• تاريخ: جمعه 25 شهريور 1390

رابطه میان دین و سیاست در مکتب عرفان چگونه است ؟


           
 

پرسش :

رابطه میان دین و سیاست در مکتب عرفان چگونه است ؟

جواب:

اين مسأله زواياى تو در توى تاريخى هستى شناسى و معرفت شناسى دارد كه باز كردن هر يك از آنها هفتاد من كاغذ را پرخواهد كرد و باز حق مطلب ادا نخواهد گشت. آنچه مى توان در اينجا بدان اشاره كرد چند نكته اساسى است كه اميد مى بريم با دقت و توجه به آنها پاسخى فراگير و جامع براى شما فراهم آيد. 1- دين داراى سه ركن اساسى است كه ما از آنها به نظام اعتقادى، نظام ارزشى يا اخلاقى و نظام فقهى ياد مى كنيم. هيچ دينى بدون سه ركن پيش گفته تحقق پذير نيست، هر چند ممكن است محتواى اين اركان در اديان مختلف با يكديگر تفاوت هاى جدى داشته باشند. 2- در شناخت دين، معرفت به هر سه ركن فوق لازم و ضرورى است، اگر فردى تنها به يكى از اين سه ركن توجه كرده و آن را فراگيرد، دانش و نگرش دينى او ناقص خواهد بود. 3- متأسفانه به دليل متفاوت بودن و فهم و نگرش آدميان واستعدادها و ظرفيت هاى گوناگون و عدم توجه به اركان ديگر دين، دست كم سه نوع دين شناسى را مى توان در طول تاريخ رهيابى كرد:- دين شناسى متكلمانه كه از تاملات عقلى و با مركزيت نظام اعتقادى به دين نگريسته و ساير اركان دين را در پيرامون آن تلقى مى كنند- دين شناسى فقيهانه كه از مدخل شريعت و احكام ظاهرى نظام فقهى را اصل پنداشته و دو ركن ديگر را با اين ديد مى كاود و تبيين مى كند.- دين شناسى اخلاقى كه از دريچه احكام اخلاقى و پردازش به باطن اعمال، نظام اخلاقى را ركن اصلى دين انگاشته و دو ركن ديگر را با اين نظرگاه مى جويد. 4- آفت يكسويه نگرى براى كيان دين و رشد فكر دينى وكمال يابى جوامع دينى ضايعه اى بزرگ است، اگر به طور مطلق هر يك ازسه ركن پيش گفته مساوى با تمام دين فرض گردد، دين به پيكر بى جان تبديل مى شود،(1) 5- به تدريج دردنياى اسلام تصور عده اى نسبت به نگرش اجتماعى اسلام تغيير كرد. آنان فرد را بر جمع برترى دادند و او را از جمع جدا كردند و به خودش مشغول داشتند به او توصيه كردند كه به اطراف خود نگاه نكند چون تمركزش را از انديشه درباره خدا از دست مى دهد. اين گروه با برداشت افراطى از آيات مذمت دنيا از يك سو و نيز برداشت هاى افراطى از آياتى كه تشويق بر زهد و تقوا دارد از سوى ديگر، بخش عمده اى از فقه را كه دانش اجتماعى زيستن اسلام است بى اعتبار ساختند. بريدن از خلق خدا، گريز از مسووليت هاى اجتماعى، فاصله گرفتن از قدرت سياسى جامعه، فرو رفتن در خود با غفلت از اطراف كم ترين آموزه هايى بود كه اين طيف بر آن پاى مى فشردند. اين جريان بستر را براى پديد آمدن ((تصوف)) و ((خانقاه سازى)) و فاصله گرفتن از مسجد فراهم ساخت،(2) 6- برخى از اين بزرگان، پيامبر ومردم عصر پيامبر (ص) را چنان وانموده اند كه گويى پيغمبر شخص درويشى بوده است كه در خانقاهى در مكه مى نشسته است و براى درويش هاى ديگر درس تصوف مى داده است. تصويرى كه اينان از قرآن و شخصيت پيامبر (ص) عرضه كرده اند تحريف عمدى در تعليمات اسلامى نبوده بلكه ريشه در نگرش يكسويه به دين و آموزه هاى آن بوده است. چنين نگاهى به دين، بى اعتنايى مطلق به دنيا و ((به فكر خود بودن)) را تقويت مى كرد وبى اعتنايى توام با ترحم را نسبت به مردم افتاده در چاه طبيعت به دنبال مى آورد،(3) 7- بخش زيادى از تاريخ عرفان و عارفان بسيارى پرهيز از ثروت و قدرت و پيشه كردن عجز و فقر را در صدر دنياگريزى مى ديدند و از اين رو دين را از سياست جدا كرده و آن دو را امرى غير قابل اجتماعتلقى مى كردند، آنها معتقد بودند كه كم كسى است كه بتواند در برابروسوسه هاى قدرت و ثروت مفتون نشود و از اين رو بهترين كار اين است كه گرد آنها نگردد و به عبارت ديگر، دنيا را به دنياخواهان و دنياداران بسپارد و براى سلامت و سعادت خود با آن وداع كند. نيست‏قدرت هركسى را سازوار            عجز بهتر مايه پرهيزگارفقر از اين رو فخر آمدجاودان            كه به تقوى ماند دست نارسان‏زان غنا و زان غنى مردود شد            كه زقدرت صبرها بدرود شدآدمى را عجز و فقر آمد امان            از بلاى نفس پرحرص و غمان‏(4)  البته گاهى براى برخى از عارفان علل وانگيزه هايى براى چنين تفكيكى، مددكار بوده است كه فرصت طرح تفصيلى آن نيست،(5) 8- اما آيا به راستى عرفان اسلامى كه از رسول خدا (ص) ريشه گرفته و در آموزه هاى امام على (ع) توسعه يافته به صورتى كه بيشترشاخه هاى عرفان خود را به آن حضرت منتسب مى دانند،(6) ميان دين و سياست انفكاك مى بيند؟ خير، سيره عملى حضرت محمد (ص) واميرمومنان كه در تاريخ ضبط و ثبت است، خلاف اين امر را نشان مى دهد، چرا كه [به تعبير صدرالمتألهين‏] معلم اول يعنى پيامبر خدا (ص) و معلم ثانى يعنى حضرت على (ع) تمامى اركان دين را با هم مى ديدند و باهم مى خواستند و با هم آنها را تحقق مى بخشيدند. امام على (ع) كه دررسيدگى به بينوايان و يتيمان، در ساده زيستى و اجتناب از كم ترين لذايذدنيوى، در اجراى عدالت و حفظ و رعايت بيت المال، در اخلاق نيكو وايثار، در سخاوت، صلابت، شجاعت، عبادت و درايت سرآمد روزگاربود، در صحنه سياست و كارزار حضورى دايمى و هميشگى داشت، اوكه خود مدت زمان كوتاهى متصدى امر حكومت گشت، در زمانى كه دركنار بود همچون ناظرى دقيق، اعمال حاكمان را تحت نظارت داشت،(7) 9- حضرت امام كه خود از احياگران راستين فرهنگ محمدى و علوى و سرآمدعارفان بودند، در زمان معاصر تيورى سازگارى دين و سياست را با الهام ازسرور خود على (ع) عينيت بخشيد ند. ايشان نشان دادند كه لازمه عارف بودن اهل عزلت بودن نيست، او آشكار ساخت كه هيچ منافاتى نيست كه ما هم آن انديشه والاى عرفانى را داشته باشيم و هم انديشه اجتماعى نهادى ديدن ثروت و قدرت را و اين دو را نه تنها با هم عجين كنيم، بلكه يكى را دقيقاً مجراى اعمال ديگرى بدانيم. ولى هيچ گاه معتقد نبود حالا كه ما دانستيم نوعى آلودگى و ميكرب در جامعه وجود دارد خودمان رامصون بدانيم و ديگران را ملوث باقى بگذاريم. بلكه اقتضاى اركان سه گانه دين آن است كه دين در كنار سياست، عرفان همراه مسايل و مسووليت اجتماعى و شريعت و طريقت و حقيقت همگام با هم باشند. حضرت امام كه به شدت از كسانى كه به اركان دين نگرش ناقص و يكسويه دارند، نگران بودند، شكوه خود را اينگونه مطرح مى سازند: ((اسلام غريب است از اول غريب بوده و الان هم غريب است. براى اين كه غريب آن است كه نمى شناسند او را در يك جامعه اى هست او اما نمى شناسندهميشه يك ورق را گرفته اند وآن ورق ديگر را حذف كرده اند يا مخالفت با آن كرده اند. يك مدت زيادى، گرفتار عرفا ما بوديم. اسلام گرفتار عرفابود، آنها خدمتشان خوب بود، اما گرفتارى براى اين بود كه همه چيز رابرمى گردانند به آن طرف. هر چه دستشان هر آيه اى دستشان مى آمد، مى رفت آن طرف. مثل تفسير ملاعبدالرزاق خوب، او مرد بسياردانشمندى، مرد بافضيلتى است، اما همه قرآن را برگردانده آن طرف، كانه قرآن با اين كارها كار ندارد))،(8) بنابراين از نظرگاه عرفان اسلامى كه ريشه در سيره و كلمات حضرت رسول (ص) و حضرت على (ع) دارد، دين و سياست از يكديگر انفكاك ندارند و سياست كه عمده در نظام فقهى جاى مى گيرد يكى از اجزا اركان دين به شمار مى رود، كما اين كه عرفان نيز به عنوان جزيى از نظام اخلاقى از دين منفك نيست. هم چنين روشن شد كه گرچه برخى از عارفان بزرگ، به دليل خارج ساختن عرفان از مجراى خود و رويكردى عرفانى به دين، فتوا به انفكاك سياست ازدين دادند ولى در تاريخ معاصر حضرت امام (ره) كه هم در عرفان نظرى صاحب نظر بودند و هم در عرفان عملى سرآمد، اين حقيقت را روشن ساختند كه از منظر عرفان، دين و سياست هيچ تضادى با يكديگر نداشته، چنان كه قدرت با عارف بودن ناسازگار نيست. به نقل از سايت تبيان پى‏نوشت‏ (1)) كاشفى، محمدرضا، دين و فرهنگ، فصل دوم» دين شناسى «، مبحث رهيافت به دين و اركان دين (. (2)) در اين باب ر. ك: جعفريان، رسول، خانقاه سازى از قرن هفتم تا نهم هجرى ونقش آن در كاهش تحرك اجتماعى مسلمانان، در مجموعه مقالات تاريخى، الهادى، قم، چاپ اول، زمستان 1375، ج 1، ص 260- 272 دامادى، سيد محمد، شرح بر مقامات اربعين، دانشگاه تهران، چاپ دوم، بهار 1375، ص 288- 282). (3)) در اين باب نگاه كنيد به سه تفسير)) تاويلات ((، ملا عبدالرزاق-)) كشف الاسرار ((، رشيد الدين ميبدى-)) عرايس البيان ((شيخ روزبهان بقلى (. (4)) مثنوى ( (5)) در اين باب نگا: سروش، محمد، دين ودولت، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى قم، چاپ اول 1378، ص 146- 120). (6)) ابن ابى الحديد، عبدالحميد، شرح نهج البلاغه، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، داراحياالتراث العربى، بيروت، چاپ دوم، 1387 ق، ج 1، ص 17). (7)) نگا: ابراهيميان، سيد يوسف، آيينه حق نما، نشر مطهر، تهران، چاپ اول، پاييز 1379، ص 205- 411، فصل سوم و پنجم (.

 (8)) سخنرانى در تاريخ 58/ 4/ 17 درجمع وعاظ و روحانيون تهران (.

..................................................................................................................

كد:1/131

منبع:پرسش و پاسخهاي دانشجويي

 
Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved