• تاريخ: سه شنبه 10 فروردين 1389

باورداشت مهدويت


           
‏آیت الله لطف الله صافي گلپايگاني
 
 
بدون شک، «عقيده به مهدويّت»، و اعتقاد به ظهور حضرت مهدي، عليه السلام، به عنوان منجي عالم بشريّت، باوري صرفاً‌ اسلامي است، که بر اساس کتاب و سنّت پديد آمده و همگي مسلمانان پيشين و پسين، بر آن اتّفاق نظر دارند و حتّي گروهي از بزرگان و صاحبنظران به متواتر بودن[1] احاديث وارده در اين باب، حکم نموده‌اند.

اين باورداشت، بعنوان انديشه‌اي اسلامي، بر پاية قويترين برهان‌هاي نقلي و عقلي استوار است و بررسي و شواهد بسيار آن، بهترين تأييد بر صحّت و متانت آن بشمار مي‌رود و هيچ يک از مسلمانان، چه از شيعيان و چه از اهل سننت، به انکار يا تشکيک در آن نپرداخته است، مگر برخي از تازه به دوران رسيدگاني که تحت تأثير تبليغات غربيان قرار گرفته و در دام‌هاي استعمار گرفتار آمده و فرهنگ را جز با انکار الهام و روايات قطعيّه و يا تعريف و تأويل آن در چهارچوبة مقاصد منکرين ديانت و مادي‌گرايان، تفسير و تحليل نمي‌کنند.

اين کژانديشان بدين وسيله کوشيدند، تا دري را بگشايند، که اگر خداي نخواسته ـ گشوده گشت، ديگر راهي براي اعتماد بر سنّت و استناد به آن و اطمينان به ظاهر کتاب و سنّت باقي نمي‌ماند و آيين شريف اسلام و دعوت پيامبر، صلي الله عليه و آله و سلم، بر اساس خواستة بدعتگزاران و هواپرستان، دستخوش تغيير و تحريف قرار مي‌گيرد.

به راستي اگر چنين رواياتي که بزرگان علم حديث و کارآزمودگان و نام‌آوران اين رشته در گذشته و حال، به تواتر و قطعي بودن آنها، تصريح کرده‌اند، بتواند مورد انکار و ترديد قرار گيرد، پس وضع و حال ديگر رواياتي که «خبر واحد»2 شمرده مي‌شوند، يا حداقل در اين درجه از اعتبار نيستند، چه خواهد بود؟

گروهي از انديشمندان اسلامي نسبت به اينگونه منحرفين از کتاب و سنّت، که با جرأت و جسارت نسبت به ساحت قدس خداوند و پيامبر گراميش، صلي الله عليه و آله و سلم، به ايجاد شک و ترديد و تحريف، در اصل مسلّم مهدويت پرداخته‌اند، اعلام خطر نموده، و کتاب‌ها و مقالاتي را در ردّ و ابطال نظريات آنان نگاشته‌اند.

آنچه مسلّم است، اينکه در پس پردة اين توطئه، جز دست‌هاي پليد کساني که در صدد سست کردن اعتقادات مسلمانان و خدشه‌دار کردن متون اسلامي هستند، دستي را نمي‌توان ديد. درگذشته همين التزام و اعتقاد و پايبندي مردم به کتاب و سنّت پاک پيامبر، صلي الله عليه و آله و سلم، بود، که دشمنان و استعمارگران را از نفوذ در کشورهاي اسلامي باز‌مي‌داشت و راه سلطه بر اين بلاد را بر رو‌ي‌ آنان مي‌بست و اکنون نيز به خوبي پيداست که چيزي جز سست شدن همين مباني اعتقادي و کم‌شدن پايبندي‌ها به قرآن مجيد و روايات شريفه نيست، که راه نفوذ و سلطه را بر بيگانگان گشوده است! ـ خداوند ما را از فتنه‌هاي گمراهان و هواپرستان و مزدوران استعمار، در امان بدارد.

خنده‌آور است که اين بي‌خبران و غرب‌باوران ـ که به شدّت دور از شناخت حقايق اسلامي و فهم مصالح مسلمينند ـ در تضعيف «باور مهدويّت» و احاديث مربوط به آن، گاهي به اين بهانه تمسک جسته‌اند، که اين عقيده اصولاً از عقايد پيشگامان اهل سنّت نيست و در بين صحابة قرن اوّل هجري و تابعين، ذکري از آن به ميان نيامده است. گاهي داية مهربانتر از مادر شده، اين عقيده را سبب اختلاف و درگيري بين مسلمانان و قيام عليه حکومت‌ها، و موجب تبليغات سياسي دانسته‌اند و گاهي نيز به برخي اختلافاتي که بين پاره‌اي از احاديث اين باب است، استناد کرده‌اند3 .

و اين همه، از عجيب و غريب‌ترين نوع استدلالاتي است که در ردّ سنّت شريف نبوي، صلي الله عليه و آله و سلم، به آن تمسک شده است:

از آنرو که اوّلاً:


بر وقوع ذکر اين عقيده بين صحابه و تابعين صدر اول اسلام، و بر اينکه خود پيامبر، صلي الله عليه و آله و سلم، اولين پايگاه براي نشر «عقيده به مهدويّت» در بين مسلمانان بوده‌اند، چه دليلي قوي‌تر و محکم‌تر از وجود خود اين احاديث متواتره، در اصلي‌ترين و معتبرترين کتاب‌هاي اهل سنّت.؟!

و چه برهاني روشن‌تر از اجماع علماي مسلمين، و اينکه آنان هيچکس از مدّعيان مهدويّت را با استناد به «عدم صحّت ظهور مهدي، عليه السلام»‌ردّ نکرده‌اند، بلکه در ردّ ادّعاي او، به «عدم وجود صفات و نشانه‌هاي خاصّ‌ مهدي، عليه السلام، در او» استناد کرده‌اند.

چنانکه حکايت «محمد بن عجلان» با «جعفر بن سليمان» و آنچه فقيهان و اشراف اهل مدينه دربارة آنان گفته‌اند، شاهدي آشکار در اين زمينه به شمار مي‌رود4.

پس اگر اين همه احاديث، با توجّه به فراواني و تواتري که دارند، و با عنايت به اجماع و اتّفاقاتي که از ناحية علماي اسلامي بر مضمون اين احاديث صورت گرفته است، نتواند دليل بر صحّت و استواري «عقيده به مهدويّت» باشد! پس به کدامين دليل مي‌توان استناد کرد؟ و درستي انتساب کدامين عقيدة اسلامي به صحابه و پيامبر اکرم، صلي الله عليه و آله و سلم، را مي‌توان اثبات نمود؟

ثانياً: شايد هرگز هيچ عقيده و يا اصلي را نتوان يافت، که بر سر آن اختلاف و درگيري و نزاع، صورت نگرفته باشد. حتّي مي‌توان گفت که پيرامون «مسائل خداشناسي» و «نبوّت پيامبران الهي، عليه السلام» نيز، نزاع‌ها و درگيري‌ها، بيش از مسئلة «مهدويت» به وقوع پيوسته است.

چنانکه بين مکتب اشاعره و غير آنان، و بين پيروان مذاهب شافعي، حنفي، حنبلي، مالکي و غير آنان، درگيري‌ها بلکه جنگ‌هاي خونين بسيار، اتّفاق افتاده است.

بکله مي‌شود گفت: بر سر مفاهيمي همچون «عدالت» و «امنيّت» و ساير مفاهيمي که همة انسان‌ها بر لزوم آن،‌ اتفاق نظر دارند، و بر سر تحقق آنها، و يا دفع کساني که آنها را وسيله‌اي براي مقاصد سياسي خويش قرار مي‌دادند، جنگ‌هاي خانمان برانداز و معرکه‌هاي خونيني، درگرفته است و چه بسا که تعداد قربانيان بشريت، که به اسم «اقامة حق» و «رعايت عدالت و برابري»‌و «حمايت از آزادي انسان و حقوق او» به خاک و خون غلطيده‌اند، بيشتر از تعداد قربانيان هر موضوع و عنوان ديگري باشد!

نتيجه اينکه، پوشيده شدن حق با باطل، و عرضة باطل به جاي حق، اگر چه از طرف اهل باطل و منحرفين، زياد انجام مي‌پذيرد، لکن به حقّ ضرري نمي‌رساند و خدشه‌اي وارد نمي‌کند. چنانکه خداوند بزرگ مي‌فرمايد:

«بلکه ما، حق را بر باطل مي‌افکنيم تا آنرا در هم شکافد و باطل را نابود گرداند، آنزمان باطل از بين رونده و باطل شدني است. و واي بر شما، از آنچه دربارة خداوند توصيف مي‌کنيد5 .»

علاوه بر اينکه بايد توجّه داشت که فريب خوردن عوام، و قبول ادعاي دروغين دجّال گونه‌هاي مدّعي مهدويت6 توسط آنان، در بيشتر موارد، به خاطر عدم آشنايي آنان به نشانه‌هاي حضرت مهدي، عليه السلام، و نسب شريف ايشان، و ويژگي‌هاي خاصّي است، که براي ايشان در احاديث مختلفه،7 مورد تصريح قرار گرفته است و گرنه، درا ين باب، جايي براي گمراهان و گمراه ساختن ديگران، وجود ندارد.

 اين وظيفة علما و انديشمندان است، که «عقيدة مهدويّت» راتبيين کنند و هدف‌هاي آن را به مرد بشناسانند و ويژگي‌ها و نشانه‌هايي را که به وسيلة آنها «حضرت مهدي موعود، عليه السلام» از دغل پيشگان مدّعي «مقام مهدويّت» باز شناخته مي‌شود، براي توده مسلمان برشمارند و توضيح دهند.

ثالثاً:
يکي از فرق‌هايي که بين احاديث متواتره و غيرمتواتره8 وجود دارد، اين است که: در «متواتر لفظي تفصيلي9» يقين و باور قطعي نسبت به صدور آن حديث معيّن از ناحية معصومين، عليهم السلام، ـ به عين همان کلمات و الفاظ موجود در متن حديث ـ حاصل مي‌شود و در چنين حديثي ممکن نيست اختلاف و تعارض ايجاد شود، مگر توسط حديث متواتر ديگري، که با همين خصوصيات، مفاد و معنايي خلاف10 حديث اوّل داشته باشد؛ که در اينصورت بايد بوسيلة ايجاد موافقت بين دو معنا، و جمع بين دو حديث، بوسيلة حمل عام بر خاص ـ تخصيص عام ـ و يا حمل مطلق بر مقيّد ـ تقييد مطلق ـ و يا حمل ظاهر بر أظهر ـ تقديم أظهر ـ و مانند اينها، تنافي و ا ختلاف ظاهري و ابتدايي بين دو روايت را حل کرد.

اگر چنين جمعي ممکن نبود، ظاهر هر دو روايت، از اعتبار ساقط گرديده و هيچکدام صلاحيّت براي استناد حکمي به آن را، نخواهد داشت.

امّا در «متواتر اجمالي»11 اختلاف و تعارض که در عبارات و متون احاديث هست، مشکلي ايجاد نمي‌کند، بلکه به آن روايتي که از همة روايت‌هاي آن مجموعه، «أخصّ» است و شمول کمتري دارد، أخذ مي‌شود.

امّا در «متواتر معنوي»12 به قدر مشترک همة احاديث و مضموني که در همگي آنها تکرار شده و مورد اتّفاق کلّ آن مجموعه است، أخذ مي‌شود.

بنابراين، اختلاف داشتن متن و مضمون احاديث، زياني به «متواتر» بودن‌‌ آنها نمي‌زند. بلکه در احاديث «غير متواتر»‌ نيز، اين اختلاف متن، ضرري به صحت آن «حديث صحيحي» که بين آنهاست، وارد نمي‌کند. زيرا در آن صورت هم روايت صحيح‌تر، و روايتي که به خاطر مطابقت مضمون آن با کتاب يا سنّت قطعي يا به خاطر قوي بودن متن حديث، يا به خاطر تأييد مضمون آن توسط شواهد و قرايني خاص، نسبت به حديث ديگر متعارض با آن، رجحان و برتري دارد، مورد عمل قرار مي‌گيرد.

اين امور را، جز کساني که در علم حديث‌شناسي، داراي تجربه و مهارت کافي باشند، باز نمي‌شناسند و اگر جز اين بود و به خاطر کمترين تعارض و اختلافي بايد همة احاديث متعارض، کنار گذاشته مي‌شد، لازم بود که کلّية روايات با حداقل اغلب آنها، از درجة اعتبار ساقط باشند، که نتيجه‌اش تغيير چهرة دين اسلام، در اکثر احکام شرعي و دستورات فقهي بود. زيرا کمتر موضوعي در عقايد و ا حکام و تاريخ و تفسير قرآن کريم و مانند آنها پيدا مي‌شود، که احاديث وارد شده در آن موضوع، بدون اختلاف و تعارض باشند، اگر چه تعارضي «ناپايدار» به «عموم و خصوص» يا «اطلاق و تقييد».

بنابراين، در از بين بردن اين تعارضات ابتدايي، که در گفتگوهاي عادي مردم نيز وجود دارد، و در تشخيص حديث درست از نادرست، و حديث قويّ از ضعيف و روايت معتبر از غير معتبر، تنها راه اين است که به قواعد و مقررّاتي که در نزد عقلا و انديشمندان، معتبر است، استناد گردد و به خبرگان و اشخاص صلاحيّت‌دار، رجوع شود و بدين وسيله، بعضي احاديث را به بعضي ديگر بازگردانده، و در صورت امکان جمع بين روايات، و عمل به روايتي که از نظر سندي يا مضموني، قوّت و متانت بيشتر دارد، يا با قرآن کريم و سنّت ثابت شده و مانند آن، موافقتر است، به اين قاعده عمل شود و از ردّ کردن روايت و ناديده گرفتن آن، خودداري گردد.

نتيجة کلام اينکه، اخبار و رواياتي که دربارة «مهدويّت» از معصومين، عليه السلام، وارد شده، همگي بايد در پرتو چنين قواعدي، بحث و برري شود. که چنانچه احاديث «متواتره»اي داريم مورد عمل قرار گيرد و در اخبار «غير متواتره»‌نيز بعضي به بعضي تقويت شده، و برخي، برخي ديگر را تفسير کند و اگر «خبر ضعيفي» هم هست، ملاحظة شوهد و قرائن و بقيّة موارد تأييد معتبر، در آن شود.

از اينرو مي‌توان گفت: هيچ کسي احاديث وارده در باب «عقيده به مهدويّت» را مردود و شبهه‌دار نمي‌پندارد، مگر ناآگاهان به صناعت حديث شناسي، يا آگاهاني که تحت تأثير تبليغات باطل و فتنه‌هاي گمراهي آفرين استعمارگران، با سنّت پيامبر، صلي الله  عليه و آله وسلم، به دشمني برخاسته‌اند.
 
الهام‌گيري از باورداشت «مهدويّت»

بر کسي پوشيده نيست که عقيده به ظهور حضرت مهدي، عليه ا لسلام، عقيده‌اي است که اميد مي‌آفريند، و نشاط و تلاش ايجاد مي‌کند.

سستي و نااميدي و کسالت را از بين مي‌برد. حرکت‌هاي اصلاحگرانه و اسلام خواهانه را تشويق مي‌کند، و جان‌هاي شورنده بر استکبار و استضعاف را تقويت مي‌نمايد.

اسلام، هنوز به کمال اهداف خويش نرسيده و به مرحلة تحقّق همة آرمان‌هايي که براي جامة عمل پوشانده به آنها، آمده است، دست نيافته، آينده، از آن اسلام است و ناگزير بايد روزي فرا برسد که اسلام عزيز بر همة گيتي، حکمروا باشد، و همة ستمگري‌ها و حق‌کشيها را از بين ببرد.

دنيا، بزودي به  دامن اسلام، پناه خوهد آورد، و نياز دنيا به اسلام، هر روز ظاهرتر از روز پيش، به چشم مي‌خورد. نور اسلام، هر روز روشن‌تر، و پرتوش هر روز درخشان‌تر از قبل، در همة دنيا احساس مي‌شود.

شکست نظام‌هاي استکباري رايج و فروپاشي احزاب شرک آلود غيرانساني، و عدم موفقيّت برنامه‌ةاي اقتصادي و سياسي آنان، در گسترش امنيّت و آسايش مردمي، و ناکام ماندن اين سياست‌ها در تحقق اهداف انساني، و از بين بردن جهل و ستم و کينه‌جويي‌ها و نژادپرستي‌ها، روز به روز، دل‌ها را براي قبول اسلام آماده‌تر ساخته، و مردم دنيا را براي پذيرش برنامه‌هاي الهي آن ـ که يگانه راه حلّ مشکلات بشريّت است ـ مشتاق‌تر مي‌سازد.

بشريت سرگردان امروز، هرگز گمشدة خود را در نظام‌هاي شرقي و غربي نيافته و نخواهد يافت. بلکه اين نظام‌ها و مکتب‌هاي غيرالهي، براي انسان امروز دست آوردي جز فروماندگي بيشتر و دشوارتر شدن کارها و مشکلات، و فزوني فحشاء و منکرات و فساد، و گردنفرازي، و استکبار، نداشته است.

«اعتقاد به مهدويّت»‌ درک ما را نسبت به «کرامت انسان» بيدار مي‌‌کند و اين باور را که زمين، نه از آن ستم‌پيشگان و استعماگران، بلکه از آن خداست، و فرجام کار براي تقوي‌پيشگان است و خداوند آخرين پيامبر و رسول گراميش حضرت محمّد، صلي الله عليه و آله و سلم، را با هدايت و آيين حق، براي غلبه بر تمامي تاريخ فرستاده است، تقويت مي‌کند و دوستي حقيقت و عدالت، و نيکوکاري را در دل‌هاي ما، جاي مي‌دهد و ما را براي برتري بخشيدن به کلمه توحيد، و برپاداشتن حدود الهي، و اجراي حکم و قانون اسلام، به نهضت و قيام وامي‌دارد و پيوند ما را با مبادي و اصول اسلامي پايدار مي‌سازد و در عمل به مسئوليت‌هايي که بر عهده داريم مورد بازخواست قرار مي‌دهد.

خداي تبارک و تعالي ـ که راستگوترين است ـ در اين باره مي‌فرمايد:

«اوست که رسول گراميش را با هدايت و آيين حق، فرستاد تا آنرا بر همة دين‌ها برتري بخشد. اگر چه ناخوشايند مشرکين باشد13.»

و مي‌فرمايد:

«خداوند به کساني از شما که ايمان آوردند و عمل شايسته ا نجام دهند، وعده داده است که آنان را در زمين به خلافت رساند، چنانکه پيشينيان آنان را، خلافت بخشيد، و ديني را که برايشان پسنديده است اقتدار و تمکين دهد، و ترس و هراس را به آرامش و امنيّت تبديل کند، تا تنها مرا بپرستند. و چيزي را شريک و همتاي من قرار ندهند. و هر کس بعد از آن، کفر ورزد از فاسقان بشمار آيد.»14

و چنانکه مي‌فرمايد:

«ما مي‌خواهيم بر مستضعفين زمين منّت گزاريم، و آنان را پيشوايان مردم و وارثان زمين قرار دهيم.»15

و چنانکه مي‌فرمايد:

«کلمه و تقدير ما، از ابتدا دربارة بندگان رسالت يافتة خود ـ قبل از انگيزش آنان به پيامبري ـ بر اين قرار گرفته، که همانا آنان ياري‌شدگانند و لشکريان ما پيروزمند و غلبه يافته‌گانند.»16
 
اساس عقيده به مهدويّت

اساس در عقيده به مهدويّت، و غلبة اسلام بر تمامي اديان، و منتهي شدن سير طبيعي دنيا، به حاکميت اسلام و فرامين الهي، و يگانه شدن قوانين و نظام‌هاي موجود، و خلافت مؤمنان و شايستگان در زمين، و تبديل ترس و هراس بشريّت به أمان و امنيت، و نابودي همة مظاهر استضعاف و استکبار، همگي در همان نيروي اوليّه‌اي است که به طرزي شگفت، براي نابودي همة مظاهر شرک و استکبار، و آزادي سازي انسان از سلطة طواغيت، و خارج ساختن بشريّت از ذلّت بندگي مردم، به عزّت بندگي خداوند، در نهاد دعوت اسلام، و باور توحيدي و کلمة اخلاص، به وديعت نهاده شده است.

اينکه مي‌بينيم دنيا در سير خويش بسوي جامعه‌اي يگانه و بين‌المللي،  ادغام بعضي جوامع در بعضي ديگر، و کاستن امتيازات سياسي و نظامي و نژادي، در حرکت است، و دانش و پيشرفت صنعتي؛ يگانه شدن بشريت، و يکي شدن اقوام و مليّت‌هاي مختلف را ميّسر ساخته است و توسعة ارتباطات و پيوندهاي بين ملّت‌ها و قوميّت‌هاي گوناگون، آنانرا مانند اهل شهري بلکه محلّه‌اي واحد قرار داده است؛ همگي زمينه‌ساز آينده‌اي درخشان، بر اساس تعاليم اسلام و قرآن به شمار مي‌رود. يعني همانطور که بشريّت جامعه‌هاي قبيله‌‌اي را پشت سر نهاده و در حرکت خويش، به تأسيس جوامع شهرنشين، بر اساس وحدت منطقه، يا منافع سياسي، يا اقتصادي، يا نژادي رسيد که هر کدام خواستار غلبه و تسلّط بر ديگري است، يقيناً در همين سير روبه رشد، روزي از حکومت‌هاي جزيي و وحدت‌هاي ناچيز رهايي يافته و به وحدتي بزرگ و حکومتي الهي و جهانگير که هيچ اختصاصي به فرد يا طائفه يا منطقه يا نژادي مخصوص، نخواهد داشت، دست پيدا خواهد کرد، که همانا حکومت اسلام و قرآن است، حکومتي که همگان را شامل مي‌شود و همه در آن مساويند.

ما مسلمانان، همچنانکه همة خبرهاي غيبي خدا و پيامبر، صلي الله عليه و آله و سلم، را باور داريم و چنانکه به فرشتگان خدا و کتاب‌ها و پيامبران او ايمان داريم و آنچه ار که از جزئيات و تفاصيل معاد و بهشت و دوزخ و مانند آن ـ که جز بوسيلة وحي و خبر دادن پيامبر، صلي الله عليه و‌ آله و سلم، قابل اثبات نيست ـ به ما خبر داده‌اند، تصديق مي‌کنيم. همينطور به وعدة خداوند نيز که آنرا درکتاب مجيدش خطاب به ايمان آوردگان و همة بشريّت بيان فرموده و ما را از زبان پيامبران و رسولانش نسبت به آن اشارت بخشيده، و پيامبر راستگو و امين ما، آنرا به آگاهي ما رسانده است، ايمان داريم. و نسبت به تحقق اين وعدة الهي در وراثت صالحان و حکومت اسلام و قرآن در تمام جهان، ترديدي به خود راه نمي‌دهيم.

و از خدا مي‌خواهيم کخ ما را بر اين عقيده و برتمام مبادي و اصول اسلامي و باورهاي اصيل و صحيح، پايدر و ثابت قدم بدارد.

«پروردگارا بعد از اينکه ما را هدايت فرمودي، ضلالت و گمراهي را به دل‌هاي ما راه مده، و از جانب خويش رحمتي خاص به ما عنايت کن، که همانا تو بسيار بخشنده و عنايت کننده‌اي»17
 
کتاب‌هاي مستقل دربارة «مهدويّت»

دانشمندان اسلامي همواره به روايات مربوط به حضرت مهدي، عليه ا لسلام، اهتمامي خاص داشته و در استخراج و تحقيق و رساندن آنها به جامعه، و محکم کردن ايمان به آنها در قلوب مردم، سعي و تلاش فراوان داشته‌اند. از اينرو علاوه بر آوردن اين روايات در کتب «سنن» و «مسانيد» و «جوامع» و غيره، کتاب‌هاي روايي مستقل و مجموعه‌هاي احاديث خاص در اين زمينه، فراوان نگاشته‌اند.

از آن ميان، ما به افزودن از سي کتاب که به شکل مستقل، به کوشش بزرگان اهل سنّت، در اين  باره تأليف شده است، آگاهي يافتيم که بعنوان نمونه، مي‌توان از کتاب‌هاي «البيان في اخبار صاحب الزمان» و «القول المختصر في علامات المهدي المنتظر، عليه السلام» و «عقدالدار» و «العرف الوري»‌ و .... نام برد. اين کتاب‌ها و نظاير آنها، کمترين چيزي را که اثبات مي‌کنند، اين است که «باورداشت مهدويت»‌ باوري اسلامي است که اساس آن به کتاب و سنّت نبوي، صلي الله عليه و آله و سلم، بر مي‌گردد و همة پيشينيان و صحابه و تابعين، به آن اعتقاد داشته‌اند و اختصاصي به مذهبي خاص از مذاهب مختلفه مسلمين ندارد.

اينکه خود اين عقيده، يکي از دلايل قطعي بر پايان يافتن سلسلة پيامبران الهي به وجود شريف پيامبر گرامي اسلام «حضرت محمد، عليه السلام» است و اينکه  آيين او، هرگز «نسخ»‌ نخواهد گشت و اينکه «حضرت مهدي، عليه السلام»‌ ـ چنانکه در کتاب «المهدي»‌  از «سنن ابوداوود» آمده، و احاديث صحيحة متعددي به آن تصريح دارند ـ دوازدهمين جانشين اوست. آخرين نفر از جانشيناني که رسول گرامي، صلي الله عليه و آله و سلم، امّت خويش را به آمدن يکايک آنان بشارت بخشيده است و اين بشارات، همگي در احدايث گوناگوني که با سندهاي فراوان در «مسند احمد بن حنبل»‌ و «صحيح بخاري»‌ و «صحيح مسلم»‌ و غير آنها، نقل شده است؛‌ مورد اعتراف همگان است.

هر کس بخواهد به ميزان قوّت و اعتبار آنچه که مدرک و مستند مسلمانان در «عقيده به مهدويت» قرار گرفته آگاهي يابد و کثرت روايات اين باب، و فراواني مؤلّفين و جمع‌آورندگان آنها را دريابد، و شهرت اين روايات در بين انديشمندان و دانشمندان اسلامي را  غيرقابل انکار بيند، بايد به کتاب‌هاي «جوامع»‌«سنن» «مسانيد»‌ و کتاب‌هاي «تفسير»‌ و «تاريخ»‌ و «رجال» و «فرهنگنامه‌ها» و «لغتنامه‌ها» و غير آن مراجعه نمايد، تا بفهمد که برشمردن همة اين احاديث و کتاب‌هاي مربوطه، کاري بسيار دشوار است.

ما در اين مختصر، تنها دربارة يکي از اين کتاب‌ها، که پيرامون اين موضوع نگاشته شده است، سخن مي‌گوييم و بعنوان نمونه‌اي از اينگونه تأليفات و بعنوان دليلي بر بسياري چشمگير اين مطالب در کتاب‌هاي ديگر، به بررسي آنچه در اين کتاب آمده است، مي‌پردازيم.

اين کتاب «البرهان في علامات مهدي آخرالزمان، عليه السلام»18 نام دارد.

اما کتاب و مؤلف آن، هر دو بي‌نياز از تعريف هستند؛ زيرا خود کتاب از کتاب‌هاي مشهور و معروف است، که نسخة خطّي آن در چندين کتابخانة بزرگ موجود است و اخيراً‌ چاپ جديدي از اين کتاب، با استفاده از تصويربرداري از نسخة خطي موجود در کتابخانة مسجدالحرام در مکة مکرّمه، عرضه شده است و ما خود نيز نسخة خطي ديگري از آنرا که در کتابخانة مسجد اعظم قم ـ از يادگاري‌هاي مرحوم مغفور آية الله العظمي بروجردي ـ حفظ و نگهداري مي‌شود، مشاهده کرده‌ايم.

و مؤلف اين کتاب، عالم بزرگ و محدّث مهشور علي بن حسام الدين بن عبدالملک المتّقي الشاذلي المديني الهندي، متوفي به سال 977 هجري قمري است. او نويسنده‌اي معروف است و شرح حالش در کتاب‌هايي که پيرامون زندگينامه‌هاي علماء و بزرگان اهل سنّت نوشته شده‌اند، موجود است. چنانکه در مقدمه و نسخة چاپ شدة همين کتاب نيز، شرح زندگاني و آثار و مقامات او، درج گرديده است.

برخي از آنچه در اين کتاب آمده، و بر‌آنيم تا آگاهي مختصري نسبت به آن پيدا کنيم، عبارتند از: «جامع»، «سنن»‌ و «مسانيد»‌که احاديث مربوط به «عقيده به مهدويت» را در کتاب‌هاي خويش روايت کرده‌اند و مؤلف اين کتاب نيز روايات وارده را  از ايشان نقل کرده است؛ و نيز اسامي گروهي از علماي مشهور و تابعيني19 که پس از عهد پيامبر، صلي الله عليه و آله و سلم، اين احاديث و اخبار را روايت کرده‌اند؛ و نيز اسماء گروهي از صحابه که خود، بدون واسطه از رسول الله، صلي الله عليه و آله وسلم، نقل حديث کرده‌اند.

اسامي مشايخ و اساتيد فن و صاحبان کتاب‌هاي جامع حديث

1ـ طبراني، 2ـ ابونعيم اصفهاني، 3ـ خطيب بغدادي، 4ـ ابن ابي شيبه، 5ـ نعيم بن حمّاد ـ يکي از اساتيد امام بخاري صاحب «صحيح بخاري»، 6ـ الحاکم، 7ـ احمد، 8ـ مارودي، 9ـ بزّاز، 10ـ ترمذي، 11ـ دارقطني، 12ـ ابن ماجه، 13ـ أبويعلي موصلي، 14ـ ابن عساکر، 15ـ مسلم، 16ـ ثعلبي، 17ـ أبوداود، 18ـ ابن جوزي، 19ـ ابن ابي اسامه، 20ـ تمام بجلي، 21ـ روياني، 22ـ ابن منده، 23ـ حسن بن سفيان شيباني، 24ـ عثمان بن سعيد داني، 25ـ ابوالحسن حوبي، 26ـ ابن کثير، 27ـ ابن سعد، 28ـ واقدي، 29ـ ابوبکر بن مقري، 30ـ ابن مناوي، 31ـ ابوغنم کوفي، 32ـ ابن مردويه، 33ـ ابن خزيمة، 34ـ ابوعوانه، 35ـ ابوبکر اسکافي، 36ـ ديلمي، 37ـ قرطبي، 38ـ ابن لهيعه، 39ـ ابوبکر احمد بيهقي، 40ـ ابوالحسن آبري، 41ـ ابن حبّان، 42ـ ابوبکر احمد بن محمد بن عبدالله بن صدقه.

اسامي برخي از مشاهير از تابعين و غير آنان


1ـ عاصم بن عمرو بجلي، 2ـ سعيد بن مسيّب، 3ـ ابوجعفر محمد بن علي الباقر، عليه السلام، 4ـ اسحاق بن يحيي، 5ـ شهر بن حوشب، 6ـ زهري، 7ـ مطر ورّاق، 8ـ طاووس، 9ـ صباح، 10ـ عمرو بن علي، 11ـ مکحول، 12ـ کعب بن علقمه، 13ـ قتاده، 14ـ عبدالله بن حارث، 15ـ محمّد بن جبير، 16ـ ارطاة بن منذر، 17ـ حکم بن عيينه، 18ـ ابوقبيل، 19ـ ابن ابي طلحه، 20ـ کثير بن مرّه، 21ـ ابن سيرين، 22ـ مجاهد، 23ـ خالد بن سعد، 24ـ ابومريم، 25ـ شريک، 26ـ ابوأرطاة، 27ـ ضمرة بن حبيب، 28ـ حکم بن نافع، 29ـ خالد بن معدان، 30ـ محمد بن حنفيّه، 31ـ سدي، 32ـ سليمان بن عيسي، 33ـ بقيّة بن وليد، 34ـ وليد بن مسلم، 35ـ قيس بن جابر، 36ـ عمرو بن شعيب، 37ـ ابن شوذب، 38ـ دينار بن دينار، 39ـ معمّر، 40ـ فضل بن دکين، 41ـ سالم بن أبي جعد، 42ـ محمد بن صامت، 43ـ حکيم بن سعد، 44ـ ابراهيم بن ميسره، 45ـ ابواميّه.

 
اسامي روايت کنندگان دربارة حضرت مهدي، عليه السلام، از مردان و زنان اصحاب رسول الله، صلي الله عليه و آ‌له و سلم

1ـ علي بن ا بيطالب، 2ـ عمار بن ياسر، 3ـ حذيفة يماني، 4ـ ابوسعيد حذري، 5ـطلحة بن عبيدالله، 6ـ ابن عمر، 7ـ عبدالله بن مسعود، 8ـ جابر بن عبدالله، 9ـ عبدالرحمان بن عوف، 10ـ عمر بن خطّاب، 11ـ ابن عباس، 12ـ ابوهريره، 13ـ أنس بن مالک، 14ـ ابو أمامه، 15ـ هلالي، 16ـ ابوطفيل، 17ـ الحسن، عليه السلام، 18ـ الحسين، عليه السلام، 19ـ ثوبان، 20ـ ابيّ بن کعب، 21ـ جابر بن سمره، 22ـ جابر صدفي، 23ـ عبدالله بن عمرو بن عاص، 24ـ عمرو بن عاص، 25ـ امّ‌ سلمه، 26ـ عايشه، 27ـ أسماء بنت عميس، 28ـ ام حبيبه.

در اينجا، بعد از ذکر اسامي، به خاطر افزايش آگاهي خواننده، و خالي نبودن اين نوشتار از متون اين احاديث، و نيز به منظور کسب ثواب و أجري که در احاديثي مانند:

«
مَنْ حَفِظَ‌ أُمَّتي أَرْبَعينَ حَديثاً‌ حَشَرَهُ‌ اللهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَقيهاً»20

ـ وعده داده شده است21، درصدد برآمديم، که چهل حديث از احاديث نقل شده در اين کتاب را ـ که افزون از دويست حديث مي‌باشد ـ در اين نوشتار ذکر نماييم. ـ و ما توفيقي الاّ‌بالله ـ

1ـ احمد، و ابن أبي شيبه، و ابن ماجه، و نعيم بن حمّاد، در کتاب «فتن»‌از علي، عليه السلام، نقل کرده است که فرمود: رسول خدا، صلي الله عليه و آله و سلم، فرمودند:

«مهدي، عليه السلام، از ما اهلبيت است، خداوند امر او را در يک شب اصلاح خواهد فرمود.» (ب 2، ح 1، ص 89).

2ـ ابوداود، و ابن ماجه، و طبراني، و حاکم، از امّ سلمه روايت کرده‌اند که گفت: شنيدم رسول الله، صلي الله عليه و آله و سلم، مي‌فرمايد:

«مهدي، عليه السلام، از سلالة من است، از فرزندان فاطمه، عليه السلام،» (ب 2، ح 2، ص 89)

3ـ حاکم، و ابن ماجه و ابونعيم، از انس بن مالک روايت کرده‌اند که گفت: شنيدم، رسول الله، صلي الله عليه و آله و سلم، مي‌فرمايد:

«ما هفت نفر از فرزندان عبدالمطلب، سروران اهل بهشت هستيم: من و حمزه و علي و جعفر و حسن و حسين و مهدي» (ب 2، ح 3، ص 89)

4ـ ترمذي بطريق صحيح از ابوهريره، نقل کرده است، که گفت: رسول الله،‌ صلي الله عليه و آله و سلم، فرمود:

«اگر از عمر دنيا، جز يک روز باقي نماند، خداوند آن روز را آنقدر طولاني مي‌کند که مهدي، عليه السلام، در پي آيد.» (ب 2، ح 4، ص 90)

5ـ طبراني در «الأوسط» از طريق عمرو بن علي، روايتي را از علي بن ابيطالب نقل کرده که از پيامبر، صلي الله عليه و آله و سلم، سؤال کرد: مهدي از بين ماست يا از بين ديگران؟ يا رسول الله! در جواب فرمود:

«بلکه از ماست، خداوند همچنانکه به ما «آغاز»‌فرمود، به ما هم «ختم»‌ خواهد کرد. به وسيلة ماست که مردم از شرک نجات مي‌يابند، به وسيلة ماست که خداوند بين دل‌هاي مردم، الفت و پيوند ايجاد مي‌کند، بعد از آنکه به دشمني حاصله از شرک، بينشان جدايي افتاده باشد»‌(ب 2، ح 7، ص 91)

6ـ نعيم بن حمّاد، و ابونعيم از طريق «مکحول»‌ از علي بن ابيطالب، عليه السلام، روايت کرده است، که فرمود:

«گفتم: اي رسول خدا، آيا مهدي، عليه السلام، از بين ما آل محمد، صلي الله عليه و آله و سلم، است يا از بين غير ما؟ فرمود: نه، بلکه از بين ماست، خداوند دين را همچنانکه گشود، به وجود او ختم خواهد کرد، مردم بوسيلة ما از فتنه نجات مي‌يابند؛ چنانکه از شرک نجات يافتند. و بوسيلة ماست که خداوند بين دل‌هاي مردم، الفت و پيوند ايجاد مي‌کند. و بوسيلة ماست که مردم بعد از دشمني برخاسته از فتنه، با يکديگر برادر شدند.» (ب 2، ح 8، ص 91)

7ـ حارث بن أبي اسامه، و ابونعيم، از ابوسعيد نقل کرده‌اند که گفت: رسول خدا، صلي الله عليه و آله و سلم، فرمود:

«زمين پر از ستم و دشمني مي‌شود، و به درستي، مردي از اهل بيت من، قيام خواهد کرد تا زمين را از عدل و داد پرکند، چنانکه پر از دشمني و ستم شده باشد.» (ب 2، ح 10، ص 91 و 92)

8ـ طبراني در کتاب «الکبير» و ابونعيم از ابن مسعود، نقل کرده‌اند، که گفت: رسول الله، صلي الله عليه و آله و سلم، فرمود:

«مردي از ا هلبيت من قيام خواهد کرد، اسمش همانند اسم مون، و اخلاقش همانند اخلاق من است، او زمين را پر از عدل و داد کند، چنانکه پر از ظلم و جور شده باشد.» (ب 2، ح 11، ص 92)

9ـ ابونعيم از حذيفه نقل کرده است، که گفت:

رسول الله، صلي الله عليه و‌آله و سلم، فرمود: «واي بر اين امّت از پادشاهان ستمگر مردم، را مي‌کشند، و اطاعت کنندگان پروردگار را مي‌ترسانند، مگر کسي را که فرمانبري و اطاعت از آنان را اظهار کند. پس انسان با ايمان و پرهيزکار بايد با زبانش با آنان بسازد، اما در قلب و با جوارحش از آنان بگريزد. پس اگر خداي بزرگ بخواهد اسلام را عزيز گرداند، هر ستمگر عناد پيشه‌اي را در هم خواهد شکست، و او بر آنچه بخواهد تواناست و مي‌تواند امّت را بعد از تباهي، اصلاح فرمايد ـ و حالشان را نيکو گرداند ـ اي حذيفه! اگر از عمر دنيا جز يک روز باقي نمانده باشد، خداوند همان يک روز را، آنچنان طولاني خوهد کرد، که مردي از اهلبيت من به حکومت رسد، به دست او پيشامدهايي عجيب به وقوع مي‌پيوندد، و خداوند ـ به دست او ـ اسلام را پيروز مي‌کند، و او در وعده‌هايش خلاف نمي‌کند، و او محاسبه‌گري سريع است.» (ب 2، ح 12، ص 92)

10ـ حسن بن سفيان، و ابونعيم، از ابوهريره، نقل کرده‌اند، که گفت:

رسول خدا، صلي الله عليه و‌ آله و سلم، فرمود: «اگر از عمر دنيا جز يک شب، باقي نمانده باشد، خداوند در همان يک شب، مردي از اهلبيت مرا به حکومت خواهد رسانيد.» (ب 2، ح 13، ص 92)

11ـ روياني در کتاب «مسند» خويش، و ابونعيم از حذيفه، نقل کرده‌اند که گفت:

رسول خدا، صلي الله عليه و آله و سلم، فرمود: «مهدي، عليه السلام، مردي از فرزندان من است، رنگ رخساره‌اش، رنگ عرب‌‌ها، و اندامش، اندام اسرائيلي‌هاست، بر گونة راستش خالي هست، که مانند ستاره‌اي درخشان است. زمين را از عدالت پر مي‌سازد، چنانکه از ستم و حق‌کشي پر شده باشد، در زمان خلافت و رهبري او زمينيان و آسمانيان و پرندگان فضا، راضي و خشنود خواهند بود.» (ب 2، ح 16، ص 93 و 94)

12ـ ابونعيم حسين، عليه السلام، روايت کرده است، که همانا پيامبر، صلي الله عليه و آله و سلم، به فاطمة زهرا، عليها السلام، فرمودند:

«اي دخترک من! مهدي، از فرزندان توست.» (ب 2، ح 17، ص 12)

13ـ و ابن عساکر از حسين، عليه السلام، روايت کرده است، که همانا پيامبر، صلي الله عليه و آ‌له و سلم، فرمود:

«اي فاطمه! تو را بشارت باد، که مهدي، عليه السلام، از نسل تو است.» (ب 2، ح 17، ص 94)

14ـ طبراني در کتاب «الکبير»، و ابونعيم از هلال (يا هلالي)، نقل کرده است، که پيامبر، صلي الله عليه و آله و سلم، به فاطمه، عليها السلام، فرمود:

«سوگند به آنکه مرا به حقيقت، مبعوث گردانيد، که مهدي اين امّت، از نسل اين دو نفر است ـ اشاره به حسن، عليه السلام، و حسين، عليه السلام، ـ زمانيکه دنيا آشفته گردد، و فتنه‌ها ظاهر شوند، و راه‌ها کوتاه گردند، و برخي مردم بر برخي ديگر هجوم آورند، نه بزرگسالان به خردسالان رحم کنند، و نه خردسالان به بزرگسالان، احترام نهند. در آن زمان خداوند از نسل اين دو، کسي را بر مي‌انگيزد که حصارهاي گمراهي را مي‌گشايد، و دل‌هاي غفلت‌زده را بيدار مي‌کند، و در آخرالزمان دين را بپا مي‌دارد، چنانکه من در ابتدا، آن را بپا داشتم، و دنيا را از عدالت، پر مي‌سازد چنانکه از ستم پر شده باشد.» (ب 2، ح 19، ص 94 و 95)

15ـ و نيز او ـ نعيم بن حمّاد ـ از علي، عليه السلام، و عايشه، از پيامبر، صلي الله عليه و آ‌له و سلم، نقل کرده است که فرمود:

لمهدي، مردي از خاندان من است. او بر طبق سنّت من ـ با مخالفين ـ مي‌جنگد، چنانکه من بر طبق وحي الهي مي‌جنگيدم.» (ب 2، ح 21، ص 95)

16ـ و نيز او ـ نعيم بن حمّاد ـ از علي، عليه ا لسلام، نقل کرده است که فرمود:

«مهدي، عليه السلام، مردي از ـ نسل ـ ما، از فرزندان فاطمه، عليها السلام، است.» (ب 2، ح 23، ص 95)

17ـ طبراني، از عوف بن مالک، نقل کرده است، که پيامبر، صلي الله عليه و آله و سلم، فرمود:

«فتنه‌اي سخت، تيره و تاريک فرا مي‌رسد، فتنه‌ها پشت سر هم بر مردم ـ وارد مي‌شوند؛ تا اينکه مردي از اهلبيت من قيام کند، که «مهدي» خوانده مي‌شود. اگر او را دريافتي، پيروش باش، تا از هدايت يافتگان باشي.» (ب 4، ف 1، ح 20، ص 301)

18ـ داني از حکم بن عيينه، نقل کرده است، که گفت: به محمد بن علي عرضه داشتم: شنيدم که از نسل شما، مردي ظهور مي‌کند، که در اين امت عدالت را برپا مي‌دارد. فرمود:

«همانا ما به همان چيزي که مردم اميد دارند، اميد بسته‌ايم. و ا ميدواريم که اگر از عمر دنيا جز يک روز باقي نمانده باشد، خداوند همان يک روز را آنچنان طولاني کند، که آنچه را اين امت به آن اميد بسته‌اند، تحقّق پذيرد. و قبل از آن بدترين فتنه‌ها پديد مي‌آيد، چنانکه شخصي از برخي مردم، در شب مؤمن است، و صبح که مي‌شود، کافر شده است، يا در صبح، مؤمن است، و شب که مي‌رسد، کافر گرديده است، پس اگر کسي از شما، به چنين فتنه‌اي گرفتار شد، بايد تقواي الهي پيش کند. و بايد کناره گزيني و خانه‌نشيني اختيار کند.» (ب 4، ف 1، ح 7، ص 104)

19ـ امام ابوعبدالله نعيم بن حمّاد در کتاب «الفتن» از عمار بن ياسر نقل کرده است:

«زمانيکه نفس زکيّه کشته شود، و برادرش در مکّه به نبردي شديد پردازد، ندا دهنده‌اي از آسمان ندا دهد، که امير و فرمانرواي شما فلاني است و او همان مهدي است کسي که زمين را از حقيقت و عدالت، آکنده سازد.»

20ـ طبراني در کتاب «الأوسط» از طلحة بن عبيدالله، از پيامبر، صلي الله عليه و آله و سلم، روايت کرده است:

«فتنه‌اي خواهد بود، هنوز طرفي از اين فتنه، آرام نگرفته که طرف ديگري بر مي‌شورد، ـ قسمتي از آن آرامش نيابد مگر آنکه قسمتي ديگر از آن، بر مي‌آشوبد ـ، تا آنکه ندا دهنده‌اي از آسمان ندا در مي‌دهد: همانا امير و فرمانرواي شما فلاني است» (ب 1، ح 1، ص 71)

21ـ ابونعيم و خطيب در کتاب «تلخيص المتشابه» از ابن عمر نقل کرده‌اند که گفت: رسول خدا، صلي الله عليه و آله و سلم، فرمود:

«مهدي قيام مي‌کند، در حاليکه بالاي سر او فرشته‌اي ندا مي‌دهد: اين مهدي است، از او پيروي کنيد.» (ب 1، ح 2، ص 72)

22ـ ابونعيم از علي، عليه السلام، روايت کرده که فرمود:

«زماني که ندا دهنده‌اي از آسمان ندا مي‌دهد که: حق در خاندان محمد، صلي الله عليه و‌‌ آله و سلم، است، در آن هنگام نام مهدي بر زبان‌هاي مردم آشکار مي‌گردد، و محبّت او را به دل مي‌گيرند، و از غير او ياد نمي‌کنند.» (ب 1، ح 4، ص 73)

23ـ و نيز او ـ نعيم بن حمّاد ـ از شهر بن حوشب نقل کرده است که گفت: رسول خدا، صلي الله عليه و آله و سلم، فرمود:

«در ماه محرّم، نداکننده‌اي از آسمان ندا مي‌دهد: آگاه باشيد که برگزيدة خدا ـ از ميان خلايق ـ فلاني است، پس فرمانش را گوش کنيد، و از او اطاعت کنيد، در سالي که جنگها و فتنه‌ها فراوان است و سال صداي آسماني است.» (ب 1، ح 9، ص 75)

24ـ و از اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب نقل کرده است، که فرمود:

«سه پرچم به مخالفت با يکديگر برافراشته شود؛ پرچمي در «مغرب» و پرچمي در «عربستان» و پرچمي در «شام»، فتنه و جنگ بين آنها يکسال طول مي‌کشد ـ سپس از قيام «سفياني» و ظلم و ستم که بر مردم روا مي‌دارد، ياد کرد. و پس از آن از ظهور و قيام حضرت مهدي، عليه السلام،  و بيعت کردن مردم با او در بين رکن و مقام ياد نمود و فرمود: ـ لشکريان خويش را حرکت مي‌دهد، تا در کمال آرامش و مدارا به «وادي القري»‌ مي‌رسند. در آنجا پسر عمويش22 «سيد حسني» همراه با دوازده هزار سوار به او مي‌رسد. و مي‌گويد: اي پسر عمو، من به فرماندهي اين لشکر سزاوارتر از تو هستم، زيرا من فرزند امام حسن هستم و «مهدي»‌ من هستم. حضرت مهدي، عليه السلام، به او مي‌فرمايد: بلکه من «مهدي» هستم. حسني مي‌گويد: آيا تو را نشانه و معجزه‌اي هست تا با تو بيعت کنم؟ پس حضرت مهدي، عليه السلام، به پرنده‌اي اشاره مي‌نمايد، و پرنده در دستهايش قرار مي‌گيرد. وني خشکي را مي‌گيرد و در زمين مي‌کارد، بلافاصله ـ سبر مي‌شود و برگ مي‌دهد. آن زمان «سيد حسني» به او عرض مي‌کند: اي پسرعموي من، اين مقام سزاوار توست.» (ب 1، ح 15، ص 76و77)

25ـ نعيم، و ابونعيم، از ابوسعيد نقل کرده‌اند، که گفت: رسول خدا، صلي الله عليه و آله و سلم، فرمود:

«هنگاميکه آخرالزمان شود ـ و يأس و نااميدي رخ نمايد ـ و فتنه‌ها ظاهر شود، مردي خواهد بود که مهدي ناميده مي‌شود. و بخشش و عطايايش ريزان و سرشار است.» (ب 1، ح 33، ص 84)

26ـ ابونعيم، از عبدالرحمن بن عوف، نقل کرده است، که گفت: رسول خدا، صلي الله عليه و آله و سلم، فرمود:

«هنگاميکه آخرالزمان شود ـ يأس و نااميدي و قطحي رخ نمايد ـ به تحقيق خداوند مردي ا ز خاندان مرا برخواهد انگيخت، دندان‌هاي پيشينش فاصله‌دار، و جبينش گشاده است. زمين را از عدالت پر مي‌سازد، و مال فراوان مي‌بخشد.» (ب 1، ح 32، ص 84)

27ـ احمد و مسلم از ابوسعيد و جابر، از رسول خدا، صلي الله عليه و آله و سلم، روايت کرده‌اند که فرمود:

«در آخرالزمان خليفه‌اي خواهد بود که مال را بدون اينکه بشمارد، تقسيم مي‌کند.» (ب 1، ح 28، ص 83)

28ـ حذيفة يماني، از پيامبر، صلي الله عليه و آله و سلم، روايت کرده که ـ دربارة قضيّة حضرت مهدي، عليه السلام، و بيعت کردن مردم با او در بين رکن و مقام خانة کعبه و خروج او بسوي شام ـ فرمود:

«و جبرئيل در رأس پيشاهنگان لشگر، و ميکائيل در رأس دنباله‌داران لشگر او قرار دارند، آسمانيان و زمينيان و پرندگان و حيوانات وحشي، و ماهيان دريا، همگي به ظهور او شاد مي‌شوند.»

اين روايت را، ابوعمر و عثمان بن سعيد مقري نيز در کتاب «سنن» خود نقل کرده است. (ب 1، ح 16، ص 77)

29ـ احمد و «باوردي» در کتاب «المعرفة» و ابونعيم از ابوسعيد، نقل کرده‌اند که گفت: رسول خدا، صلي الله عليه و آله و سلم، فرمود:

«شما را به مهدي، بشارت باد، مردي از قريش، از بين امّت من، در زمانيکه مردم با هم به مخالفت و ستيز برمي‌خيزند و زلزله‌ها روي مي‌دهد؛ او زمين را از عدالت و برابري پر مي‌سازد، چنانکه از ظلم و جور پر شده باشد.

آسمانيان و ساکنان زمين، از او راضي و خشنود مي‌شوند. او مال را به درستي و برابر بين مردم تقسيم مي‌کند، و دل‌هاي امّت محمد را از بي‌نيازي مي‌آکند، و عدالت او همگان را شامل مي‌شود. تا آنجا که فرمان مي‌دهد ندا دهنده‌اي ندا در دهد: کيست که نيازي داشته باشد؟

پس هيچکس جز يک مرد به نزد او نمي‌آيد. مرد نزد او مي‌آيد و درخواست مي‌کند، مي‌فرمايد: به نزد نگهبان پرده‌دار رو، به تو مي‌دهد. به نزد او مي‌رود، و مي‌گويد: من فرستادها مهدي هستم، نزدت آمده‌ام که مالي به من عطا کني. پس مي‌گويد: بريز، و آنقدر از مال به دامنش مي‌ريزد که نمي‌تواند آنرا حمل کند. پس مال را بيرون مي‌برد، در حاليکه پشيمان است، و با خود مي‌گويد: من طمعکارترين و حريص‌ترين فرد از امّت محمد، صلي الله عليه و آله و سلمع بودم، همة آنان به اين مال فراخوانده شدند، امّا جز من کسي آن را قبول نکرد. پس باز مي‌گردد و پول‌ها را به نگهبان پس مي‌دهد. او مي‌گويد: ما چيزي را که به کسي بخشيديم، باز پس نمي‌گيريم. پس آن حضرت، در چنان حکومتي شش يا هفت يا نه سال درنگ مي‌کند، و بعد از او، خيري در زندگاني نيست.» (ب 1، ح 21، ص 79و80)

30ـ و نيز او، از عبدالله، از ابوسعيد، از پيامبر، صلي الله عليه و‌آ‌له و سلم، روايت کرده است که فرمود:

«مهدي از نسل ماست، گشاده پيشاني است، و وسط بيني او قدري برآمده است.» (ب 3، ح 3، ص 99)

31ـ نعيم بن حمّاد از ابوسعيد خدري نقل کرده است که گفت: رسول خدا، صلي الله عليه و‌ آله و سلم، فرمود:

«پس از من فتنه‌هايي رخ خواهد داد. يکي از آن فتنه‌ها، فتنة تنگدستي و بيچارگي و خانه‌نشيني خواهد بود. در آن فتنه، جنگ و گريزها بوقوع مي‌پيوندد. و بعد از آن فتنه‌اي سخت‌تر و پس از آن فتنه‌اي ديگر خواهد بود. هر چه گفته مي‌شود: ديگر فته بپايان رسيد، گسترش بيشتر مي‌يابد، تا جائيکه هيچ خانه‌اي نمي‌ماند، مگر آن که فتنه‌اي، آن را در بر مي‌گيرد، و هيچ مسلماني نيست، مگر آن که فتنه‌ها او را دلزده و دلتنگ ساخته باشد. تا اين که مردي از خاندان من قيام کند.» (ب 4، ح 3، ص 103)

32ـ نعيم از علي، عليه السلام، روايت کرده است که فرمود:

«مهدي، قيام نخواهد کرد، تا زماني که يک سوم مردم کشته شوند، يک سوم ديگر بميرند، و ـ تنها ـ يک سوم آنها باقي بمانند.» (ب 4، ف 2، ح 4، ص 111و112)

33ـ ابن ابي شبيه، از مجاهد، نقل کرده است، که گفت: فلاني ـ مردي از اصحاب پيامبر، صلي الله عليه و آله و سلم، ـ برايم روايت کرده که:

«همانا مهدي، عليه السلام، قيام نخواهد کرد، تا آنزمان که «نفس زکيّه» کشته شود. وقتي «نفس زکيّه» کشته شد، هر کس در آسمان، و هرکس در زمين است، بر کشندگان او، خشمگين مي‌شوند. پس مردم مي‌آيند و شادمانه گرداگردش مي‌چرخند. چنانکه در شب عروسي، شادمانه گرد عروس مي‌چرخند. و مهدي، عليه السلام، زمين را ا ز عدل و داد پر مي‌کند. و امّت من در زمان ولايت و حکومت او، از چنان نعمتي برخوردار مي‌شوند، که هرگز در گذشته از آن بهره‌مند نبوده‌اند.» (ب 4، ف 2، ح 6، ص 112)

34ـ ابوعمر و داني در کتاب «سنن» خويش از حذيفه، نقل کرده است، که گفت: رسول خدا، صلي الله عليه و آله و سلم، فرمود:

«مهدي، عليه السلام، متوجه مي‌شود، که عيسي بن مريم، نازل شده است. و چنان است که گويا از موهايش، آب مي‌چکد. مهدي، عليه السلام، به او مي‌فرمايد: بفرما، پيش برو و با اين مردم نماز بگزار. عيسي گويد: اين نماز براي اقتداي به تو بپا داشته شده. پس پشت سر مهدي، عليه السلام، که مردي از فرزندان من است، نماز مي‌خواند.» (ب 9، ح 9، ص 160)

35ـ طبراني در کتاب «الاوسط» و حاکم از ام سلمه، روايت کرده‌اند که گفت: رسول خدا، صلي الله عليه و آ‌له و سلم، فرمود:

«عدّه‌اي به تعداد لشکريان «بدر» با آن مرد ـ مهدي، عليه السلام، ـ بين رکن و مقام کعبه، بيعت مي‌کنند، پس جمعي از بزرگان اهل عراق و صالحين اهل شام، به ياري او مي‌آيند. پس لشگري از اهل شام، با او و يارانش مي‌جنگند، تا به منطقه‌اي به نام «بيداء» مي‌رسند، زمين آنان را ـ لشکر شام را ـ د رخود فرو مي‌برد».

26ـ نعيم از محمد بن حنفيّه، رضي الله عنه، نقل کرده است، که گفت: نزد علي، عليه السلام، بوديم، پس مردي از او دربارة مهدي، عليه السلام، سؤال کرد، فرمود:

«هيهات! چقدر دور است!» ـ سپس با دستش، نه عدد شمرد23 ـ و بعد فرمود: «او در آخرالزمان، ظهور خواهد کرد. و در زماني که درباره‌اش گفته شود: خدا را، خدا را، که او کشته شده است.24 پس خداوند براي او ـ از نجاي جاي زمين ـ گروهي را که همچون قطعه‌هاي ابر پراکنده‌اند، گرد هم مي‌آورد. و بين دل‌هايشان الفت و پيوند، ايجاد مي‌کند، بگونه‌اي که از هيچکس نمي‌هراسند. و به هيچکس شادمان نمي‌شوند. به تعداد اصحاب بدر در اين گروه وارد مي‌شوند؛ کساني که پيشينيان بر آنان سبقت نگرفته، و پسينيان توفيق درک و وصول به آنان را نمي‌يابند. و آنان به تعداد اصحاب «طالوت»‌اند، که با او از «نهر»‌گذشتند.» (ب 6، ح 8، ص 144)

37ـ ابن ماجه، و طبراني از عبدالله بن حارث بن نجزء زبيدي، نقل کرده‌اند، که گفت: رسول خدا، صلي الله عليه و آله و سلم، فرمودند:

«مردمي از مشرق زمين قيام مي‌نمايند، و براي سلطنت و حکومت حضرت «مهدي، عليه السلام» زمينه‌سازي مي‌کنند.» (ب 7، ح 2، ص 147)

38ـ ابوغنم کوفي در کتاب «فتن»‌از علي بن ابيطالب، عليه السلام، روايت کرده است، که فرمود:

«آه از طالقان ـ رحمت باد بر طالقان ـ خدا را در آن شهر گنجينه‌هايي است که از طلا و نقره نيستند، بلکه در آن، مرداني هستند که خدا را به حقيقت معرفت، شناخته‌اند. و آنان در آخرالزمان، ياوران «مهدي، عليه السلام» خواهند بود.» (ب 7، ح 14، ص 150)

39ـ ابونعيم، از ابوسعيد، نقل کرده است که گفت: رسول خدا، صلي الله عليه و آله و سلم، فرمودند:

«از نسل ماست، آن کسي که «عيسي بن مريم» پشت سر او نماز مي‌خواند.» (ب 9، ح 1، ص 158)

40ـ ابوبکر اسکافي، در کتاب «فوائد الاخبار» از جابر بن  عبدالله، نقل کرده است، که گفت: رسول خدا، صلي الله عليه و آله وسلم، فرمودند:

«کسي که «دجال» را تکذيب کند، کافر شده، و کسي که «مهدي، عليه السلام، را تکذيب کند، کافر شده است.» (ب 12، ح 2، ص 170)

خداي تعالي را سپاس مي‌گويم، که مرا به نقل اين چهل مورد، از بين احاديث وارد شده دربارة حضرت مهدي، عليه السلام، شرافت و توفيق بخشيد.

کسي که در اين باره خواستار احاديثي بيشتر، و بحثي گسترده‌تر است، مي‌تواند در کتاب‌هاي «مسانيد» و «جوامع» و کتاب‌هاي مبسوطي چون «بحار الانوار» و «العوالم» و کتاب «کمال الدين» از شيخ صدوق، و «غيبت» از شيخ طوسي، و «کفاية الاثر» و کتاب ما «منتخب الاثر» به بررسي و تحقيق بپردازد.

---------------------------

پي نوشتها:

1ـ «متواتر به معني «پياپي». در اصطلاح «حديث شناسي»‌به احاديث متعدّده‌اي گفته مي‌شود، که روايت کنندگان آن در هر طبقه، بگونه‌اي زياد باشند، که از مجموع روايات آنها «علم عادي» به صدور آن کلام، از «معصوم، عليه السلام»‌حاصل آيد. به عبارت ديگر اختلاف راويان و تعدّد آنها در نقل يک خبر از معصوم، عليه السلام، به حدّي باشد که توافق آنان بر «کذب»‌و همدستي آنان در «جعل خبر» ممکن نباشد.

2ـ «خبر واحد» خبري است که نقل کنندة آن يک يا چند «راوي» باشد. تا آنجا که به حد «تواتر» نرسيده باشد. و در اصطلاح «حديث شناسي» تقسم بندي‌هاي مختلف، و اقسام گوناگون دارد. مشهورترين اقسام آن در رابطه با «راوي» عبارتند از: «صحيح»، «حسن»، «موثّق»‌و «ضعيف».

3ـ از جملة اين اختلافات، اختلاف بر سر نام «پدر» بزرگوار حضرت مهدي، عليه السلام، است که در پاره‌اي از روايات اهل سنت عبارت «اسم أبيه اسم أبي»‌ به حديث مشهور پيامبر اکرم، صلي الله عليه و آ‌له و سلم، «اسمه اسمي و کنيته کنيتي» افزوده شده است. به اين معنا که «نام مهدي همنام من، و کنيه او همانند کنية من، و اسم پدر او مانند اسم پدر من است.» و يا اختلاف بر سر زمان تولد، و مدّت عمر، و علامات قبل از ظهور، که همگي اين موارد در خود مدارک اهل سنّت، قابل بررسي، و نظر مشهور شيعه، بر طبق احاديث وارده در همان کتاب‌ها، قابل اثبات است.

4ـ جريان «محمد بن عجلان» در صفحة 174 از کتاب «البرهان في علامات مهدي آخرالزمان» نقل شده است. «محمد بن عجلان» يکي از فقهاي مدينه بود، که در زمان حکومت «بني عباس»‌ با مردي بنام «محمد بن عبدالله محض»‌ که از نسل امام حسن مجتبي، عليه السلام، بود، بيعت کرد. منصور، خليفه عباسي که بسياري از سادات «حسني» را به جرم مخالفت با دستگاه حکومت، کشته بود، «محمد بن عجلان»‌را احضار کرد. و بعد از تحقيق دربارة بيعت او با «محمد بن عبدالله»، دستور داد، دست او را ببرند. و گفت: «اين دستي که با دشمن من بيعت کرده است، بايد بريده شود.» فقهاي مدينه وساطت کردند و گفتند: اين مرد تقصيري ندارد، چون فقيه است و بر طبق روايات خيال کرده که «محمد بن عبدالله بن محض» «مهدي امت» است. از اينرو با او بيعت کرد و قصد  دشمني با تو را نداشته است.

5ـ (آيه 18 سورة انبياء)

«بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقَّ عَلَي الْباطِلى، فَيَدْمَعُهُ. فَاِذا هُوَ زاهِقٌ، وَ لَکُمُ الْوَيْلُ مِمّا تَصِفُونَ»

6ـ تعداد کسانيکه در طي تاريخ اسلام، ادعاي «مهدويت» داشته و به انگيزه‌هاي مختلف به دروغ خود را «قائم آل محمد، صلي الله عليه و‌آله و سلم»‌معرف کرده‌اند، يا برخي از مريدان آنها، اين عنوان را به دروغ برايشان تبليغ و ترويج کرده‌اند، بيش از پنجاه نفر مي‌باشد.

7ـ براي شناختن اين خصوصيات، از حيث اصل و نسب، و سيماي ظاهر، و کيفيت اخلاق و رفتار، و از حديث علامات و معجزات، و نحوة ظهور و حکومت آن بزرگوار، مي‌توان به کتاب‌هايي که در اين باب، نوشته شده است، همچون مهدي موعود، منتخب الاثر و ... مراجعه نمود.

8ـ غير متواتر، اعم از خبر يک يا چند راوي، و اعم از اينکه قرايني بر صحت و صدور آن از معصوم، عليه السلام، وجود داشته، يا نداشته باشد، تعبيري ديگر از همان «خبر واحد» است.

9ـ احاديث متعدده‌اي که با اسناد گوناگون، و بوسيلة راويان مختلف، از هر يک از معصومين، عليهم السلام، نقل شده‌اند؛ امّا همگي آنها از حيث مضمون و لفظ، کاملاً يکسان بوده و در تعابير و کلمات، هيچ اختلافي با هم ندارند.

چنانکه همة اين راويان، اتفاق دارند بر اينکه: از پيغمبر، صلي الله عليه و آله و سلم، شنيدم، که فرمود: «اني تارک فيکم الثقلين، کتاب الله و عترتي.»

10ـ اين مخالفت بين دو حديث متواتر، به گونه‌اي نيست که با هم تضاد و تناقضي داشته باشند. بلکه يکي از آن دو بعنوان شرط يا قيد يا خصوصيتي زايد بر ديگري، قابل جمع با آن مي‌باشد.

11ـ احاديث متعدده‌اي، که اگر چه در الفاظ و تعابيرشان، اختلافاتي وجود دارد، اما به خاطر کثرت راويان، به گونه‌اي هستند، که مي‌توان علم اجمالي پيدا کرد، که حداقل يکي از آنها، با همين الفاظ و کلمات وارده در حديث، از معصوم، عليه السلام، صادر گرديده است.

مثلاً در بعضي از اين گونه روايات آمده است که: خبري که «راوي مؤمن» آنرا نقل کرده باشد حجّت است. در بعضي ديگر آمده است: خبري که روايت کنندة آن «عادل» باشد حجّت است. در اينجا علم پيدا مي‌کنيم که حداقل يکي از اين روايتها، صحيح و صادر شدة از معصوم است.

حال در اين ميان، روايتي که «خاص» تر از بقية روايات است، و شمول کمتري دارد، و به عبارت ديگر بقية روايات هم آنرا بنوعي «تأييد» مي‌کنند، اختيار کرده و به مضمونش عمل مي‌نماييم. که در مثال مذکور، آخرين دستة اين روايات، يعني حجّت بودن «خبر عادل» است. زيرا اگر راوي «عادل» باشد حتماً «مؤمن» و «راستگو» هم هست. و دو دستة قبلي آنرا شامل مي‌شوند.

12ـ مجموعه‌اي از احاديث، که همگي بر معنايي خاص، يا حکمي معيّن، «دلالت مشترک»‌ دارند، اگر در الفاظ و تعابير، با يکديگر اختلاف دارند. به شکلي که در بين اين مجموعه، هيچ حديثي را نتوان يافت که بطور قطع و يقين، «مضمون» و «متن» و «الفاظش» همگي از ناحية «معصوم، عليه السلام» صادر شده باشد.

مثل روايت‌هايي که دربارة کيفيت جنگهاي اميرالمؤمنين «علي، عليه السلام» با الفاظ و تعابير و مضامين گوناگون وارد شده‌اند، ولي همگي آنها در اثبات «شجاعت بي‌نظير» براي «مولا علي، عليه السلام»‌ متّفق هستند.

و مثل حکايات فراوان، و نقل‌هاي متفاوتي که دربارة بخشش و کرم «حاتم طائي»‌در کتاب‌هاي مختلف وجود دارد، که از همگي آنها، به آنچه که «قدر مشترک» و «مضمون عام» بين همة آنهاست، يقين و علم قطعي پيدا مي‌شود. و آن، وجود «حاتم» در زماني از زمان‌هاي گذشته، و دارا بدون «جود»‌ و «بخشش»‌ بسيار توسط او مي‌باشد.

13ـ (‌آية 33 سورة توبه)

هُوُ‌ الَّذي اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدي وَ‌ دينِ الْحَقْ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدّينِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ‌ الْمُشْرِکوُنَ
.

14ـ (آية 55 سورة نور)

وَعَدَ اللهُ الَّذينَ‌ آمَنُوا مِنيْکُمْ‌ وَ‌ عَمِلوُا الصّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الارْضِ کَمَا اسْتَخَلَفَ الّّذينّ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَکِّنَنَّ لَهُمْ‌ دينَهُمُ الَّذي ارْتَضي‌ لَهُمْ وَ لَيُبَدَّلَنَّهُمْ مِنْ‌ خَوْفِهِمْ‌ أَمْناً‌ يَعْبُدُونَني لا يُشْرِکوُنَ بي شَيئاً، وَ‌ مَنْ‌ کَفَرَ بَعْدَ‌ ذلِكَ فَاُؤلئِکَ هُمُ الْفاسِقوُنَ.

15ـ (آية 5 سورة قصص)

وَ نُريدُ أَنْ‌ نَمُنَّ عَلَي الَّذينَ اسْتُضْعَفوُا فَي الاَرْضِ وَ‌ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ.

16ـ (آيات 171و172و173، سورة صافّات)

وَ لَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنا لِعِبادِنا الْمُرسَلينَ، اِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصوُروُنَ، و اِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبوُنَ
.

17ـ (آية 8 سورة آل عمران)

رَبَّنا لاتُزِغْ قُلوِبَنا بَعْدِ اِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمّةً اِنَّکَ أَنْتَ الْوَهّابُ
.

18ـ اين کتاب که متأسفانه تا کنون به «فارسي» ترجمه نشده است، داراي ابواب مختلف است که در هر باب مجموعه‌اي از مشهورترين و معتبرترين روايات اهل سنّت، دربارة حضرت مهدي، عليه السلام، و خصوصيات آن حضرت و نشانه‌هاي ظهور ايشان جمع‌آوري شده است.

19ـ «تابعين»‌به کساني گفته مي‌شود، که زمان پيامبر، صلي الله عليه و آله و سلم، را درک نکرده‌اند، لکن با اصحاب و ياران نزديک پيامبر، صلي الله عليه و آله و سلم، که پس از پيامبر مي‌زيسته‌اند، همنشيني و مصاحبت داشته، از آنان نقل روايت نموده‌اند.

20ـ از رسول الله، صلي الله عليه و آله و سلم، مکرّر نقل شده است که فرمودند: «هر کس از امّت من، چهل حديث را حفظ نمايد، خداوند در روز قيامت، او را بعنوان «فقيه» محشور مي‌فرمايد.»

21ـ از «شافعي» نقل شده است که دربارة اينگونه احاديث گفت: مراد از اين چهل حديث، احاديثي است که دربارة فضايل و مناقب «علي بن ابيطالب، عليه السلام»‌ وارد شده است. و در همين زمينه، داستان عجيبي از «احمد بن حنبل» نيز نقل شده است، که طالبين آن مي‌توانند به کتاب «اربعين» از «شيخ ابوالفتح محد بن احمد بن ابي الفوارس»‌ (فوت شده به سال 412 هجري قمري) مراجعه نمايند.

22ـ از اينکه در اين روايت، چند مورد تصريح شده است که «سعيد حسين» ـ که از نسل امام حسن، عليه السلام، است ـ حضرت مهدي، عليه السلام، را بعنوان «پسر عمو» خطاب مي‌کند، مي‌توان استفاده کرد، که قائم آل محمد، صلي الله عليه و آله و سلم، از نسل «امام حسين، عليه السلام» مي‌باشد، چنانکه عقيدة همة علماي شيعه و بسياري از بزرگان اهل سنّت است و در کتاب‌هاي مختلف از جمله «منتخب الاثر» مجموعه‌اي از روايات اهل تسنن و تشيّع در اين باره، نقل شده است.

23ـ دربارة اينکه، اين نه بار، باز و بسته کردن دست، يا شمردن نه عدد با دست، (عقد بيده تسعاً) چه مفهومي دارد، گفته شده است، که حضرت علي، عليه السلام، به اين وسيله، خواستند اشاره‌اي داشته باشند به اينکه تعداد امامان معصوم از نسل حسين، عليه السلام، نه نفر است که نهمين آنان مهدي، عليه السلام، است، از اينرو وقتي به نهمين شماره رسيدند فرمودند:

«ذلِکَ يَخْرُجُ في آخِرِ الزَّمان»

24ـ عبارت متن کتاب عبارتست از: (الله الله قيل) يعني خدا را، خدا را، گفته شده است. لکن ظاهر اينست که عبارت صحيح به اينگونه باشد:

«الله الله قُتِلَ»

يعني خدا را خدا را، کشته شده است. با اينهمه، در «کشف الاستار»‌بگونه‌اي ديگر آمده است: (اذا قالَ الرّجْلُ: الله تعالي قتل) يعني مردي گويد که خدا او را کشته است.

و افزوده است که حافظ ابوعبدالله حاکم در کتاب «مستدرک» خود آنرا نقل کرده و گفته است که اين حديث، بر مبناي «بخاري» و «مسلم» صحيح شمرده مي‌شود، اگر چه خود آن دو، ذکري از آن ندارند.
 
----------------------------------
 
منبع: ترجمة مقاله‌اي تحت عنوان «العقيدة بالمهديه» از کتاب «لمحاتٌ في الکتاب و الحديث و المذهب» تأليف علامة بزرگوار، حضرت آية الله صافي گلپايگاني،
   
Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly. All right reserved.