درحال بارگزاري
  • تاريخ: دوشنبه 4 مرداد 1389

زن از منظر وحى


           


احمد ترابى

 

 

 

زن به عنوان نيمى از انبوه بشريت در هر مقطع از تاريخ و در هر جامعه از جوامع انسانى و نيز به عنوان مادر و يا همسر و همراه و شريك شيرينى ها و تلخيهاى زندگى, همواره با دو نگاه از سوى مردان روبه رو بوده است; نگاهى از سر شيفتگى, احترام و تكريم و تمنّا و نگاهى از ره خصومت, فرودستى, بدبينى و تحقير!
آثار, عقايد و ادبيات برجاى مانده از ملتّها و اقوام ـ داستانها, شعرها, رسوم, آيينها و ضرب المثلها ـ به خوبى نشان مى دهد كه اين دو نگرش در ميان جوامع مختلف با شدتها و ضعفهايى وجود داشته است و زن متناسب با هر يك از اين دو رويكرد و داورى, جايگاهى عزتمند و مقتدر و تأثير گذار يا موقعيّتى دشوار, مشقّت بار و رنج آور را به خود ديده است.
سهولت و دشوارى, عزّتمندى و فرودستى چيزى نيست كه تنها ميان زنان تقسيم شده باشد, بلكه مردان نيز در هر جامعه از اين دو موقعيّت بر خوردار بوده اند و برخى از آن و گروهى از اين سهم برده اند, امّا مى توان اذعان كرد كه در جامعه مردان, اين نسبت به مراتب طبيعى تر از وجود اين مشكل در جامعه زنان بوده است.به تعبير ديگر زن و مرد به عنوان شهروندان يك جامعه, تحت تأثير يا زير فشار طبقات مختلف اجتماعى كه در مجموعه هاى انسانى رخ مى نمايد, محروميّتها, آسيبها و رنجهاى مشتركى را تحمّل كرده و مى كنند, امّا سخن در اين پژوهش از دشواريها و كمبودها و تنگناهاى مضاعفى است كه زن حتى در طبقه اى كه به آن تعلّق داشته, تحمّل كرده است.
اگر بخواهيم وجود چنين دشواريهاى مضاعف را به كلى منكر شويم, چشم بر واقعيّت فروبسته ايم و آن كسى كه چشم بر واقعيّت مى بندد, مشكلى را حل نكرده و تنها آرامش مصنوعى براى خود فراهم آورده است!
از سوى ديگر اگر تلاش كنيم كه وجود كاستيها و تنگناهاى زندگى اجتماعى زنان را در طول تاريخ و نيز روزگار معاصر, آن چنان مطلق, فراگير و همه جانبه و يكسويه بدانيم ـ چونان برخى جريانهاى فمينيستى ـ در آن صورت نيز چشم بر بخشى ديگر از واقعيّت بسته ايم و كسى كه چشم بر واقعيّت مى بندد به هر حال از چشيدن طعم حقيقت محروم خواهد بود.
واقعيت تاريخى اين است كه زن در بيشتر جوامع از حقوق انسانى خود, بهره لازم را نبرده است, بلكه گاه در اوج محروميّت و زمانى در محروميّت نسبى به سربرده است. واقعيّت اين است كه هرگاه زنان و مردان يك جامعه هر دو مورد ستم و هجوم و استثمار قرار گرفته اند و هر دو به صورت مشترك رنجى را تحمّل كرده اند, زنان به مراتب آسيب پذيرتر بوده و رنج بيشترى را بر جان هموار كرده اند.
واقعيّت ديگر اين است كه زن در طول تاريخ, نه از سوى دشمنان, بدخواهان و مهاجمان, بلكه گاه از سوى نزديك ترين عضو خانواده خود مورد بى مهرى بوده است و او به دليل موقعيتهاى اجتماعى, خانوادگى, فرهنگى, شرايط و امكانات ناگزير بوده است كه بى مهرى ها را بر جان هموار سازد, در حالى كه مردان در صورتى كه مورد چنان بى مهرى ها قرار مى گرفتند, راه هاى بيشترى براى گريز از مشكلات و رها ساختن خود از رنجها پيش رو مى ديدند و يا انتخاب مى كردند!
در كنار اين واقعيتها, به اين حقيقت نيز بايد اشارت داشت كه مصلحان الهى آنجا كه به انسان انديشيده و در جهت كاستن از رنجهاى او گام برداشته اند, هر گز نخواسته اند از جهت انسانى, تمايزى ميان زنان و مردان قائل شوند و مرد سالار يا زن سالار باشند. البته اين امر در مورد مصلحان بشرى استثنا پذير است, چراكه اگر انديشه ها و عواطف بشرى از آبشخور وحى سيراب نباشد, با همه خيرانديشى و خير خواهى مصون از افراط و تفريط نيست.
اكنون با توجه به آن واقعيتها و اين حقيقت, پرسشهايى مجال طرح دارد كه حكايت از دغدغه هاى نقّادانه و پژوهشگرايانه دارد و پاسخ به آنها نيازمند مجالى بس گسترده تر و ديدگاهى همه جانبه است.
بديهى است كه در اين مجموعه, ما به آن دسته از پرسشها مى توانيم اشاره داشته باشيم كه به نوعى با قرآن, وحى, دين, منابع دينى و فرهنگ دينى ارتباط داشته باشند كه عبارتند از :







اين پرسشها و پرسشهايى ديگر كه مى تواند مطرح باشد, از جمله دغدغه هاى پژوهشهاى دينى و قرآنى است كه بايد پاسخى قانع كننده به آنها داده شود.
در لابه لاى اين شماره از (پژوهشهاى قرآنى) برخى از اين پرسشها مورد بررسى قرار گرفته و تا حدّى به آنها پرداخته شده است و به يقين پس از اين نيز فضاى نقد و بررسى گشوده است و ژرفكاوى براى رهيافت به نكته هاى قرآنى ادامه خواهد داشت.
ما در مقدمه اين نگاه, تنها به ياد كرد اين اصل اكتفا مى كنيم كه بايد در مطالعات دين پژوهى و قرآن پژوهى و برداشت از بيانها و احكام و قوانين قرآنى ميان ارزش گذارى و برنامه ريزى و ساماندهى تفاوت قائل شد.
1 - نقش اديان در تبيين مناسبات زنان و مردان در طول تاريخ چگونه بوده است. 2 - آيا باورهاى دينى در شكل گيرى جايگاه زنان ـ در جامعه معتقد به مكاتب وحيانى ـ مؤثر بوده است و آيا اين تأثير در جهت رفع ستم از زنان بوده است يا خير؟ 3 - نگرش اديان و به ويژه قرآن درباره فلسفه آفرينش زن و نسبت زن با مرد در زندگى خانوادگى و اجتماعى چيست ؟ آيا زن فرع آفرينش مرد است, يا هر كدام از زن و مرد بخشى از يك اصل را تشكيل مى دهند و هيچ يك از نظر شرافت و كرامت بر يكديگر برترى ندارند. 4 - گذشته از نگرش ارزشى و تعيين اولويتها يا نفى آنها, اساساً اديان آسمانى از آن جمله اسلام, در ترسيم حقوق, وظايف و كاركردهاى فردى و اجتماعى زنان در قلمروهاى مختلف زندگى دينى, علمى, اقتصادى, اجتماعى چه تفاوتهايى با مردان قائل شده اند و آيا اين تفاوتها مى تواند حكايت از تفاوت ارزشى داشته باشد يا ريشه آن تفاوتها و تمايزها را بايد در جاى ديگر جست وجوكرد؟ 5 - در صورتى كه محدوديتها و محروميتهاى زنان در جوامع بشرى بر اساس شرايط طبيعى و اقتضاهاى جسمانى و مادّى شكل گرفته باشد, مكاتب وحيانى از چه طريقى و تا چه حدّى توانسته اند اين رخداد طبيعى نامتعادل را اصلاح كرده به تعادل بازگردانند؟ 6 - در صورتى كه عامل اصلى و زير بناى تمايزها ميان زن و مرد در عرصه حقوق, كاركرد و جايگاه اجتماعى و توانايى هاى مختلف, به عوامل طبيعى و قابليتهاى جسمانى و ظرافتهاى عاطفى و احساسى بازگردد, چگونه مى توان اين تفاوتها را كه به امتيازهاى اجتماعى مى انجامد به خداوند نسبت داد و يا با عدل و حكمت الهى سازگار شمرد؟ 7 - در منابع دينى, گاه تفاوتهايى درباره حقوق و حدود و وظايف و سهم زنان از منابع و اختيارات ديده مى شود كه اگر آنها را مطلق و جارى در همه زمانها و شرايط بدانيم, به منزله آن است كه امتيازهايى را از زنان گرفته و به مردان داده باشيم. آيا به راستى اين تعبيرها و ديدگاه ها تا چه اندازه مى تواند به معارف بنيادين منابع وحيانى بازگردد؟ و تاچه اندازه توجيه پذير است؟

 

ارزش گذارى يا ساماندهى؟
 

بسيارى از پرسشهايى كه در خصوص ديدگاه قرآن نسبت به زن مطرح مى شود و مورد نقد از سوى جريانهاى فكرى قرار گرفته است, بدان جهت است كه هرگونه برنامه ريزى و ساماندهى طبيعى و قراردادى را به معناى ارزش گذارى دانسته اند ! در حالى كه چه بسا در يك برنامه ريزى و ساماندهى و نظام بخشى طبيعى, اجزاء و عناصرى در مرحله نخست قرار داده شوند و يا ترتيب وجودى پيداكنند كه از نظر ارزشى در مرتبه نخست قرار ندارند.
براى تقريب مطلب به ذهن مثالهاى فراوانى مى توان آورد; از جمله اين كه در طبيعت, شكل گيرى ابر مقدم بر ريزش باران و رويش گياه و جان گرفتن جانداران و… است, امّا هرگز بدان معنى نيست كه ابرها ارزشمندتر از گياهان يا انسانهايند! و نيز در نمونه اى ديگر نطفه مقدّم بر جنين و نوزاد و انسان رشد يافته و انديشمند و فرهيخته است; ولى اين تقدّم طبيعى, هرگز اشاره به تقدّم ارزشى ندارد.
بنابر اين اگر در آيات قرآن خلقت آدم مقدّم بر آفرينش همسرش ياد شده است, اين تقدّم به گونه ضرورى, ارزش برتر را نمى رساند و مى تواند تنها حكايت كننده سير طبيعى يك پديده باشد.
(هو الذى خَلَقَكُم مِن نفس واحدةٍ و جعل منها زَوجها) اعراف / 189
اوست كه شما را از نفس يگانه آفريد و همسرش را از همان جنس قرار داد.
اين مضمون كه چندين بار در قرآن يادشده است, حتى براين معنى نيز دلالت ندارد كه آفرينش آدم مقدّم بر آفرينش همسرش حوّا بوده است, چراكه به تعبير علاّمه طباطبايى ـ ذيل آيه 1 سوره نساء ـ :
(اين كه فرمود (خدايى كه شما را از يك نفس آفريد) منظور از نفس به طورى كه از لغت برمى آيد عين هر چيزى است….)
البته از ظاهر قرآن نمى توان نتيجه گرفت كه منظور از (نفس واحده) آدم(ع) باشد, امّا مرحوم علامه طباطبايى با استفاده از ساير قراين و سياق آيه معتقد است كه: از ظاهر سياق برمى آيد كه مراد از نفس واحده (آدم عليه السلام)و مراد از (زوجها) حوا باشد كه پدر و مادر نسل انسانند.
اين استظهار علاّمه هر چند موافق فهم عموم است و از سوى برخى ظواهر آيات و نيز بعضى از روايات تأييد مى شود, امّا اين احتمال كه اساساً موضوع آفرينش انسان برروى كره خاكى پيچيده تر از اين فهم عادى باشد, منتفى نيست; چه اين كه اساساً تصريح نداشتن قرآن به موضوع تقدّم آفرينش آدم بر حوا, و به اجمال گذاشتن آن و ناگزير بودن پژوهشگر از بهره جويى از نشانه ها و تمسكّ به ظواهر, گواهى بر اين حقيقت است. شايان توجه است كه حتّى تعبير (زوجها) نيز برخلاف فهم عمومى, يا فهم بسيط از آيه, هرگز دلالت بر (حوّا) ندارد, چنان كه راغب در كتاب مفردات مى نويسد :
(زوج به معناى همسر است, هم در مورد مرد به كار مى رود و هم درباره زن و اساساً واژه (زوجه) واژه ناشناخته اى است و در لغت صحيح به زن, زوجه اطلاق نمى شود.)
آنچه به صورت قطعى از آيه مى توان استفاده كرد اين است كه مبدأ پيدايش انسانهاى فعلى برروى كره خاك, يك زوج بوده اند, زوجى كه جنس و گوهر و حقيقتى يكسان داشته اند و هيچ يك را بر ديگرى از نظر ارزش و ماهيّت انسانى امتيازى نبوده است. چنان كه اين همسانى و برابرى در نسلهاى بعد نيز تداوم يافته است.
(والّله خلقكم من تراب ثم من نطفه ثم جعلكم ازواجاً) فاطر / 11
و اگر دربرخى آيات مانند آيه 21 سوره روم آمده است :
(و من آياته اَن خَلَقَ لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها)
منظور از ضمير(كم) هم مردان هستند و هم زنان, چنان كه فاعل (لتسكنوا) نيز هم مردانند و هم زنان, يعنى همسانى زن و مرد در گوهر انسانيت, سبب شده است تا هر كدام از آن دو در پرتو وجود ديگرى آرامش يابد و از اضطراب و نگرانى ايمن بماند و اين امر براى هر دو آنها, آيتى است خداوندى !
اصل ديگرى كه مكمّل اصل پيشين است و يا بيان ديگرى از آن, اين است كه ملاكهاى كمّى در كار نظام سازى و برنامه ريزى و به تعبير قرآن (تقدير و تسويه) هميشه اشاره به ملاكهاى ارزشى ندارد, چنان كه در نظام طبيعى فزونى حجم ديگر عناصر خاك بر اجزاء و ذرات ارزشمندتر و ناياب تر آن دليل ارجمندى حجم هاى انبوه تر نيست.
در نظام قانونگذارى و ساماندهى امور اجتماعى نيز ميان حجم و ارقام و عناصر مادّى يك پديده با ارزش گذارى كيفى آن نسبتهاى مساوى رعايت نمى شود و چه بسا صدها ساعت صرف وقت و انژرى از يك كارگر ساده به منزله يك ساعت وقت يك كارشناس مجرّب ارزش گذارى شود! در سيستم قانون گذارى و تنظيم روابط طولى و عرضى جامعه انسان نيز,كثرتها و تقدمّها, نشانه ارزش گذارى مطلق نيست. بنابر اين اگر ميراث زن كمتر از ميراث مرد دانسته شده و يا شهادت دو زن برابر با شهادت و گواهى يك مرد به حساب آمده و يا ديه يك زن نصف ديه يك مرد محاسبه گرديده, بدان معنى نيست كه قرآن خواسته است با اين گونه ارقام و اعداد, مرد را ارجمند و زن را كوچك شمارد! بلكه تنها اين امور تعيين كننده مناسبات و شرايط اجتماعى زن و مرد است; فارغ از مقام و منزلت و جايگاه آنان نزد خداوند. مؤيد اين معنى, نكاتى چند است; از آن جمله:
الف) اگر بنابر ارزش گذارى بود, مى بايست ميراث و گواهى و ديه مردان نيز بايكديگر متفاوت بود, چراكه قطعاً يك مرد متقّى, دانا, حكيم, خيرخواه و خدمتگزار با يك مرد فاسق, جاهل, كم خرد, بدخواه و بى كفايت, ارزش يكسان ندارد; در حالى كه قرآن چنين تفاوتى را ميان مردان قائل نشده است.
ب) كسانى كه با فرهنگ دينى و روح وحى آشنا باشند به روشنى مى يابند كه اساساً ذخاير دنيوى در نگاه دين متاعى ناچيز و حقير شمرده شده است, از اين رو نمى توان پذيرفت كه از نظر دين ميراث برى فزون تر, به معناى تكريم بيشتر باشد.
ج) قرآن با قرار دادن ديه براى انسان هرگز نخواسته است, قيمت و ارزش واقعى يك انسان را با طلا و نقره و گوسفند و شتر تعيين كند, زيرا از نظر قرآن (من قتل نفساً فكاَنّما قتل الناس جميعاً). پس نه تنها تفاوت ديه زن و مرد, كمترين حكايت از امتياز و ارزش يكى بر ديگرى ندارد, كه اساساً ديه ارزش گذارى نيست, بلكه تدبيرى است اجتماعى به منظور تنظيم مجموعه ها و پاسخگويى نسبى به نيازها و مشكلات.
د - اگر بنا باشد كسى از اين آيات, تكريم مرد و تحقير زن را نتيجه گيرى كند, تنها مى تواند بگويد كه (ظاهراً چنين است) و يا لازمه اين نوع نگرش, آن تكريم و تحقير مى باشد! در حالى كه نص و صريح ساير آيات قرآن, چنين استظهارى را رد مى كند, آنجا كه مى فرمايد:
(يا ايها الناس انّا خلقناكم من ذكر و أنثى و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا إنّ أكرمكم عندالله أتقيكم) حجرات / 13
آنچه تا كنون ياد كرديم, تنها نگاهى كلى و گذرا به يك يا دو اصل بود و قطعاً بخش مهمّى از پرسشها و پاسخها باقى ماند كه تنها بخشى از آنها در مقالات اين شماره از مجلّه مورد بررسى و توجه محققان قرار گرفته است و موارد ديگر نيز اميد مى رود زمينه جلب توجه ساير محققان را فراهم آورده و بدانها آن گونه كه بايد پرداخته شود.

 

 

 

 

 

منبع:فصلنامه پژوهشهای قرآنی

Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved

Fatal error: Exception thrown without a stack frame in Unknown on line 0