنمي‌گردند»، اشاره به اين معنا دارد؛ چرا که عدم بازگشت را در مورد کسانى مي‌گويد که در اين جهان به کيفر شديد خود رسيده‌اند و از آن روشن مي‌شود گروهى که چنين کيفرهايى نديده‌اند، بايد بازگردند و مجازات شوند.[33]

 

بنابراين، هدف از بازگشت مجدد اين دو گروه (مؤمنان و منافقان)، تکميل سير تکاملى براى دسته‌ اول و تنزّل به پست‌ترين درجه ذلت براى دسته دوم است و از اينکه رجعت عمومي نيست و اختصاص به مؤمنان و کافران محض دارد، روشن مي‌شود که اين دو مورد از حکمت‌هاى اصلى رجعت است.[34]

 

3. يارى دين

 

دين اسلام بر همه اديان غلبه مي‌يابد و حکومت عدل الهى به دست توانمند و با کفايت قائم آل محمد(عج) جهانى مي‌شود. خداوند مي‌فرمايد:

 

«همانا فرستادگان خويش و مؤمنان را در دنيا و روزى که شاهدان برخيزند، يارى خواهيم کرد».[35]

 

از ظاهر اين آيه استفاده مي‌شود که اين نصرت دسته جمعى انجام مي‌شود، نه به صورت فردي، و از آنجا که چنين نصرتى تا کنون تحقق پيدا نکرده است، قطعاً در آينده تحقق خواهد يافت؛ زيرا وعده الهى تخلف ناپذير است. لذا امام صادق(ع) در تفسير آيه مي‌فرمايند: «به خدا سوگند، اين نصرت در رجعت است؛ چرا که ائمه و بسيارى از پيامبران(ع) در دنيا کشته شدند و کسى آنها را يارى نکرد. اين مطلب در رجعت تحقق خواهد يافت».[36]

 

4. انتقام و قصاص مستقيم

 

افرادى در اين دنيا بوده‌اند که از تمامى حقوقشان محروم گشته و مظلومانه به قتل رسيده‌اند، بدون اينکه حق آنان گرفته شود. از حکمت‌هاى رجعت اين است که خداوند هر دو طرف را به دنيا بر مي‌‌گرداند تا شخص مظلوم، داد خود را از ظالم بگيرد. از امام کاظم(ع) نقل شده که فرمود: «مردمى که مرده‌اند، به دنيا بازگشت خواهند کرد تا انتقام خود را بگيرند. به هر کس آزارى رسيده، او به مثل آن قصاص مي‌‌کند و هر کس خشمى ديده، مانند آن انتقام مي‌گيرد و کسى که کشته شده، براى تقاص خون خود بر مي‌خيزد. براي اين منظور، دشمنان آنان نيز به دنيا بر مي‌گردند تا مظلومان، خون ريخته شده خود را تلافى کنند و بعد از کشتن آنها سي ماه زنده مي‌مانند، سپس همگى در يک شب مي‌ميرند؛ در حالى که انتقام خون خود را گرفته‌اند و دل‌هايشان شفا يافته است. دشمنان آنها به سخت‌ترين عذاب دوزخ مبتلا مي‌شوند».[37]

 

5. انتقام امام زمان از دشمنان

 

انتقامى که به حضرت نسبت داده شده، به معنى مجازات کردن و کيفر دادن سردمداران کفر و نفاق و شرک است، نه به معنى کينه توزى و فرونشاندن هوا و هوس‌‌هاى دروني. امامان معصوم ما از چنين هوس‌هايي پاکيزه هستند. انتقام به معنى کيفر، هيچ منافاتى با مقام امام(ع) ندارد؛ همان طور که خداوند هم از مجرمان انتقام مي‌گيرد و اين گونه انتقام به معنى مجازات در برابر کارهاى ناشايست است و به هيچ وجه در آن کينه توزى مطرح نيست.

 

يکى از لقب‌هاى امام عصر(عج) «منتقم» است.[38] اگر او نمي‌توانست دشمنان اسلام را کيفر دهد يا در برنامه او انتقام وجود نداشت، هرگز چنين لقبى به او نمي‌دادند. در روايتي آمده است که: وقتى در روز عاشورا امام حسين(ع) و اصحابش به دست يزيديان به شهادت رسيدند، ملائکه الهى بسيار ناراحت شدند و به درگاه خداوند شکايت بردند. آفريدگار توانا در ضمن نشان دادن نور وجود حضرت مهدي(ع) فرمود: «بذلک القائم أنتقم منهم؛[39] به سبب اين قائم از قاتلان حسين(ع) انتقام خواهم گرفت».[40]

 

هدف رجعت؛ انتقام يا اصلاح؟

 

اولاً، حکومت امام مهدي(عج) به منظور اقامه عدل و قسط جهاني، همراه ياران مؤمن و توانمند و داراى عقلانيت کامل، آغاز مي‌شود و با زبان تبليغ و جهاد علمى قبل از جهاد نظامي، با رويکرد صلح طلبانه همچون پيامبر(ع) به ترويج دين اسلام و دعوت به آن مي پردازد. در اين ميان وجود افراد جنگ طلب که با انگيزه‌‌هاي ظالمانه دست به ستيز مسلحانه و ايجاد ناامنى مي‌زنند، قهر و انتقام الهى را مي‌طلبد. از اين رو، اولين هدف حکومت مهدي(ع) دعوت به صلاح و صلح، و آخرين گزينه او قيام مسلحانه است؛ چرا که همواره مهر امام بر قهر او غلبه دارد. از سويى هم اين جنگ کاملاً ناخواسته است و امام را در اين جنگ وادار به مقابله به مثل خواهد کرد.

 

امام مهدي(ع) بسان پيامبر(ع) نهضت خود را با دعوتي آشکار آغاز مي‌کند و همانند پيامبر به انهدام انحرافات و جهالت‌ها مي‌پردازد. بنابراين روح اسلام با برنامه‌هاى متعالى خود همواره در پي صلح و دوستى و مداراست، نه جنگ و خون‌ريزى و ناامني.[41]

 

ثانياً، افراد مؤمن، يک عمر تحت فشار طاغوت به سر برده و ناراحتي‌هايى را متحمل شده و بدون انتقام و قصاص از دنيا رخت بربسته‌اند. از اين رو، هرچند طاغوتيان به سزاى اعمالشان مي‌رسند، اما انتقام از آنان در مقابل چشم مظلومان نبوده و ناراحتى آنها بر طرف نشده است. پس اين احتمال مي‌رود که خداوند براى تسلّى خاطر آنان، ظالمان را زنده گرداند و گوشه‌اى از عذاب را در پيش چشم مؤمنان به آنان بچشاند و اين خود مضمون روايتى است که مي‌فرمايد: «يرجع المؤمن لزيادة الفرح و السرور و الکافر لزيادة الغمّ و الهمّ».

 

ثالثاً، يکى از آرزوهاى هر مسلمان اين است که در رکاب پيامبر اکرم(ع) و امامان معصوم(ع) باشد که در رجعت، مؤمنين خالص به اين آرزو مي‌رسند.[42]

 

فوايد رجعت

 

فوايد رجعت بسيار است که بعضى را اهل بيت(ع) در تفسير آيات قرآن براى ما بيان فرموده‌اند و بعضى از آن فوايد هم منحصر به حکمت الهى است که علم ما به آن معطوف نگرديده است، که ما اجمالاً به چند فايده رجعت مي‌پردازيم.

 

فايده اول:

 

تحقق وعده الهى طبق آنچه در قرآن کريم بيان فرموده است و آن، اقامه حکومت متقين بر اهل زمين و جبران محروميت آنها از حقوق واقعى و مسلمى است که ظالمان، غاصب آن بوده‌اند؛ همان گونه که امام صادق(ع) به مُفضّل فرمود:

 

«اى مفضل! اگر شيعيان ما در قرآن تدبر کنند، در فضيلت ما شک نکنند. مگر نشنيده‌اى اين آيه را که )وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِى الْأَرْضِ([43]. (سپس حضرت فرمود:) والله که تنزيل اين آيه در بنى اسرائيل است و تأويلش (تفسيرش) در رجعت ما اهل بيت(ع) است».

 

فايده دوم:

 

خوشحالى مؤمنان در مقابل عذاب و گرفتارى دنيا براي منکران ائمه(ع) و صاحب الامر(ع).

 

فايده سوم:

 

اينکه رجعت، مقدمه‌اى براى قيامت و روز رستاخيز است.

 

فايده چهارم:

 

اثبات اين مدعا که اگر کافران را دوباره به دنيا برگردانند، آنها باز به انکار حق و روش خود ادامه خواهند داد و ايمان نخواهند آورد و حجت بر آنها تمام مي‌گردد.

 

فايده پنجم:

 

اثبات اين مدعا که حق، هميشه پيروز و باطل، نابود شدني است، و اين موضوع را زمان روشن خواهد کرد و پيروزى حق، با رجعت ثابت مي‌شود.

 

فوايد ديگرى هم وجود دارد که دانش امروز به آن پي نبرده است.[44]

 

پايان رجعت

 

از حديث مفضل بن عمر بر مي‌آيد که پايان رجعت، قيامت است، با همه اوصافى که خداوند در قرآن برايش ذکر کرده است.[45]

پي‌نوشت‌ها

 

1 . لسان العرب ،ابن منظور، ج8، ص114.

 

2 . رجعت از نظر شيعه، نجم الدين طبسي، ص15.

 

3 . بحار الانوار، ج53، ص76.

 

4 . اسراء/6.

 

5 . 200 پرسش و پاسخ پيرامون امام زمان(عج)، سيد جعفر موسوي نسب، ج2، ص276.

 

6 . بحارالانوار، ج53، ص92.

 

7 . نمل/83.

 

8 . کهف/47.

 

9 . بحارالانوار، ج53، ص59.

 

10 . همان، ص138.

 

11 . همان، ج5، ص39.

 

12 . اعراف/159.

 

13 . بحارالانوار، ج53، ص90.

 

14 . دلائل الامامة، ص484.

 

15 . بيان الائمه، ج3، ص338.

 

16 . تنقيح المقال، ج3، ص70.

 

17 . معجم رجال الحديث، ج14، ص23، 108و 176.

 

18 . بصائر الدرجات، ص48.

 

19 . بحارالانوار، ج53، ص95.

 

20 . معجم احاديث امام مهدي(عج)، ج5، ص122.

 

21 . دلائل الامامة، ص237.

 

22 . تفسير عياشي، ج2، ص112؛ بحارالانوار، ج53، ص295.

 

23 . غافر/51.

 

24 . الشيعه و الرجعة، ج2، ص92.

 

25 . بحارالانوار، ج53، ص63.

 

26 . بقره/73.

 

27 . بقره/ 260.

 

28 . معارف مهدوي، دبيرخانه دائمى اجلاس دو سالانه بررسي ابعاد وجودى حضرت مهدي(عج)، ص244.

 

29 . تفسير نمونه، ج15، ص556.

 

30 . الهيات، جعفر سبحاني، ج4، ص292.

 

31 . بحارالانوار، ج53، ص40.

 

32 . انبياء/95.

 

33 . تفسير نمونه، ج15، ص560.

 

34 . رجعت، محمدرضا ضميري، ص55.

 

35 . مؤمن/51.

 

36 . الزام الناصب، على يزدى حائري، قم، موسسه مطبوعاتى حق بين، 1397ق.

 

37 . مهدى موعود، على دواني، (ترجمه ج13 بحارالانوار، ص1188.

 

38 . بحارالانوار، ج52، ص376

 

39 . همان، ج37، ص294.

 

40 . معارف مهدوي، ص246 ـ 250.

 

41 . همان، ص253 و 254.

 

42 . 200 پرسش و پاسخ پيرامون امام زمان(عج)، ص275.

 

43 . قصص/5.

 

44 . 200 پرسش و پاسخ پيرامون امام زمان (عج)، ص277 و 278.

 

45 . ظهور نور، ترجمه‌اى از کتاب الشموس المضيئه، علي سعادت پرور، مترجم: سيدمحمد جواد وزيرى فرد، ص257.

 

منبع :فصلنامه كوثر ـ شماره 74 ـ تابستان 1387

Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved