درحال بارگزاري
  • تاريخ: دوشنبه 5 تير 1391

سینه زنی قشنگه


           
دیشب یه سربند سبز
بابام رو پیشونیم بست
 
*
 
که روش نوشته بودند
آقای من حسین است
 
*
 
بابام منو با خودش
به مجلس روضه برد
 
*
 
خرما که دادن بهش
با ذکر زیر لب خورد
 
*
 
تو روضه خوندن دیدم
گریه می کردن همه
 
*
 
حسین حسین می گفتن
با صدای زمزمه
 
*
 
بلندشدیم وایسادیم
تا بزنیم به سینه
 
*
 
سینه زنی قشنگه
ولی خیلی غمگینه
 
*
 
وقتی تموم شد عزا
غذای نذری دادن
 
*
 
از بس که خوشمزه بود
همه ،غذا رو خوردن
 
*
 
از اون موقع تا حالا
همش دارم می خونم
 
*
حسین حسین حسین جان
آقای مهربونم
 
*
 
   
منبع:تبیان
Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved