• تاريخ: شنبه 25 تير 1390

قرآن و مسأله امنیت ملی


           

قرآن و مسأله امنیت ملی

محمد بهرامی

چکیده: مفاهیم گوناگون و پرشمار امنیت ملی نشانگر ابهام این اصطلاح سیاسی است. نظر داشت مجموعه این مفاهیم، از شکل گیری دو گفتمان مثبت و منفی حکایت دارد. در گفتمان امنیت منفی، امنیت به نبود تهدید تعریف می شود، و در گفتمان امنیت مثبت، امنیت، وجود شرایط مطلوب برای تحققق اهداف خواهد بود. 
امنیت ملی کشورهای توسعه یافته با دیگر انواع امنیت در نیامیخته است، اما در جهان سوم شاهد در هم تنیدگی انواع امنیت هستیم. این در هم تنیدگی بیشتر معلول بحران مشروعیت، فقدان اراده ملی ، تنوع قومی و آشفتگی اقتصادی است. بنابراین در بحث امنیت ملی در قرآن، باید امنیت داخلی نیز مورد بحث و بررسی قرار گیرد. از نگاه قرآن، زندگی اجتماعی یک نیاز اساسی است، و حکومت، عهده دار برقراری امنیت.
در برقراری امنیت نیز نخست باید تهدیدها شناسایی شود، تا بتوان در جهت زدودن تهدیدات گام برداشت.
آسیب ها یا فردی است یا گروهی. برای مبارزه با آسیب هایی که فرد به وجود می آورد. قرآن، دو راهکار عرضه می کند: پیشگیری و درمان. و در راستای زدودن تهدیدات گروهی پذیرش نقش مردم و مهربانی با آنها از حکومت خواسته می شود. و از مردم نیز، بی اعتنایی به قوامیت گرایی، نژادپرستی، هوا و هوس و زیاده خواهی خواسته می شود.
در این نوشتار، پس از بحث امنیت داخلی، امنیت ملی تعریف شده، انواع تهدیدات، به جانی، اجتماعی، دینی و فکری تقسیم می شود. و در پایان، امنیت دینی، نظامی و اقتصادی از ابعاد امنیت ملی شناخته می شود و به بحث و بررسی گذاشته می شود.

امروزه «امنیت ملی» در سطح بسیار گسترده در ادبیات معاصر سیاسی به كار می رود. بسیاری از كشورها از نهادی به نام «شورای امنیت ملی» در ساختار سیاسی خود بهره می گیرند و تصمیم گیری های مهم و اساسی را بر عهده این نهاد گذاشته اند. اقدام علیه امنیت ملی از حربه های مهم گروه ها و احزاب برای سركوب یكدیگر است و افرادی به عنوان اقدام بر ضدّ امنیت ملی در زندان به سر می برند.
در این نوشتار برآنیم تا این مفهوم سیاسی را از منظر قرآن مورد بحث و بررسی قرار دهیم.
تعریف امنیت ملی یكی از مباحث دشوار و پیچیده امنیت است. دشواری این بحث بسیاری از كارشناسان و سیاستمداران را به بحث و بررسی دو چندان در این زمینه واداشته است؛ به گونه ای كه حجم این بحث در مقایسه با دیگر موضوعات امنیت ملی گسترده تر می نماید.
برخی از تعریف های عرضه شده از امنیت ملی چنین است:
در دانشنامه بین المللی اجتماعی می خوانیم: امنیت ملی توان یك ملت در حفظ ارزش های داخلی از تهدیدهای خارجی است.1
سازمان ملل متحد در تعریف امنیت ملی می گوید:
«اینكه كشورها هیچ گونه احساس خطر حمله نظامی، فشار سیاسی و اقتصادی نداشته باشند و بر گسترش و توسعه خویش توانا باشند امنیت ملی است».2
والتر لیپمن می نویسد:
«یك ملت وقتی دارای امنیت است كه در صورت اجتناب از جنگ بتواند ارزش های اساسی خود را حفظ كند و در صورت اقدام به جنگ بتواند آن را ادامه دهد».3
ریچارد كوپر، امنیت ملی را توان جامعه در حفظ و بهره گیری از فرهنگ و ارزش هایش می شناسد.4
رابرت ماندل می گوید:
«امنیت ملی شامل تعقیب روانی و مادی ایمنی است و اصولاً جزء مسئولیت حكومتهای ملی است تا از تهدیدات مستقیم ناشی از خارج نسبت به بقای رژیم ها، نظام شهروندی و شیوه زندگی شهروندان خود ممانعت به عمل آورند».5
میشل لوو امنیت ملی را خط مشی دفاعی سنتی و كنش های غیرنظامی دولت به منظور تضمین ظرفیت تامّ آن برای بقا به مثابه موجودی سیاسی در جهت تأثیرگذاری و انجام اهداف ملی و فراملی خود تعریف می كند.6
تریگر وسیمونی در تعریف امنیت ملی می نویسد:
«امنیت ملی آن قسمت از خط مشی حكومت است كه هدف ایجاد شرایط سیاسی ملی و بین المللی مساعد برای حفظ یا گسترش ارزش های ملی بنیادین و اساسی علیه مناقشات موجود و بالقوه است».7
اقبال الرحمن می گوید:
«امنیت ملی دل مشغولی غالب هر كشوری است و مستلزم تمامیت ارضی، ثبات نظام سیاسی و دست یابی به دیگر منافع ملی و بین المللی و یا پاسداری و حمایت از زندگی شهروندان از هرگونه تهدید، كنش یا موقعیتی است كه می تواند نحوه زندگی، ارزش های اجتماعی یا ملی آنها را با آسیب مواجه سازد».8
نویسنده دانشنامه سیاسی می نویسد:
«امنیت ملی حالتی است كه ملتی فارغ از تهدید از دست دادن همه یا بخشی از جمعیت دارایی یا خاك خود به سر برد».9
احساس آزادی كشور در تعقیب هدف های ملی و فقدان ترس و خطر جدی از خارج نسبت به منافع اساسی و حیاتی كشور، تعریف دیگری است كه از سوی برخی ارائه شده است.10
ایان بلانی، پنه لوپه هارتلند، والتر لیپمن، مایكل اچ، اچ لوه، جیا كومولوچیانی، لارونی مارتین، جان ای. مورز، فرانك ان. تراگر، اف. اف. سیمونی، ریچارد اولمان، اولی ویورو و… نیز از دیگر صاحب نظرانی هستند كه امنیت ملی را تعریف كرده اند.11
هر چند اندیشمندان بسیاری تعریف امنیت ملی را به بحث و بررسی نشسته اند، اما نتیجه نشان می دهد امنیت، مفهومی مبهم، نسبی و نارسا است؛ چه اینكه در برخی تعریف ها تنها كنش های نظامی دربرابر دشمن مورد توجه قرار گرفته است، در برخی دیگر، كنش های نظامی و غیرنظامی، در تعدادی معیار، ملت، و در برخی معیار، دولت است، در بعضی نیز احساس امنیت مهم و در مواردی واقعیت امنیت ارزشمند، برخی امنیت ملی را محدود به استقلال و تمامیت ارضی نشان می دهند، و بعضی رفاه عمومی، آزادی های سیاسی و مشاركت اجتماعی را نیز در شمار مسائل امنیت ملی قرار می دهند و…
و گویا همین نتیجه، گروهی از پژوهشیان را از عرضه تعریفی جامع و كامل ناتوان ساخته است. برای نمونه آرنولد ولفرز كه برجسته ترین پژوهش را در زمینه تعریف امنیت سامان داده است، امنیت را یك «نشان و سمبل مبهم» می خواند كه از هیچ معنای دقیقی برخوردار نیست 12و دبلیو بی. گالی امنیت را مفهومی جنجال برانگیز می خواند13 و باری بوزان امنیت را از جهت مفهومی ضعیف، توسعه نایافته، گرفتار طاعون ابهام و غیرقابل تعریف می داند. او در این باره می نویسد: امنیت ملی را نمی توان به طور كلی تعریف كرد، بلكه تنها در مواردی مشخص می توان آن را تعیین كرد. الستایر بوكان نیز امنیت را واژه ای می داند كه معانی بسیاری دارد14. هگ مك دونالد نیز كه تلاش داشت ابهام مفهومی امنیت را از میان ببرد، پس از كوشش بسیار به شكست خویش اعتراف كرد و امنیت ملی را مفهومی نارسا معرفی نمود.15
اختلاف سلیقه ها در تعریف امنیت ملی و نظر داشت مجموعه مباحث امنیت و نقد و تحلیل محتوایی دیدگاه های مهم، ما را به این حقیقت رهنمون می سازد كه درباره امنیت ملی دوگفتمان مهم و اساسی شكل گرفته است:

 

فتمان امنیت منفی

این گفتمان پیشینه ای بس بلند دارد و نشانه های آن درجای جای آثار امنیت شناسان و صاحب نظران مسائل امنیتی در خور ردّیابی است. در این گفتمان، امنیت سلبی است و با نبود تهدید معنی و مفهوم می یابد به گونه ای كه اگر تهدید خاصی مورد توجه نباشد امنیت معنای عملیاتی نخواهد داشت. باید نخست تهدیدی را مدّ نظر داشت و آن را تعریف و تحلیل كرد و آن گاه امنیت را نبود آن معرفی كرد. از این جهت امنیت مانند خطر، كیفیتی مبهم و نامشخص است.
در گفتمان منفی دو موج مطالعاتی شكل گرفته و این دو شكل در برابر یكدیگرند:
1. موج سنتی؛
در این موج بعد نظامی از بیشترین اهمیت برخوردار است و امنیت با توجه به تهدید نظامی تعریف و تحلیل می گردد. سنت گرایان امنیت را به «نبود تهدید نظامی» تعریف می كنند. در نگاه ایشان هدف اصلی در امنیت، تقویت توان نظامی، بالابردن هزینه های نظامی و تولید و تكثیر سلاحهای بازدارنده است «قدرت بیشتر؛ امنیت بیشتر».
سنت گرایان شاهد درستی رویكرد خود به این نوع از امنیت را بروز رفتارهای خشن و تند به عنوان یك نیاز فطری برای انسان می دانند.16
2. موج فراسنتی؛
در مطالعات فراسنتی تهدید به شكل نظامی آن خلاصه نمی شود و ابعاد دیگری چون اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و… از تهدیدات مهم و بسیار دغدغه آفرین شناخته می شود. بر این اساس امنیت، تنها نبود تهدید نظامی نیست، بلكه مجموعه ای از تهدیدات در تعریف و تحلیل امنیت تأثیرگذار است.17
در نگاه فراسنتیان، امنیت ثابت و یك نواخت نیست، بلكه در بستر زمان و گذر ایام، همراه و همگام با پیشرفت و توسعه تحول می یابد. زمانی تهدید اقتصادی، برهه ای تهدید فرهنگی، دوره ای تهدید اقتصادی و… در هر یك از این دوره ها نیز یك تهدید مشخص از بیشترین اهمیت برخوردار نیست، بلكه در زمان های متفاوت، اقتصاد، سیاست، قدرت نظامی و… در نوسان اهمیت قرار دارند.
این دو موج مطالعاتی در گفتمان منفی، هر دو بر نبود تهدید تأكید دارند، اما در نوع تهدید با یكدیگر اختلاف دارند، بنابر این دارای یك قدر مشترك اساسی می شوند و همین قدر مشترك امكان گنجاندن این دو موج را زیر عنوان گفتمان امنیت منفی فراهم می كند.

فتمان امنیت مثبت

پیشینه این گفتمان بیش از دو دهه نیست. این رویكرد به امنیت در پی نقد امنیت منفی و تبیین و تحلیل كاستی های آن شكل گرفته است. در این گفتمان، محور اصلی امنیت، جنبه اثباتی آن است؛ نه نبود تهدید. بنابراین در این گفتمان، امنیت، همانا وجود شرایط مطلوب برای تحقق اهداف و خواسته های فردی، اجتماعی و ملی خواهد بود.18 بر این اساس اگر جامعه ای تهدیدات داخلی و خارجی نداشته باشد اما از شرایط لازم و توان كافی برای دست یابی به منافع و خواسته های خویش برخوردار نباشد، آن جامعه در امنیت نخواهد بود.
در این گفتمان نیز دو شیوه مطالعاتی در خور ردیابی است:
1. مدرن؛
2. فرامدرن؛
در شیوه مطالعاتی مدرن، امنیت اطمینان بخش، جایگزین امنیت منفی می شود و طبیعت، الگوی امنیتی معرفی می گردد. تكامل تدریجی، تنوع، فراوانی، صرفه جویی، هم زیستی، دفاع، آسیب ناپذیری، خود ترمیمی، آزادی، پیوستگی منافع، عدالت، مشاركت، آینده نگری و تخیل و برنامه ریزی از اصول الگوی امنیتی طبیعت استخراج می گردد و این اصول به عنوان ویژگی های اصلی امنیت در گفتمان مدرن شناخته می شود.
در شیوه مطالعاتی فرامدرن، دولت و ملت به عنوان الگوی اصلی فعالیت سیاسی و جهانی نقد پذیر خوانده می شود.19
تحلیل و بررسی تعاریف گوناگون امنیت نشان می دهد برخی از تعریف ها با گفتمان امنیت منفی سازگار است و تعدادی با گفتمان امنیت مثبت.

وابستگی امنیت ملی به گونه های دیگر امنیت

در كشورهای قدرتمند و توسعه یافته، اقسام امنیت به یكدیگر وابسته نیستند و یا وابستگی به اندازه ای اندك است كه امكان تعریف و بحث و بررسی هر یك از این اقسام بدون نظر داشت اقسام دیگر امكان پذیر است. اندیشمندان این كشورها می توانند از امنیت اجتماعی و داخلی تعریف ویژه ای داشته باشند، و یا بدون نظر داشت تهدیدات داخلی به تعریف امنیت ملی بپردازند. برای نمونه در تعریف امنیت ملی می گویند:
«امنیت ملی شامل تعقیب روانی و مادی ایمنی است و اصولاً جزء مسئولیت حكومت های ملی است، تا از تهدیدات مستقیم ناشی از خارج نسبت به بقای رژیم ها، نظام شهروندی و شیوه زندگی شهروندان خود ممانعت به عمل آورند».20
در برابر كشورهای توسعه یافته، در كشورهای به اصطلاح جهان سومی صورت های گوناگون امنیت در یكدیگر تنیده اند، قلمرو امنیت ملی بسیار گسترده شده، و نگرانی های معمول امنیت ملی از سطح استقلال ملی و تمامیت ارضی بسیار پایین تر رفته است، تا آنجا كه در بسیاری از این كشورها بی ثباتی سیاسی و نبود امنیت داخلی در مقام مقایسه با تهدیدات خارجی به مراتب ترسناك تر می نماید و ارزش های حیاتی را بیش از هر تهدید دیگر خارجی در معرض زوال و بی توجهی قرار می دهد. براین اساس، برخی چون رابرت ماندل می نویسند: امنیت ملی در جهان سوم مستلزم توجه خاصی به تهدیدات داخلی است.21
این درهم تنیدگی اقسام امنیت در كشورهای جنوب، بیشتر معلول بحران مشروعیت، فقدان اراده ملی و تنوع قومی و آشفتگی اقتصادی است.
1. بحران مشروعیت؛
در جهان سوم بیشتر حكومت ها مشروعیت ندارند و تعداد كمی هم كه مشروعیت نسبی دارند مشروعیت خود را بر ارزش ها و هنجارهایی استوار ساخته اند كه با جریان تند مدرنیزاسیون و جهانی سازی بسیار آسیب پذیرند.
بحران مشروعیت در جهان سوم، دولت ها را در برآورده ساختن نیازمندی های اولیه مردم ناتوان می سازد، آنها را ناگزیر از سركوب مردم و بی توجهی به درخواست های فزاینده مردم در مشاركت در امور می كند، جذب سرمایه های خارجی را دشوار می سازد، بیكاری را افزایش می دهد و…
2. فقدان اراده ملی؛
مشكل دیگر امنیتی در كشورهای جهان سومی نبود اراده ملی است. در این كشورها اراده و تصمیم لازم برای حمایت از راهكارها و تصمیمات دولت درباره سیاست های دفاعی و خارجی در میان شهروندان وجود ندارد. در نتیجه امنیت ملی این كشورها بسیار صدمه پذیر است. سردمداران این كشورها برای رسیدن به اراده ملی ناگزیر از گسترش آزادی ها هستند، اما این آزادی ها نیز برای چنین حكومت هایی كه مشروعیت مردمی ندارند بسیار مخاطره آمیز و دردسرآفرین است و آنها را با مجموعه ای از تهدیدات روبرو می سازد؛ تهدیداتی كه رژیم را در آستانه سقوط قرار می دهد.
3. تنوع قومی؛
تنوع قومی در جهان سوم یكی دیگر از مشكلات امنیتی این كشورها است. جنبش های تجزیه خواهی و جدایی طلبی تهدیدات بزرگی متوجه ارزش های محوری مشترك میان اكثریت جمعیت یك كشور به وجود می آورد و تمامیت ارضی و سیاسی كشور را به خطر می اندازد. چند پارگی و تشتّت و تبدیل یك دولت ـ ملت به گروه های قومی متعدد، ابعاد جدیدی را به مسأله پیچیده امنیت ملی در جهان سوم می افزاید. از مجموعه 132 كشور، نود درصد آنها تا سال 1972 دارای تنوع قومی هستند و در 53 كشور 40/2 درصد جمعیت به بیش از پنج گروه قابل توجه تقسیم می شوند.22
4. آشفتگی اقتصادی
آسیب دیگری كه در جهان سوم بسیار رخ می نماید وضعیت بد اقتصادی است. افزایش سطح انتظارات مردم و كاهش امكانات، نبود فرصت های برابر شغلی، شكاف عمیق طبقاتی، نرخ بالای بیكاری، كاهش درآمدهای دولت، ناامنی در فعالیت های اقتصادی، اقتصاد تك محصولی، رانت خواری و دلالی پیشرفته و گسترده، در شمار تهدیداتی است كه زمینه ساز انقلاب، شورش، حركت های مسلحانه و جنگ های داخلی و حمایت خارجی از این جریانات می گردد. حمایت های خارجی از شورش ها، اعتراضات و جنگ های داخلی بیشتر به شكل سیاسی نظامی و اقتصادی انجام می گیرد، برخی از مهم ترین این حمایت ها عبارتند از: انزوای بین المللی و سیاسی، اعمال فشارهای شدید سیاسی، حمله نظامی، پشتیبانی از شورشیان و مخالفان، اعمال تحریم های اقتصادی، بستن تعرفه های سنگین بر كالاهای وارداتی از كشور مورد نظر و…

امنیت داخلی در قرآن

تعداد درخور توجهی از كشورهای اسلامی به عنوان كشورهای در حال توسعه از بحران مشروعیت، فقدان اراده ملی، تنوع قومی، و آشفتگی اقتصادی رنج می برند. این آسیب ها سبب می شود بحث امنیت ملی این كشورها بسیار گسترده و امنیت داخلی نیز در قملرو امنیت ملی قرار گیرد. بنابراین شایسته است پیش از بحث درباره امنیت ملی، تهدیدات خارجی، راهكارهای قرآن در رودرویی با این تهدیدات نخست نگاهی داشته باشیم به امنیت داخلی و راه حل هایی كه قرآن برای تأمین امنیت داخلی دارد.
هرچند تهدیدات داخلی و اجتماعی به عنوان مهم ترین عوامل ناامنی داخلی در بستر زندگی اجتماعی رخ می دهد، اما این شكل زندگی برای رسیدن به امنیت مطلوب و برخورداری از ضمانت اجرا گریز ناپذیر است.
هابز یكی از اندیشمندان غربی می گوید: زیست انسان نخستین در یك دوره آشفته و هرج و مرج بوده است؛ به این جهت انسان برای گریز از این دوره ناچار از پذیرش زندگی اجتماعی و تن دادن به تمامی قیود آن شده است23. در برابر هابز، لاك و روسو وضع طبیعی را عصر هرج و مرج نمی شناسند. آنها بر این باورند كه: در همان وضع طبیعی قوانین، خداوند آزادی های فرد را محدود می ساخت و او را از آسیب رساندن به زندگی، سلامت و آزادی دیگران باز می داشت، اما چون بهره وری از صلح و آزادی در وضع طبیعی ضمانت اجرا نداشت انسان ناگزیر از تن دادن به زندگی اجتماعی شد.24
سخنان هابز، لاك و روسو نشان می دهد آنها در لزوم زندگی اجتماعی برای تأمین امنیت اتفاق دارند؛ اما در میزان واگذاری آزادی های فردی با جامعه با یكدیگر اختلاف دارند. هابز می گوید: وقتی زندگی اجتماعی شكل می گیرد فرد تمامی آزادی های خویش را به جامعه واگذار می كند و دولت قدرت نامحدود می یابد و فرد ناگزیر از پذیرش بی چون و چرای فرامین دولت می گردد، اما لاك و روسو می گویند فرد بخشی از آزادی های خویش را به جامعه سیاسی واگذار می كند؛ نه تمامی آنها را، و دولت در برابر موظف به تأمین امنیت می گردد. بر این اساس همان دولتی كه انسان نخستین در تردید میان انتخاب بد (دولت) و بدتر (هرج و مرج) برگزید، اكنون باید در راستای تأمین آزادی و امنیت و احقاق حقوق شهروندان گام بردارد. البته دولت در برابر تأمین امنیت و خدماتی كه به شهروندان می دهد می تواند تعهداتی از آنها بخواهد؛ مانند احترام به نظم عمومی، رعایت قوانین و مقررات، حفظ اموال عمومی، محیط زیست، ثروت های تاریخی و فرهنگی و…
در اسلام نیز زندگی اجتماعی یك نیاز اساسی و ضروری برای تأمین امنیت خوانده شده است:
«لإیلاف قریش. إیلافهم رحلة الشتاء و الصیف. فلیعبدوا ربّ هذا البیت. الذی أطعمهم من جوع و آمنهم من خوف» قریش/1ـ4
(كیفر لشكر فیل سواران) به خاطر این بود كه قریش (به این سرزمین مقدس) الفت گیرند (و زمینه ظهور پیامبر فراهم شود)؛ الفت آنها در سفرهای زمستانه و تابستانه، و به خاطر الفت به آن باز گردند. پس (به شكرانه این نعمت بزرگ) باید پروردگار این خانه را عبادت كنند؛ همان كس كه آنها را از گرسنگی نجات داد و از ترس و ناامنی ایمن ساخت.

حكومت وامنیت

در قرآن یكی از نشانه های حكومت جور و باطل، وجود ناامنی و فساد و ناتوانی در امنیت است:
«و إذا تولّی سعی فی الأرض لیفسد فیها و یهلك الحرث و النسل و الله لایحبّ الفساد» بقره/205
هنگامی كه قدرت می یابند، در راه فساد در زمین می كوشند، و زراعت ها و چهارپایان را نابود می سازند؛ خدا فساد را دوست نمی دارد.
در برابر این حكومت، حكومت های حق، خواستار امنیت و رفاه عمومی هستند؛ برای نمونه وقتی ابراهیم(ع) به منصب امامت رسید: «قال إنّی جاعلك للناس إماماً»(بقره/124) تأمین امنیت و رفاه عمومی را خواستار شد: 
«و إذ قال إبراهیم ربّ اجعل هذا بلداً آمناً و ارزق أهله من الثمرات من آمن منهم بالله و الیوم الآخر» بقره/126
و هنگامی را كه ابراهیم عرض كرد: پروردگارا این سرزمین را شهر امنی قرار ده و اهل آن را ـ آنها كه به خدا و روز بازپسین ایمان آورده اند ـ از ثمرات روزی ده.
خداوند نیز به حكومت های حق یاری می رساند و امنیت ایشان را تأمین می كند؛ برای نمونه:
«وعد الله الذین آمنوا و عملوا الصالحات لیستخلفنّهم فی الأرض كما استخلف الذی من قبلهم و لیمكّننّ لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنّهم من بعد خوفهم أمناً یعبدوننی لایشركون بی شیئاً و من كفر بعد ذلك فأولئك هم الفاسقون» نور/55
خداوند به كسانی از شما كه ایمان آورده و كارهای شایسته انجام داده اند وعده می دهد كه قطعاً آنان را حكمران روی زمین خواهد كرد، همان گونه كه به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید؛ و دین و آیینی را كه برای آنان پسندیده پابرجا و ریشه دار ساخت؛ و ترسشان را به امنیت و آرامش بدل می كند؛ آن سان كه تنها مرا می پرستند و چیزی را شریك من نخواهند ساخت. و كسانی كه پس از آن كافر شوند آنها فاسقانند.
امام علی(ع) نیز با الهام از قرآن، وظیفه اصلی و خواسته امام و حاكم اسلامی را ایجاد امنیت و آرامش می خواند؛ آن حضرت در پاسخ شعار خوارج «لاحكم الاّ لله» می فرماید:
«كلمة حق یراد بها الباطل! نعم إنّه لا حكم إلاّ لله، و لكن هؤلاء یقولون: لا إمرة إلاّ لله، و إنه لابد للناس من أمیر برّ أو فاجر، یعمل فی إمرته المؤمن، و یستمتع فیها الكافر، و یبلغ الله فیها الأجل و یجمع به الفیء، و یقاتل به العدوّ، و تأمن بهم السبل، و یؤخذ به للضعیف من القوی، حتی یستریح برّ و یستراح من فاجر».25
سخن حقی است كه منظور از آن باطل است! آری درست است، فرمانی جز فرمان خدا نیست، ولی اینها می گویند زمامداری جز برای خدا نیست، در حالی كه مردم به زمامداری نیك یا بد نیازمندند؛ تا مؤمنان در سایه حكومت به كار خود مشغول و كافران هم بهره مند شوند و مردم در استقرار حكومت زندگی كنند، به وسیله حكومت، بیت المال جمع آوری می گردد و به كمك آن با دشمنان می توان مبارزه كرد. جاده ها امن و امان، و حق ضعیفان از نیرومندان گرفته می شود؛ نیكوكاران در رفاه و از دست بدكاران در امان می باشند.
در خطبه دیگری امام جنگ های خویش را در راستای تأمین امنیت و اصلاح امور می خواند و خود را از قدرت طلبی، ریاست خواهی و بهره گیری ازمادیات مبرا می خواند
«اللهم إنّك تعلم أنه لم یكن الذی كان منّا منافسة فی سلطان و لا التماس شیء من فضول الحطام، و لكن لنردّ المعالم من دینك و نظهر الإصلاح فی بلادك، فیأمن المظلومون من عبادك، و تقام المعطلة من حدودك».26
خدایا تو می دانی كه جنگ و درگیری ما برای به دست آوردن قدرت و حكومت و دنیا و ثروت نبود، بلكه می خواستیم نشانه های حق و دین تو را به جایگاه خویش بازگردانیم و در سرزمین های تو اصلاح را ظاهر كنیم؛ تا بندگان ستمدیده ات در امن و امان زندگی كنند و قوانین و مقررات فراموش شده تو بار دیگر اجرا گردد.
چنان كه گذشت در قرآن یكی از نشانه های حكومت جور و باطل، وجود ناامنی و ظلم و فساد و ناتوانی در تأمین امنیت است و اینكه در قرآن امنیت یك كالای عمومی معرفی شده و در حوزه وظایف حكومت آمده است از آن جهت است كه:
1. تأمین امنیت از سوی خود افراد، هر چند بهترین گزینه است و امنیت را برابر با نیازها می سازد، ولی هزینه های بسیار زیادی دارد و توان و قدرت فراوانی می طلبد كه شهروندان این توان و امكانات را ندارند.
2. وقتی افراد از ناامنی رنج می برند و برای فرار از هرج و مرج به زندگی اجتماعی تن می دهند و حقوق و آزادی های طبیعی خویش را به دولت وا می نهند، خود دولت را به عنوان متولی امنیت به رسمیت می شناسند و از میان بد و بدتر دولت را انتخاب می كنند.
چنان كه قرآن امنیت را یك كالای همگانی معرفی می كند كه دولت تأمین گر آن است. در اعلامیه حقوق بشر نیز امنیت فردی یك كالای عمومی است: «حمایتی كه جامعه به هریك از افراد و اعضای خود برای حفظ جان و حقوق و دارایی آنها اعطا كرده است» و در ماده چهارم اطلاعیه حقوق بشر سال هشتم انقلاب فرانسه امنیت حمایت و معاونت همه جامعه برای تأمین حقوق هر یك از اعضای خود است.
بنابراین دولت چه حداقلی و چه حداكثری وظیفه تأمین امنیت را دارد. وقتی دولت تأمین امنیت را بر عهده می گیرد در برابر زندگی اجتماعی و مزایای آن از شهروندان خواسته هایی دارد كه این خواسته ها تا وقتی در راستای امنیت قرار دارد با امنیت فردی ناسازگار نمی نماید و با مقاوله نامه كار اجباری همخوان است. برای نمونه دولت می تواند خدمت نظام وظیفه را اجباری كند، از افراد در دفع آفات، آتش سوزی ها، سیل، زلزله و… یاری طلبد و متخلفان را بازخواست و توبیخ كند.
حكومت برای تأمین امنیت باید دو مرحله را پشت سر بگذارد تا به امنیت مطلوب دست یابد:
1. شناسایی آسیب ها و تهدیدها
2. زدودن و از میان بردن تهدیدها و ناهنجاری ها.
آسیب ها و ناامنی های داخلی یا نتیجه رفتارهای فردی و یا گروهی است كه در دو محور جداگانه بررسی می شود:

تهدیدات فردی

ناهنجاری های فردی چون قتل، سرقت، اختلاس، كلاهبرداری، اعتیاد، رانت خواری و… این ناهنجاری ها هر چند یك نفره یا چند نفره صورت می گیرد و به طور طبیعی باید تهدید اجتماعی شناخته نشود؛ اما از آن جهت كه بازتاب های این ناهنجاری ها بر تمامی زندگی افراد اجتماع سایه می افكند و احساس ناامنی شدید اجتماعی پدید می آورد یك تهدید اجتماعی شناخته می شود.
برای مبارزه با ناهنجاری های فردی، دولت ها راهكارهای گوناگونی را آزموده اند كه برخی موفق و تعدادی شكست خورده می نمایند. قرآن نیز در رودرویی با ناهنجاری های فردی دو راهكار مهم و اساسی عرضه می كند كه این دو راه در صورت عملی شدن كاملاً موفقیت آمیزخواهد بود:
یك. ریشه زدایی و خاستگاه شكنی
این راهكار بهترین راه شناخته شده و تجربه شده دولت ها در مبارزه با تهدیدات فردی است. بر اساس این روش برای مبارزه با ناهنجاری ها باید خاستگاه ناهنجاری ها را نشانه گرفت. وقتی ریشه های یك ناهنجاری بریده شود ناهنجاری خود به خود از میان می رود. راهكار نخست برای پیشگیری از رخداد ناهنجاری ها نیز بسیار كارآمد است و مانع شكل گیری ناهنجاری می شود.
خاستگاه شناسی ناهنجاری های فردی نشان می دهد این گونه ناهنجاری ها از فقر اقتصادی، فرهنگی، آزادی مطلق، بیماری، تسامح و تساهل حكومت، ناكارآمدی حكومت و… مایه می گیرد.
مجموعه این ریشه ها یا نتیجه ضعف و ناكارآمدی حكومت است و یا نتیجه مستقیم عملكرد خود فرد. بنابراین قرآن در مرحله خاستگاه، هم دولت را مخاطب قرار می دهد و هم فرد را؛ برای نمونه در مورد فقر به عنوان عامل بسیاری از ناهنجاری های فردی قرآن دو نوع رهنمود دارد:
الف. پیشگیرانه؛
در این مرحله انسان را به كار و تلاش فرا می خواند: «لیس للانسان إلاّ ما سعی»(نجم/39) مال و سرمایه را قوام و زینت زندگی معرفی می كند: «ولاتؤتوا السفهاء أموالكم التی جعل الله لكم قیاماً»(نساء/5)، «المال و البنون زینة الحیاة الدنیا»(كهف/46)، تحریم كنندگان زینت های الهی را بازخواست و توبیخ می كند: «قل من حرّم زینة الله التی أخرج لعباده و الطّیبات من الرزق قل هی للذین آمنوا فی الحیاة الدنیا خالصة یوم القیامة»(اعراف/32) این آیات نشان می دهد در نگاه وحی، تنبلی، سستی، رهبانیت، سربار جامعه بودن و… ناسازگار با رهنمودهای قرآن است. امام علی(ع) می فرماید:
«إنّی لأبغض الرجل یكون كسلان من أمر دنیاه، فهو عن أمر آخرته أكسل».
من از مردی كه در كار دنیا تنبلی ورزد كینه دارم، زیرا در كار آخرت خود تنبل تر است.
ب. درمان گرایانه؛
فقر همیشه از تنبلی و سستی و تن پروری پدید نمی آید، بلكه درمواردی فقر نتیجه ناتوانی و از كار افتادگی است. در این صورت قرآن در راستای درمان فقر، مسلمانان را به پرداخت زكات، صدقه و انفاق فرا می خواند و سهمی از غنایم را برای درماندگان قرار می دهد.
«و أوحینا إلیهم فعل الخیرات و إقام الصلاة و إیتاء الزكاة» انبیاء/73
«و أنفقوا ممّا رزقناهم سرّاً و علانیةً» رعد/22
«الذین ینفقون أموالهم فی سبیل الله ثمّ لایتبعون ما أنفقوا منّاً و لا أذی لهم أجرهم عند ربّهم» بقره/262
«إن تبدوا الصدقات فنعمّا هی و إن تخفوها و تؤتوها الفقراء فهو خیر لكم» بقره/271
«واعلموا أنّما غنمتم من شیء فأنّ لله خمسه و للرّسول و لذی القربی و الیتامی و المساكین و ابن السبیل» انفال/41
شكل گیری پدیده فقر، بیش از آن كه نتیجه عملكرد فرد باشد نشان از ناتوانی و ناكارآمدی حكومت دارد. اگرحكومت كه در نگاه قرآن متولی امنیت است احساس وظیفه كند و خود را در برابر عموم شهروندان پاسخگو بداند می تواند با راهكارهایی فقر را ریشه كن كند. برای نمونه ایجاد اشتغال كند، همگان را از فرصت های شغلی برابر بهره مند سازد، عدالت توزیعی را حاكم سازد، آموزش فنی و حرفه ای را گسترش دهد، تأمین اجتماعی را بر عهده گیرد و برای سالخوردگان، از كارافتادگان، ناتوانان و تمامی كسانی كه توانایی تأمین هزینه های زندگی خویش و خانواده را ندارند مقرری تعیین كند.
در راستای این مسئولیت، ابراهیم(ع) در برابر مردم احساس وظیفه می كند و از خداوند در تأمین نیازمندی های مردم یاری می طلبد: «ربّ اجعل هذا بلداً آمناً و ارزق أهله من الثمرات» (بقره/126) و خود نیز در حد توان میهمانی می دهد.
امام علی(ع) یتیمان، مستمندان و درماندگان را زیر پوشش خویش قرار می دهد.

دو. كیفر دهی هنجارشكنان

این راهكار از خاستگاه شكنی عبور كرده و مجازات هنجارشكنان را دنبال می كند. هنجارشكنی همیشه از اضطرار فرد و ناكارآمدی حكومت نیست، بلكه درصد قابل توجهی از هنجارشكنان، بدون نیاز هنجارها را می شكنند. برای نمونه بخشی از سرقت ها برای تفریح، هوا و هوس، زیاده خواهی، مبارزه با حكومت، خودنمایی و… انجام می گیرد.
در برابر این دسته از هنجارشكنان، راهكار نخست پاسخگو نیست و اصولاً این راهكار سالبه به انتفاء موضوع است؛ به این جهت خداوند راهكار مجازات را طرح می كند. برای نمونه در پدیده سرقت، تعزیر، حد، تبعید، و قطع عضو سارقان را خواستار است:
«والسارق و السارقة فاقطعوا أیدیهما جزاء بما كسبا نكالاً من الله» مائده/38
«إنّما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الأرض فساداً أن یقتّلوا أو یصلّبوا أو تقطّع أیدیهم و أرجلهم من خلاف أو ینفوا من الأرض ذلك لهم خزی فی الدنیا» مائده/33
قرآن در برابر خشونت و ناهنجاری های دیگری كه به خشونت می انجامد قصاص و دیه را پیشنهاد می كند و قصاص را مایه برقراری امنیت می خواند:
«یا أیها الذین آمنوا كتب علیكم القصاص فی القتلی الحرّ بالحرّ و العبد بالعبد و الأنثی بالأنثی فمن عفی له من أخیه شیء فاتباع بالمعروف و أداء إلیه بإحسان» بقره/178
«و لكم فی القصاص حیاة یا أولی الألباب» بقره/179
هر چند راهكار دوم قرآن در مبارزه با ناهنجاری ها، مجازات هنجارشكنان است، اما این راهكار وقتی عملیاتی می شود كه حكومت به وظایف خود در راهكار نخست عمل كرده باشد. وقتی می توان یك سارق را قطع عضو كرد كه نیازمندی های اولیه زندگی او را ناگزیر به سرقت نكرده باشد، از بیماری روحی و روانی رنج نبرد و…

تهدیدهای گروهی و حزبی

شورش، اغتشاش، جنگ داخلی، ترور، هم گامی با دشمنان خارجی و… در شمار تهدیدهای گروهی و حزبی قرار می گیرد.
این تهدیدها بیشتر از بحران مشروعیت و تنوع قومیت ها و اقتصاد ضعیف پدید می آید.
وقتی قومیت ها، گرایش ها و مردم خویش را در حكومت شریك نبینند و حكومت را پاسخگوی خواسته های به حق خویش نشناسند، در قالب گروه، حزب، قومیت و مذهب به مخالفت با حكومت می پردازند و از هر اهرمی چه داخلی و چه خارجی برای به زانو درآوردن حكومت سود می گیرند و گاه قدرت های خارجی را به مداخله در امور كشور و سرنگونی حكومت تحریك و تشویق می كنند و وضع خود را پس از مداخله نظامی بیگانه بدتر از وضع موجود نمی بینند.
قرآن برای از میان بردن این ناهنجاری ها یا تهدیدها دو راهكار عرضه می دارد:
1. فراخوانی حكومت و پذیرش نقش مردم و خویشتن داری و مهربانی با آنها. در آیات قرآن، مردم، خواسته ها و نظریات ایشان در شكل گیری حكومت، انتخاب رهبران و قدرت بخشی به ایشان بسیار با اهمیت نشان داده شده است. بر این اساس خداوند از كسانی كه با پیامبر پیمان بسته اند اظهار خشنودی می كند:
«لقد رضی الله عن المؤمنین إذ یبایعونك تحت الشجرة» فتح/18
و بیعت با پیامبر را بیعت با خود می خواند:
«إنّ الذین یبایعونك إنّما یبایعون الله» فتح/2
هر چند بیعت با پیامبر بیعت با حاكم نیست، اما به كمك تاریخ و سیره پی می بریم كه بیعت با پیامبر تنها دینی نبوده است بلكه بیعت سیاسی را نیز در بر می گیرد.
سیره معصومین (ع) نیز نشان می دهد خواست مردم در درجه اول اهمیت قرار دارد و هیچ حكومتی بدون همراهی مردم شكل نمی گیرد و یا اگر شكل بگیرد دوام نمی آورد. برای نمونه حضرت علی(ع) 25 سال سكوت كرد و در راستای احقاق حقّ خود به زور متوسل نشد و تنها زمانی مسئولیت پذیرفت و حكومت گرفت كه مردم خواستند.
در نگاه قرآن نقش مردم به تعیین حاكم، نوع حكومت یا پذیرش حاكم محدود نمی شود، بلكه بعد از شكل گیری حكومت نیز مردم می توانند در حكومت مشاركت كنند و از طریق شورا پیشنهادها و دیدگاه های خود را به حاكم عرضه كنند. حاكم نیز در برابر بیعت مردم، مسئول است و باید از مردم مشورت گیرد و آنها را در تصمیم گیری ها شركت دهد و از خودرأیی و استبداد پرهیز كند. خداوند به پیامبر اسلام كه مقام بس بلندی دارد می فرماید:
«و شاورهم فی الأمر» آل عمران/159
افزون بر این آیه «والذین استجابوا لربّهم و أقاموا الصلاة و أمرهم شوری بینهم»(شوری/38) و نیز آیه «فإن أرادا فصالاً عن تراضٍ منهما و تشاور فلاجناح علیهما»(بقره/233) به طریق اولویت، اهمیت مشورت در نظام حكومتی اسلام را نمایان می سازد؛ وقتی خداوند مشورت در امور شخصی و تصمیم گیری های فردی را نیكو معرفی می كند به قیاس اولویت، مشورت در مسائل حكومتی شایسته تر و بایسته تر می نماید.
این دو رهنمود قرآن (بیعت و شورا) بخش عمده ای از تهدیدات گروهی را از میان می برد و مانع شكل گیری ناامنی های داخل می گردد، چه اینكه بر اساس این دو رهنمود، دولت به عنوان منتخب مردم باید به خواسته های تمامی اقشار و قومیت ها و گرایش ها توجه كند، در برآورده ساختن مطالبات مردم بكوشد، تمامی قومیت ها، گرایش ها و احزاب و دسته جات را در قدرت سهیم كند و از رودررو قرار گرفتن با قومیت ها و گرایش های مذهبی دوری كند. قومیت های گوناگون، آن گاه كه خود را در حكومت سهیم ببینند نوای جدایی طلبی و استقلال خواهی را سر نمی دهند و از جدایی طلبان حمایت نمی كنند و به وسوسه های قدرتهای خارجی وقعی نمی نهند.
البته حكومت می تواند خواسته های گروه ها و قومیت ها و تشكل ها را با توجه به قانون به بحث و بررسی بگیرد در برابر مطالبات قانونی تسلیم باشد و خواسته های غیرقانونی را برنتابد و زیاده خواهان و فرصت طلبان و سوء استفاده كنندگان از آزادی را تهدید كند و با آنها برخورد قانونی نماید، اما این تهدیدات نباید خرد كننده و شكننده باشد. حكومت باید چنان كه قرآن نیز می گوید بر مردم سخت نگیرد، خشونت نكند، سعه صدر داشته باشد و با شهروندان با عطوفت و مهربانی رفتار كند. خشونت و سخت گیری مردم را دلسرد و گوشه گیر می كند و مشروعیت حاكم را از میان می برد.
«فبما رحمة من الله لنت لهم و لوكنت فظّاً غلیظ القلب لانفضّوا من حولك فاعف عنهم و استغفر لهم» آل عمران/159
این آیه امضای سیره پیامبر در نحوه حكومت است و اینكه خداوند از شكل حكومت داری پیامبر راضی و خشنود است.
از سوی دیگر عطوفت و خویشتن داری دولت نباید به اندازه ای باشد كه چهره ای ناتوان از حكومت ترسیم كند؛ چه اینكه افراط و تفریط در محدود سازی خواسته ها و افراد، مردم را نسبت به امنیت خود حساس می كند و آنها را ناگزیر از تشكیل گروه های نظامی و شبه نظامی برای تأمین خود در برابر دولت و در برابر دیگران می كند و این گونه تشكیلات نیز همیشه برای حكومت ها دردسرآفرین است و به درگیری حكومت با شبه نظامیان می انجامد.
2. راهكار دوم قرآن، رهنمودها، توصیه ها و الزاماتی است كه خداوند برای مردم دارد. در این آیات خداوند ریشه های شكل گیری ناامنی های داخلی را هدف می گیرد و با مردود خواندن قومیت گرایی، نژادپرستی، پیروی از هوا و هوس، زیاده خواهی، اختلاف و تفرقه، امنیت داخلی را دنبال می كند.
آیات بسیاری را می توان برای این راهكار شمارش كرد كه تنها برای نمونه به آیاتی درباره قومیت گرایی و نژادپرستی اشاره می كنیم:
برخی از آیات ناظر به نژادپرستی و قومیت گرایی عبارتند از:
1. «یا أیها الناس إنّا خلقناكم من ذكر و أنثی و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا إنّ أكرمكم عندالله أتقاكم» حجرات/13
در این آیه آفریدگار نژادها و قومیت های گوناگون خداست؛ اما این قومیت، نژاد، زبان و… ملاك برتری نیست. میزان برتری ایمان و تقوا است.
2. «قل هو القادر علی أن یبعث علیكم عذاباً من فوقكم أو من تحت أرجلكم أو یلبسكم شیعاً و یذیق بعضكم بأس بعض» انعام/65
دراین آیه، گروه گرایی و فرقه گرایی زمینه ساز درگیری و جنگ است و این مقدمه و ذی المقدمه شكلی از عذاب الهی است.
3. «یا أیها الذین آمنوا إن تطیعوا فریقاً من الذین أوتوا الكتاب یردّوكم بعد إیمانكم كافرین» آل عمران/100
گروهی از اهل كتاب با دست مایه نژاد پرستی و قومیت گرایی، دو قبیله اوس و خزرج را در آستانه جنگ قرار دادند و خداوند مسلمانان را نسبت به پیروی از اهل كتاب هشدار می دهد.
4. «واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرّقوا و اذكروا نعمت الله علیكم إذ كنتم أعداء فألّف بین قلوبكم فأصبحتم بنعمته إخواناً و كنتم علی شفا حفرة من النار فأنقذكم منها» آل عمران/103
خداوند متعال از انس و الفتی كه میان قومیت ها و نژادهای گوناگون و به خصوص اوس و خزرج ایجاد كرده سخن می گوید و آن را نعمت الهی می خواند و مسلمانان را به چنگ زدن به ریسمان الهی و دوری از تفرقه و دشمنی فرا می خواند.

تعریف امنیت ملی در قرآن

امنیت ملی را به عنوان یك اصطلاح مركب، زمانی می توان تعریف كرد كه هر یك از دو واژه امنیت و ملی جداگانه بر اساس آیات قرآن مورد بحث و بررسی قرار گیرد.

معنی شناسی امنیت

یكی از راه های دست یابی به معنای امنیت تقابل گیری و شناخت یك چیز به وسیله شناخت ضدّ آن است. بر اساس این راهكار می توان از طریق كلماتی كه در برابر امنیت قرار می گیرد به مفهوم امنیت رسید. برای نمونه در نگاه قرآن خوف نقطه مقابل امنیت است:
1. «و لیبدّلنّهم من بعد خوفهم أمناً» نور/56
2. «الذی أطعمهم من جوع و آمنهم من خوف» قریش/4
3. «و ضرب الله مثلاً قریة كانت آمنة مطمئنّة یأتیها رزقها رغداً من كل مكان فكفرت بأنعم الله فأذاقها الله لباس الجوع و الخوف بما كانوا یصنعون» نحل/112
4. «فإن خفتم فرجالاً و ركباناً فإذا أمنتم فاذكروا الله كما علّمكم» بقره/239
5. «و إذا جاءهم أمر من الأمن أو الخوف أذاعوا به» نساء/83
تقابل امنیت و خوف در سخن بسیاری از لغت نویسان و تفسیرگران قرآن نیز آمده است؛ برای نمونه ابن منظور امنیت را از جهت مفهومی ناسازگار با خوف می خواند 27و شیخ طوسی تفسیرنویس برجسته شیعه امن را «سكون النفس إلی الأمر» می خواند و نقطه مقـابل آن را خوف دانستـه و خوف را «انزجـاع النفس من الأمر» معـرفی می كند.28
واژه دیگری كه در آیات قرآن در برابر امنیت قرار گرفته است كلمه «وجل» است؛ برای نمونه در آیات انفال/52 و حج/35 و فجر/52ـ53 و مؤمنون/60 «وجل» از جهت معنایی در برابر امنیت قرار دارد.
واژه دیگری كه به معنای بیم و ترس است و در برابر امنیت قرار دارد كلمه «نذیر» است. قرآن بیم دهنده ستمگران است (احقاف/12)، پیامبران نیز بیم دهنده هستند (قصص/46 و سجده/3)، چنان كه برخی از كسانی كه به جهاد نمی روند و آگاهی كسب می كنند بیم دهنده قوم خویش هستند(توبه/122).

معنی شناسی ملی

برای معنی شناسی واژه «ملی» می توان این اصطلاح را با چند واژه قرآنی به مقایسه نشست:
1. ملة؛
در برخی از آیات قرآن واژه ملت به كار رفته است. مانند: بقره/130 و135، آل عمران/95، نساء/125، انعام/161، یوسف/37ـ38 ، نحل/123، حج/78، ص/7 و اعراف/88ـ89.
این واژه در تمام موارد به معنای آیین است و نمی توان ملت به عنوان یك اصطلاح سیاسی را هم مفهوم با این واژه دانست.
2. امة؛
در برخی دیگر از آیات، واژه امت آمده است: مانند بقره/128 و 134و141و143و213، آل عمران/104و 113 و…
در برخی از این آیات مراد از امت گروهی است كه از باورهای مشتركی پیروی می كنند؛ مانند پیروان ابراهیم(ع) و محمد(ص) و اهل كتاب و…
3. قوم؛
این واژه در قرآن بسیار به كار رفته است؛ مانند: قوم كافرین، قوم ظالمین، قوم فاسقین، قوم نوح، قوم موسی، قوم یونس، قوم صالح و…
این واژه نسبت به كلمه امت به معنای ملت به عنوان یك اصطلاح سیاسی نزدیك تر است. هر چند در برخی موارد معنای كلمه امت و قوم تقریباً معادل است، اما قراینی وجود دارد كه نشان می دهد قوم ازجهت معنی گسترده تر از امت است، و امت، واحد كوچك تری است نسبت به قوم؛ مانند: «من قوم موسی امة»(اعراف/159)
بنابراین در نگاه قرآن «ملت» یك واحد بزرگ انسانی است كه برخوردار از ارزش های مشتركند. برای نمونه قوم موسی كسانی بودند كه از عقیده خاصی بهره مند بودند. البته پرواضح است كه ارزش های یك ملت به عقیده محدود نمی گردد، بلكه سرزمین، آداب، رسوم و… نیز می تواند از ارزش های یك ملت شمرده شود، به همین جهت در آیات قرآن از سرزمین به «دیار» یاد شده است و خروج از سرزمین مانند كشتن یكدیگر ناپسند معرفی شده است (نساء/66). این ناپسندی از آن جهت است كه ملت نسبت به سرزمین خود تعلق خاطر دارند و سرزمین را بسیار پاس و حرمت می نهند. نتیجه آن كه امنیت ملی یعنی ایمنی یك ملت نسبت به آنچه ارزش های ایشان را تهدید می كند.

تهدیدات

امنیت یك ملت زمانی است كه آن ملت ایمنی داشته باشد و از تهدیدات خارجی نهراسد، بنابراین برای رسیدن به شناختی درست از امنیت باید نخست تهدیدها را شناخت یا دست كم به شناسایی آنچه یك ملت تهدید می شناسد اقدام كرد.
بیم های یك ملت بی ارتباط با بیم هایی كه برای یك فرد از جامعه رخ می دهد نیست. چه اینكه ملت مجموعه ای از افرادند، بنابراین آنچه به عنوان تهدید رخ می نماید خواه فردی باشد یا جمعی، می تواند در مقیاس و مجموعه ای بزرگ تر به عنوان تهدید علیه یك ملت به شمار آید.
نظر داشت آیات قرآن ما را به بخشی از تهدیدها رهنمون می سازد:
الف. تهدیدات جانی؛ ترس انسان بر جان خود، چه به صورت قتل یا آزار و اذیت، یكی از عوامل بروز ناامنی است؛ برای نمونه موسی(ع) بیم آن داشت كه به جرم كشتن قبطی كشته شود (شعراء/14، قصص/33). این بیم موسی(ع) را ناگزیر از فرار كرد (شعراء/21). حضرت شعیب وقتی موسی را دید به او گفت: نهراس، از قوم ستمگر نجات یافتی(قصص/25).
مادر موسی(ع) نیز كه نسبت به جان فرزند خویش بیمناك بود برای رهایی از ناامنی (به الهام الهی) موسی را در نیل رها كرد(قصص/7).
موسی و هارون از جهت خوف از آزار و اذیت فرعون در ناامنی بودند و خدا ایشان را از ناامنی نجات داد(طه/45ـ46).
موسی(ع) وقتی عصا تبدیل به مار شد از آن ترسید (نحل/10) و وقتی مأمور شد مار را بگیرد باز می هراسید (طه/21) در تمام این موارد خدا موسی را از ناامنی رهانید.
یعقوب(ع) از آن جهت كه نسبت به جان یوسف بیمناك بود در ناامنی قرار داشت(یوسف/13).
ابراهیم(ع) از اینكه فرشتگان غذا نخوردند ترسید و این بیم تا وقتی فرشتگان خود را معرفی نكردند ادامه داشت (هود/70 ).
داود(ع) وقتی شاكیان، سرزده خود را به او رساندند بیمناك شد (ص/22).
نوح(ع) نیز از گرفتار شدن خویشان خود به عذاب، هراسان بود(عنكبوت/33).
چنان كه پیامبران الهی نسبت به جان خود و خویشان بیم داشتند دیگران نیز این ناامنی را داشتند. برای نمونه گروه بسیاری از ترس شكنجه گران فرعون امنیت نداشتند و نمی توانستند به موسی ایمان آورند(یونس/81).
این گونه تهدیدات در آیات قرآن و در اسلام به اندازه ای اهمیت دارد كه فرد می تواند به خاطر آنها از انجام برخی تكالیف اجتناب كند(نساء/3).
ب. تهدیدات اجتماعی؛ برخی از آیات، خوف نسبت به ناهنجاری های اجتماعی را بیان می كند برای نمونه:
1. اگر از جدایی (طلاق) بیمناك هستید یك داور از خانواده مرد و یكی از خانواده زن انتخاب كنید تا جدایی رخ ندهد. با این راهكار خداوند می خواهد مخاطب را از این جهت امنیت دهد(نساء/35).
2. اگر از رعایت نكردن عدالت با دختران یتیم بیمناكید برای رهایی از ناامنی با دیگر دختران ازدواج كنید و چند همسر انتخاب كنید، اما اگر بیم دارید كه با ایشان نیز به عدالت رفتار نكنید تنها یك همسر برگزینید (نساء/3).
ج. تهدیدات دینی و فكری؛ دین و باور برای هر فردی بسیار پرارزش و با اهمیت است؛ چه آن دین حق باشد یا باطل. برای نمونه موسی از اینكه فرعونیان رسالت او را تكذیب كنند بیم داشت(شعراء/12 و قصص/34)، چنان كه فرعون از اینكه موسی آیین و باورهای قومش را زیر سؤال می بُرد و در پی دگرگونی آنها بود می هراسید(غافر/26).
بیم از سرنوشت خویشان كه در سخنان حضرت زكریا نمودار شده است (مریم/5)، بیم زن از اینكه همسرش از او اعراض یا سركشی كند (نساء/128)، بیم از سرنوشت فرزندان ناتوان(نساء/9) و هم چنین ترس از خیانت، كه در برخی آیات قرآن آمده است از نمونه های دیگر انواع تهدید در قرآن است. با توجه به این تهدیدات كه بیشتر متوجه یك فرد و یا عده اندكی می شود می توان امنیت دینی، نظامی، اقتصادی و… را از ابعاد گوناگون امنیت ملی معرفی كرد.

1. امنیت دینی

از میان ابعاد یاد شده امنیت ملی، امنیت دینی مهم ترین بعد امنیت است. ملت ها نسبت به دین و عقاید یا به تعبیری كلی تر نسبت به فرهنگ خود بسیار حساس هستند و به همین جهت در برابر گسیخته شدن و دگرگون شدن وابستگی ها و تعلقات فكری خود مقاومت می كنند و در برابر مخالفان می ایستند. برای نمونه وقتی پیامبران از خدای واحد سخن می گویند و بت پرستی را نفی می كنند، ملت ها موضع خصمانه می گیرند، پیامبر را دشنام می دهند، آنها را اذیت و آزار و تحریم می كنند. قوم فرعون در برابر موسی و هارون احساس ناامنی داشتند. برخی دیگر به عقاید موروثی خود دل بسته بودند و از آن دفاع می كردند (انبیاء/53، لقمان/21، زخرف/22) و عده ای با استفهام انكاری می پرسیدند:
«أجئتنا لنعبد الله وحده و نذر ما كان یعبد آباؤنا» اعراف/70
این عده حاضر به تحمل عذاب بودند ولی از دین موروثی خود چشم نمی پوشیدند.
بر این اساس، برخی از اقوام گذشته، پیامبران و پیروان ایشان را مفسد فی الأرض می شناسند (اعراف/127). و فرعون به عنوان یك حاكم از تغییر دین ملت قوم می ترسید (غافر/26).
بیم از هجمه با باورها و عقاید، ویژگی یك ملت خاص نیست، بلكه تمامی ملت ها حتی ملت های مسلمان از هجوم دیگران به دین و آیین خود بیمناكند و از آن می هراسند.
برخوردهای تند و خشن با آنان كه دین یك ملت را تهدید می كنند به آن جهت است كه هر ملتی وابسته و دلبسته به دین و فرهنگ خود است و نمی تواند در برابر تهدیدات دیگران از خود نرمش نشان دهد. (برای نمونه بقره/170 و مائده/10)
در راستای این بعد از امنیت، خداوند تقلید را نكوهش می كند، بهره گیری از عقل و تأمّل و تدبّر در آفرینش و آیات الهی را خواستار است، از پیامبر تفسیر و تبیین آیات را می طلبد (نحل/44و نحل64) و گروهی را به فراگیری دین و آموزش دین فرا می خواند (بقره/171 و توبه/122).

2. امنیت نظامی

این بعد از امنیت به عنوان سنتی ترین بعد امنیت شناخته می شود. تمامی آیاتی كه مسلمانان را به جهاد با مخالفان فرا می خواند و برخی آیات دیگر نشان از تأثیر این بعد در امنیت ملی دارد.
در امنیت نظامی تأكید قرآن تنها بر آمادگی برای جنگ و پیروزی در جنگ آن هم با نفرات و امكانات فراوان نیست، بلكه دستیابی به تجهیزات و امكانات پیشرفته نظامی و روحیه بالای جهادگران از اولویت های اصلی دكترین نظامی قرآن است. بر این اساس خداوند از مجاهدان می خواهد در برابر نفرات بسیار دشمن ایستادگی كنند.
1. «إن یكن منكم عشرون صابرون یغلبوا مائتین» انفال/65
2. «الآن خفّف الله عنكم و علم أنّ فیكم ضعفاً» انفال/66
توجه به سیاق این آیات نیز حكایت از درستی این برداشت دارد؛ چه اینكه در سیاق آنها می خوانیم: «و أعدّوا لهم ما استطعتم من قوة و من رباط الخیل»(انفال/60) واژه «قوة» می تواند ناظر به كیفیت تجهیزات و ادوات جنگی باشد.
امنیت مورد توجه قرآن پیمان های نظامی با متحدان را می طلبد به همین جهت مسلمانان به صلح با دیگران فرا خوانده می شوند (انفال/65 و نساء/90).
هدف مشخص امنیتی در حوزه امنیت نظامی جلوگیری از بروز جنگ، و در صورت رخداد جنگ، پیروزی است. به همین جهت آیه «و أعدّوا لهم ما استطعتم…»(انفال/60) ناظر به وضعیت جنگی نیست، بلكه هدف كسب آمادگی و قدرت بازدارندگی و جلوگیری از حمله دشمن است. در این آیه می خوانیم: «ترهبون به عدوّالله و عدوّكم» و بر همین اساس در آیه پس از آن، به هراسی كه آمادگی و قدرت بازدارندگی در دشمنان ایجاد می كند و آنها را خواهان صلح می خواند اشاره شده است: «و إن جنحوا للسّلم…»(انفال/61).

3. امنیت اقتصادی

هر چند قرآن برای رودر رویی با دشمنان خارجی از واژه جهاد سود می برد، اما به نظر می رسد جهاد تنها به شكل نظامی نیست، بلكه معنای گسترده تری دارد و هر نوع مبارزه ای را در بر می گیرد. با این نگاه، آیاتی كه مبارزه با مال را خواستار می شود مانند آیات: توبه/20 و 41و 88، انفال/72، نساء/95 و… به قرینه آیه «وأعدّوا لهم ما استطعتم من قوة و من رباط الخیل»(انفال/60) نظر به امنیت اقتصادی دارد، به ویژه با قرینه ای كه در درخواست امنیت از سوی ابراهیم وجود دارد: «و ارزق أهله من الثمرات»(بقره/125).
افزون بر این، برخی آیات كه اشاره به ایمنی از گرسنگی دارد منطقه امن را منطقه ای معرفی می كند كه روزی اش از هر جا می رسد و منطقه ناامن منطقه ای است كه از خوف و گرسنگی رنج می برد. در آیات سوره قریش نیز به امنیت اقتصادی اشاره شده است، آنجا كه می فرماید: «الذی أطعمهم من جوع و آمنهم من خوف».
با این نگاه، اقتصاد، مبنایی برای تقویت توان نظامی نیست، بلكه خود ابزاری برای مبارزه با تهدیدات به شمار می آید.
در نگاه قرآن، بعد اقتصادی امنیت ملی نمی تواند جایگزین بعد نظامی شود. چنان كه بعد نظامی نمی تواند بعد اقتصادی را از صحنه تأثیر گذاری بیرون سازد. البته ممكن است در دوره های متفاوت یك بعد پر رنگ و بعد دیگر كم رنگ باشد. اما نمی توان ادعا كرد در عصری بُعد اقتصادی یا نظامی تنها بُعد حیاتی امنیت ملی است.
آیاتی دیگر نیز می تواند در راستای بعد اقتصادی امنیت ملی قرار گیرد؛ برای نمونه:
1. «و لن یجعل الله للكافرین علی المؤمنین سبیلاً» نساء/141
2. «و لله العزّة و لرسوله و للمؤمنین و لكنّ المنافقین لایعلمون » منافقون/8
هنگامی كافران به مؤمنان سلطه نمی یابند و مؤمنان عزت دارند كه مؤمنان در بعد امنیت اقتصادی و سایر ابعاد امنیت ملی توان مبارزه و رقابت با دشمنان را داشته باشند، و این امنیت اقتصادی است كه مصونیت در برابر فشارهای اقتصادی و تهدیدهای اقتصادی را به همراه می آورد.

پی نوشت ها:

 


1. روزنامه همشهری، مقاله مفهوم امنیت ملی، 9/2/1372.
2. ح. قاسمی، برداشت های متفاوت از امنیت ملی، فصلنامه سیاست دفاعی، سال 1 و 5 شماره دوم، 54ـ55.
3. مورتون بركو و تیزوپی، سی. باك، امنیت ملی، گزیده مقالات سیاسی امنیتی، 2/103؛ روشندل، جلیل، امنیت ملی و نظام بین المللی، 11.
4. بهزادی، حمید، اصول روابط بین الممل و سیاست خارجی، 102ـ103.
5. ماندل، رابرت، چهره متغیر امنیت ملی، ترجمه پژوهشكده مطالعات راهبردی، 51ـ52.
6. افروغ، عماد، نگرشی دینی و انتقادی به مفاهیم عمده سیاسی، 116.
7. همان، 117.
8. همان.
9. آشوری، داریوش، دانشنامه سیاسی، 38.
10. آقابخشی، علی، فرهنگ علوم سیاسی، 173.
11. باری بوزان، مردم، دولت ها و هراس، ترجمه پژوهشكده مطالعات راهبردی، 32.
12. همان، 17؛ لورنس فریدمن، مفهوم امنیت، گزیده مقالات سیاسی امنیتی، 1/319.
13. همان، 20.
14. بصیری، محمدعلی، تحولات مفهوم امنیتی ملی، روزنامه اطلاعات، 4و5/4/1380.
15. باری بوزان، مردم، دولتها و هراس، ترجمه پژوهشكده مطالعات راهبردی، 17.
16. آردی مك كین لای، آر، لیتل، رویكردها و نظریه ها، امنیت جهانی، ترجمه اصغر افتخاری، 16.
17. همان، 17.
18. همان، 24.
19. همان، 28.
20. ماندل، رابرت، چهره متغیر امنیت ملی، 51ـ52.
21. همان، 53.
22. ادوارد آزر وچونگ این مون، مشروعیت، یكپارچگی و توان سیاست سازی، امنیت ملی در جهان سوم، 126.
23. محمودی، علی، نظریه های آزادی در فلسفه سیاسی هابز ولاك، 28.
24. همان، ص64.
25. معتزلی، ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، 1/91.
26. همان، 2/13.
27. ابن منظور، لسان العرب، 13/21.
28. شیخ طوسی، محمدبن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، 4/478 و 8/49.

 

 

 منبع : فصلنامه پژوهشهای قرآنی (36-35) 

Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved