• تاريخ: شنبه 28 فروردين 1389

انقلاب مذهب


           
اسلام شيعي در واقع خصوصياتي دارد كه مي تواند به خواست حكومت اسلامي رنگ ويژه اي بدهد، نبود سلسله مراتب در ميان روحانيت، استقلال روحانيون از يكديگر و در عين حال وابستگي ايشان به مديران خود اهميت مرجعيت روحاني محض در نزد مقلدان و نقشي كه روحاني بايد براي حفظ حاميان و مريدان خود ايفا كند كه هم نقش راهنماست و نقش بازتاب اين از لحاظ سازماني.

● بررسي نقش رهبري روحانيت و مرجعيت شيعه در نظر فوكو، لدين، لوئيس و هانتينگتون

“اسلام شيعي در واقع خصوصياتي دارد كه مي تواند به خواست حكومت اسلامي رنگ ويژه اي بدهد، نبود سلسله مراتب در ميان روحانيت، استقلال روحانيون از يكديگر و در عين حال وابستگي ايشان به مديران خود اهميت مرجعيت روحاني محض در نزد مقلدان و نقشي كه روحاني بايد براي حفظ حاميان و مريدان خود ايفا كند كه هم نقش راهنماست و نقش بازتاب اين از لحاظ سازماني.

از لحاظ اعتقادي هم اين اصل كه حقيقت با آخرين پيامبر كارش به پايان نمي رسد و بعد از محمد(ص) دور ديگري آغاز مي شود كه دور ناتمام اماماني است كه با سخن خود با سرمشقي كه با زندگي خود مي دهند و با شهادت خود حامل نوري هستند كه همواره يكي است نوري كه شريعت را كه تنها براي اين نيامده است كه حفظ شود بلكه معنايي باطني دارد كه بايد به مرور زمان آشكار گردد از درون روشن مي كند.”(۱) فوكو معتقد است: “در برابر قدرت هاي مستقر، تشيع پيروان خود را به نوعي بي قراري مدام مسلح مي كند و در ايشان شوري مي دهد كه هم سياسي و هم ديني است.

اين اصل كه حقيقت با آخرين پيامبر كارش به پايان نمي رسد. بنابراين امام دوازدهم، هرچند بيش از ظهور از چشم ها پنهان است، به طور كلي غايب نيست. خود مردمند كه هرچه بيشتر نور بيدارگر حقيقت بر دلشان بتابد بيشتر اسباب بازگشت او را فراهم مي كنند.”(۲) فوگو بنياد تحول در ايران را مذهب مي داند.
او معتقد است: “اراده مردم به تغيير ريشه اي زندگي خود در راستاي پي ريزي نظام جديدي است كه مردم از آن به حكومت اسلامي تعبير مي كنند. فوكو قدرت ناشي از اين اراده را بيش از همه دانست واين قدرت ريشه دار در اسلام شيعي مي داند او در توصيف اين مردم مي گويد: ايرانيان با قيام شان به خود گفتند... ما بايد همه چيز را در كشور... تغيير دهيم. اما بويژه بايد خودمان را تغيير دهيم. بايد شيوه بودنمان و رابطه مان با ديگران با چيزها با ابديت با خدا و غيره كاملا تغيير كند.

درست اينجاست كه مذهب ايفاي نقش مي كند. مذهب براي آنان نويد و تضمين وسيله اي براي تغيير ريشه اي ذهنيتشان است. تشيع دقيقا شكلي از اسلام است كه با تعاليم و محتواي باطني خود، ميان اطاعت صرف بيروني و زندگي عميق معنوي تمايز قائل مي شود. آنان از طريق اسلام در جستجوي تغييري در ذهنيت خويش اند. اين گفته كاملا سازگار است با اين واقعيت كه روش سنتي اسلامي از پيش حضور داشته و به آنان هويت مي داده است.

قصد و اراده آغازي نوين، در كل زندگيشان از طريق تجديد حيات يك آزمون و تجربه به معنويت گرايانه بود كه به زعم خودشان در بطن اسلام شيعي آنها يافت مي شد.”(۳) فوكو اعتقاد دارد كه اسلام در سال ۱۹۷۸ نه تنها افيون ملت ايران نبوده بلكه روح يك جهان بي روح بوده است. او مي نويسد: مي دانيد كه اين روزها چه عبارتي بيش از هرچيز براي ايراني ها خنده آور است؟ به نظرشان ازهر حرفي ابلهانه تر، خشك تر، غربي تر است؟ “دين افيون توده هاست.”

نود درصد ايراني ها شيعه اند و منتظر بازگشت امام دوازدهم اند تا نظام راستين اسلام را روي زمين مستقر كند. اما اين اعتقاد هر روز نمي گويد كه فردا حادثه بزرگ فرا خواهد رسيد. همچنين همه شوربختي هاي جهان را هم نمي پذيرد. نقش مذهب در انقلاب ايران نقش يك ايدئولوژي نيست كه به لاپوشاني و پنهان ساختن تضادها كمك كند يا بين يك سري منافع متضاد، نوعي اتحاد مقدس برقرار سازد.

مذهب در ايران در واقع يك واژگان، فرهنگ، مراسم، آئين و درام فاقد زماني است كه مي توان درام تاريخي ملتي را در آن متبلور و مجسم كرد كه در مبارزه عليه حكومت از حيات هستي خود دست مي شويد.”(۴) مايكل لدين و ويليام لوئيس با ذكر نمونه اي عيني تصوير جالبي از فضاي انقلاب مذهبي ايران مي دهند كه در آن بسياري از گروه هاي غيرمذهبي با شبه مذهبي شديدا تاثير پذيرفته و تنها مي توانستند به دنبال امواج انقلاب ديني حركت كنند.

به گزارش آنان: “در نوامبر ۱۹۷۸ گروهي از استادان دانشگاه تهران تصميم گرفتند، انجمني براي دفاع از آزادي بيان تشكيل بدهند. در طول دو هفته دريافتند كه روزگار به قدري از آنان پيشي گرفته است كه به ناچار هدف رسمي انجمن خود را نابودي سلطنت وايجاد جمهوري قرار دادند ولي اين سازگاري دير هنگام استادان دانشگاه تهران و روشنفكران ليبرال يا كلا سوسياليست را قادر نساخت كه پيشاپيش آن توده اي قرار بگيرند كه تحت رهبري مذهبيون، نيروي حركت يافته بود.

از سوي ديگر به اعتقاد آنان رهبران جبهه ملي و ساير اعتداليون غيرمصمم، قدرت آيت الله خميني(ره) و روحانيون را دستكم گرفته بودند.”(۵) مايكل لوين و ويليام لوئيس تاكيد مي كنند: در مجموع تصور مي شود كه مخالفان شاه تحت رهبري دانشجويان و روشنفكران قرار دارند و بعضي از تكنوكرات ها و مذهبيون و همچنين بازاريان و گروه هاي حاشيه اي معمولي از آنان پشتيباني مي كنند.

بيشتر ناظران آمريكايي و نيز بسياري از نزديكان خودشان تصور مي كردند كه مخالفان از نوع هميشگي هستند و هدف هايشان شبيه هدف هاي طبقه متوسط دموكراتيك يا حتي سوسيال دموكرات غربي مآب است. هيچ شناختي از ولايت فقيه كه آيت الله خميني تجسم زنده آن بود وجود نداشت.”(۶) هانتينگتون واضع نظريه معروف برخورد تمدن ها درباره نقش مذهب در انقلاب سال ۵۷ مي گويد: در نيمه قرن بيستم مدرنيزاسيون اقتصادي واجتماعي ابعادي جهاني يافت و همزمان با آن دين هم در سرتاسر جهان تجديد حيات كرد.

مشاهدات ژيل كپل حاكي از آن است كه در اواسط دهه ۷۰ گرايش به دين گريزي و سلطه سكولاريسم جهت حركت خود را تغيير داده و رويكردي ديني تازه اي شكل گرفت كه ديگر با ارزش هاي غيرديني سازگاري نداشت بلكه به دنبال ترميم شالوده مقدس دين براي سازمان جامعه بود و براي تحقق اين هدف در صورت لزوم خود جامعه را هم تغيير مي داد.

اين رويكرد به اشكال مختلفي مدافع فاصله گرفتن از مدرنيسمي بود كه شكست خورده بود و ادعا مي شد كه ناكامي و بن بست موجود در آن ناشي از جدايي مدرنيسم از خدا بوده است.

ديگر كسي از سازگار كردن دين با مقتضيات جديد سخن نمي گفت، صحبت از مسيحي كردن اروپا بود، هدف اين نبود كه اسلام را مدرنيزه كرد؛ بلكه سخن از اسلامي شدن مدرنيته بود.”(۷) وي مشكل اصلي غرب را نه بنيادگرايي اسلامي بلكه خود اسلام مي داند، و مي نويسد: “تمدن متفاوت كه وابستگان به آن، به برتري فرهنگي خود اطمينان دارند... مشكل هم سازمان سيا يا وزارت دفاع آمريكا نيست بلكه خود غرب است.

تمدني متفاوت كه ملت هاي وابسته به آن در مورد جهاني بودن فرهنگ خود به يقين رسيده اند و معتقدند كه قدرت برتر آنها، هرچند در حال افول است اين تعهد را براي ايشان ايجاد كرده كه فرهنگ غربي را در سراسر جهان پيدا كنند.”(۸)


-----------------------------
 
پي نوشتها:


1- ميشل فوكو، ايراني ها چه رويايي در سر دارند، ص ۳۶-۳۷
۲- همان ص ۳۰
۳- همان ص ۲۹
۴- همان ص ۲۹ و ۶۰-۶۵
۵- مايكل لوين و ويليام لوئيس، كارتر و سقوط شاه، روايت دست اول ص ۶۳ و ۷۵
۶- همان ص ۵۲
۷- هانتينگتون، برخورد تمدن ها، ص ۱۵۰-۱۵۱
۸- همان، ص ۳۴۷
 
-------------------------------

منبع:روزنامه رسالت،نوشته عباس خسروانی   
   
Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly. All right reserved.